یکشنبه, 10 ارديبهشت 1396 19:26

جستجو در شبکه گسترده

دین و قرآن

باران‌هایی که وسوسه شیطان را از قلب می‌شوید!

خداوند باران را بر شما نازل کرد تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از دلهایتان بزداید، تا دلهایتان را قوى و نیرومند سازد.


تقوا

قرآن کریم در آیه 11 سوره انفال می فرماید:

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَ یُنزَِّلُ عَلَیْکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّیُطَهِّرَکُم بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنکمُ‏ْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَ لِیرَْبِطَ عَلىَ‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَام؛  به یاد آر آن گاه که خدا چنان ایمنیتان داده بود که خوابى سبک شما را فروگرفت و از آسمان برایتان بارانى بارید تا شست و شویتان دهد و وسوسه شیطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوى گرداند و قدمهاتان را استوار سازد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تشریح اجزا و عناصر این آیه می فرماید: "نعاس"، ابتداى خواب را گویند که عبارت است از خواب سبک، و " تغشیه" به معناى احاطه است، و " أمنة" به معناى امان است، و ضمیر" منه" به خداى تعالى برمى‏گردد، و بعضى گفته‏اند به "عدو" برمى‏گردد، و "رجز" به معناى پلیدى و نجاست است، و در اینجا مقصود از" رجز شیطان" آن وسوسه‏هاى پلیدى است که در قلب راه مى‏یابد.

و معناى آیه این است که: این نصرت و مددکارى خدا به وسیله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود که در اثر آرامش یافتن دلها همه‏تان به خواب رفتید و معلوم است که اگر ترس و رعب شما از بین نرفته بود ، معقول نبود که در میدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل کرد تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از دلهایتان بزداید، تا دلهایتان را قوى و نیرومند سازد- جمله‏" لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ" کنایه از تشجیع است- و نیز تا با فرستادن باران قدم‏هاى شما را بر روى ریگ‏هاى بیابان استوار نموده و یا بدین وسیله دلهایتان را محکم سازد.

 راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:

1- نگهبانی و مراقبت:

شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه‌های مراقبت عبارتند از:

الف) تقوا پیشگی:

قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می‌داند که آن را به خوبی می‌پوشاند و حفظ می‌کند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛ بهترین جامه، تقوا است».

امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می‌داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(1)

ب) کنترل اعضا و جوارح:

زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب‌اند. پس باید این ها را کنترل کرد.

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است. حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند. صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد»

ج) محاسبه:

بعد از کنترل نوبت به محاسبه می‌رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه‌ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.

2- واکنش مناسب:

در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می‌دهد و می‌گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می‌کنند، ولی تو ستم نمی‌کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می‌کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می‌گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می‌کنی، بگو آن قدر که می‌گیرم، از آن چه می‌بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می‌کنند بگو: من بیش تر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می‌کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام».(2)

3- استعاذه:

در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می‌فرماید: «اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».(3)

4- مجهز شدن به تجهیزات:

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است.

حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند . صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد».(4)

5- آشنایی با دام‏های شیطان:

برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.

امام علی علیه السلام می‌فرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».(5)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند».(6) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد. 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.

2. شیخ عباس قمی،سفینة البحار، ج 1، ص 100.دارالاسوة،تهران،1422ق

3. اعراف ، آیه 200.

4.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 64.دارالاسوة،تهران،1422ق

5. شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحكم‏، ج 2، ص 279.دانشگاه تهران ،تهران 1366ش

6. حجر (15 ) آیه 42.

 

منابع:

مرکز ملی پاسخگویی به سۆالات دینی

خبرگزاری شبستان

 

امام صادق علیه‌السلام،‌ الگوی رهایی از "عقده‌"ها

"عقده" از کلمه‌های معروفی است که از روانشناسی وارد گفتگوهای روزمره شده است و در سخنان مردم نیز به عنوان امری ناپسند یاد می‌شود. با تذکر اینکه مفهوم عقده بزرگتر از کاربرد عرفی آن است و دامنه نفوذ آن در زندگی انسانها بسیار وسیع می‌باشد، به حیات بدون عقده امام صادق علیه السلام اشاره‌ای می‌کنیم و درباره انفاقها، دعا و عبادت، دوستیها و شهادت طلبی در زندگی ایشان نمونه‌هایی را نشان دهیم که یاریگر ما در تشخیص راه زندگی بدون عقده باشد.

امام صادق

 

عقده ی انفاق در راه خدا

آن حضرت انفاق در راه خدا را دوست می‌داشتند و بسیار به آن عمل می‌کردند و انفاقهای ایشان‌ کاملاً بجا و بدون عقده بود. مثلاً در ایام حج خواستند به سائلى مقدارى انگور بدهند، اما قبول نكرد و پول خواست. امام گفت: «خیر است، پولى ندارم.» سائل بعد از چند قدم كه رفت پشیمان شد و گفت: «پس همان انگور را بدهید.» امام فرمود: «خیر است» و آن انگور را هم به او ندادند.

طولى نكشید سائل دیگرى پیدا شد و كمك خواست. امام براى او هم یك خوشه انگور برداشت و داد. سائل انگور را گرفت و هر بار که خدا را شکر می‌کرد،‌ امام صادق علیه السلام در انفاق به او ادامه می‌دادند و برای او از دیگران پول گرفتند و لباس نیز به او بخشیدند. (1)

از اینجا می‌فهمیم که اولاً آن حضرت از تشکر کردن فقیران بی‌نیاز بوده و ثانیاً به عقده «باید به همه کمک کرد» نیز مبتلا نبودند. بجز آن، اگر در حد یک مشت انگور هم انفاق می‌کردند، در دل احساس سرشکستی و کاستی نمی‌داشتند، هرچند که بارها مبالغ بسیاری را انفاق کرده‌اند.

بسیاری از انفاقهای ایشان به صورت پنهانی بود؛ مانند جدشان امام علی علیه السلام ، شبانه به خانه مستمندان غذا می‌رساندند(2)، اما علناً هم انفاق می‌نمودند و عقده "مخفی کاری در انفاق" نیز در ایشان وجود نداشت؛ مثلاً در فصل ثمر نشستن خرمای باغشان در بیرون شهر، راه را باز می‌کردند تا هرکس بخواهد از میوه‌ها بردارد و به همسایگان ناتوان باغ و مستمندان شهر نیز می‌بخشیدند به طوری که بیشتر میوه‌ها بخشیده می‌شد.(3)

عبادت عقده‌گون

یکی از خصوصیاتی که برای امام صادق علیه السلام نقل کرده‌اند نمازهای بسیار، ‌روزه‌های فراوان و کثرت دعا و ذکر بوده است، اما کثرت عبادات امام صادق علیه السلام هرگز ایشان را از حالت تعادل به سمت عبادتهای عقده‌گون منحرف نکرد. سربار دیگران بودن، حتی در صورت عبادت زیاد برای ایشان ناپسند بود و درباره شخصی که چنین خصوصیتی داشت فرمودند: «همه شما از او برتر بوده‏اید.»(4)

عبادتهای مرسوم باعث نمی‌شد از برطرف کردن گره‌ها در زندگی سایر مومنان و توصیه به آن باز بمانند. مثلاً به یکی از شیعیان خود که گرهی را از سر راه کسی باز کرده بود فرمود: «بدان كه همین كار به ظاهر كوچك كه حاجتى از كسى برآوردى و وقت كمى از تو گرفت، از هفت شوط طواف دور كعبه محبوبتر و فاضلتر است.» (5)

در اوج شلوغی و توجه مردم به ظاهر عبادات، آن حضرت از باطن و عمق عبادات نیز غافل نمی‌شدند به طوریکه مثلاً در سفر حج به هنگام "لبیک" گفتن، از شدت بندگی قدرت تکلم را از دست می‌دهند و وقتی همراه ایشان می‌گوید که باید لبیک را بگویید، می‌فرمایند:

«لبیك گفتن به معناى این است كه خدایا تو مرا به آنچه مى‏خوانى با كمال سرعت اجابت مى‏كنم و همواره آماده به خدمتم. با چه اطمینانى با خداى خود این‏طور گستاخى كنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفى كنم؟ اگر در جوابم گفته شود: «لا لبیك‏» آن وقت چكار كنم؟» (6)

دعا نیز در نظر ایشان بدون تلاش واقعی فایده نمی‌ رساند؛ مثلاً به شخصی که برای وسعت روزی خواهش دعا کرده بود فرمودند: «هرگز دعا نمى‏كنم؛ زیرا خداوند امر كرده كه روزى را پى جویى كنید و طلب نمایید. اما تو مى‏خواهى در خانه خود بنشینى و با دعا روزى را به خانه خود بكشانى!» (7)

شخصی ایشان را دید که در زیر آفتاب مشغول کار است، آمد که بیل را از دست ایشان بگیرد، اما امام فرمودند: «نه، من اساساً دوست دارم كه مرد براى تحصیل روزى رنج بكشد و آفتاب بخورد.»(8)

دعا

با آنکه ایشان به صورت عقده‌گون به عبادت نمی‌پرداختند، از جهت مقابل نیز دچار عقده نبودند، به طوریکه خدمت به مردم، توجه به باطن عبادات و تلاش برای کسب روزی ایشان را از نمازهای فراوان و روزه‌های بسیار و ادعیه و اذکار روزانه غافل نمی‌نمود.

مرز دوستی ها

حفظ روابط با دوستان ، جزو خصوصیات ایشان بود اما این روابط هم به صورت افراطی و عقده‌گون و به هر قیمتی صورت نمی‌گرفت. به عنوان مثال شخصی که همیشه در کنار امام صادق علیه السلام حرکت می‌کرد و در نظر مردم "رفیق امام صادق" بود روزی از غلام خود خشمیگین شد و به او فحش مادر داد. امام صادق علیه السلام با عبارات زیر رابطه دوستی خود را با او به هم زدند:

«سبحان اللَّه! به مادرش دشنام مى‏دهى؟! به مادرش نسبت كار ناروا مى‏دهى؟! من خیال مى‏كردم تو مردى باتقوا و پرهیزگارى . معلومم شد در تو ورع و تقوایى وجود ندارد.».(9)

شخصیت عقده‌وار

امام صادق علیه السلام به حفظ شخصیت و احترام خود و شیعیان اهمیت می‌دادند و راضی نمی‌شدند کسی از آنان خود را در موقعیتی قرار دهد که موجب کم شدن قدر او نزد مردم جاهل گردد؛ با این حال در این امر هم به صورت عقده‌وار نمی‌اندیشیدند؛ مثلاً روزی که قصد داشتند به حمام بروند (و در آن دوران حمامها عمومی بود) صاحب حمام طبق سنت و عادت معمول كه در مورد محترمین و شخصیتها رایج شده بود اجازه گرفت که حمام را برای ایشان قرق کند. اما امام اینگونه فرمودند: «مۆمن سبكبارتر از این حرفها است.» (10)

عقده ی شهادت

روح شهادت طلبی در ایشان موج می‌زد و در دعاها از خدا طلب می‌کردند (دعای ایشان در شبهای رمضان) اما آن حضرت برای شهادت نیز عقده نداشتند و راضی نبودند که جان خود را در غیر راه رضای خدا از دست بدهند؛ به همین دلیل به اجبار خلیفه وقت روز آخر رمضان را روزه نگرفتند و فرمودند: « قضا کردن روزه این روز برایم آسانتر از آن است که بدون آنکه خدا عبادت شود، گردنم زده شود.»(11)

ایشان هیچگاه زبان به مدح و چاپلوسی از خلفای عهد خویش نگشودند؛ اما مبنای همه این خلقیات، اطاعت از خدا بود نه یک دشمنی اسطوره‌ای با حاکمان و ظالمان؛ به همین دلیل می‌بینیم که آنجا که نیکو سخن گفتن مانع از یک خباثت هیجانی از حاکم می‌شود، همین کار را کردند و به خلیفه غضبناک عباسی فرمودند: «به زندگی سه نفر از گذشتگانت توجه کن. ایوب که بر مشکلات صبر کرد و سلیمان که بر نعمتها شکر کرد و یوسف که توانست انتقام بگیرد اما درگذشت؛ به هر کدام از این سه نفر که خواستی اقتدا کن» و با این سخن غضب را از منصور دور فرمودند.(12)

دور از هیجان های عقده‌خیز

در اینجا فقط به چند بُعد از زندگی امام صادق علیه السلام و آن هم به صورت خیلی محدود پرداخته‌ایم تا نشان دهیم که برخلاف عادت مردم در افراط کاری حتی در کارهای خیر، پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام، راه تعادل را در زندگی و طریقه دوری از عقده را نشان داده‌اند و هرچه بیشتر زندگی خود را با آنان تنظیم کنیم به زندگی بدون افراط و تفریط و عاری از هیجانهای عقده‌خیز نزدیکتر خواهیم شد.


پی نوشت:

1.       داستان راستان، در سرزمین منا

2.       اعلام الهدایه، ج8، ص28 به نقل از کتاب الامام جعفر الصادق علیه السلام ، ص47

3.       کافی، ج3، ص569

4.       داستان راستان،  همسفر حج‏

5.       همان، گره گشایى‏

6.       همان ، ‌در میقات

7.       همان ، خواهش دعا

8.       همان ، كارگر و آفتاب‏

9.       همان ، دوستیى كه بریده شد

10.   همان ، قرق حمام

11.   کافی، ج4، ص82

12.   کشف الغمه، ج2، ص203


عوامل افزایش دهنده صبر و تحمل

کسى که صبر کند بر مصیبت تا آنکه برگرداند مصیبت و شدت آن را به نیکویى عزاى آن (یعنى با صبر جمیل شدت مصیبت را ردّ کند)، بنویسد خدا براى او سیصد درجه، ما بین هر درجه تا درجه دیگر مثل ما بین آسمان و زمین است .

صبر
صبر از مقامات سالکین و منازل دین و از مهم‏ترین زمینه‏هاى درک فیض و عنایت الهى است. تا جایى که ائمه اطهار(علیه السلام) به واسطه صبر عظیمشان و عزم استوارشان به مقام شامخ ولایت و امامت نایل شدند« وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا ...»«و از آنان امامان(و پیشوایانى) قرار دادیم که به فرمان ما(مردم را) هدایت مى‏کردند؛ چون شکیبایى نمودند ... » (سجده، آیه‏ى 24)، یعنى ریشه امامت و رهبرى صبر است  

- صبر هرگز به معنى تحمل بدبختی ها و تن دادن ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست بلکه صبر و شکیبایى به معنى پایدارى و استقامت در برابر هر مشکل و هرحادثه است لذا رسول خدا صل الله علیه و آله برای صبر سه شاخه ترسیم نموده و برای هر یک از آنها پاداش مخصوصی ذکر نموده است.

رسول خدا، صلّى اللّه علیه و آله فرموده اند :

«صبر سه گونه است: صبر نزد مصیبت است (پایدارى در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگى و شکست روحى و ترک جزع وفزع)، صبر بر طاعت است (مقاومت در برابر مشکلاتى که در راه طاعت وجود دارد)، صبر از معصیت (ایستادگى در برابر انگیزه هاى گناه و شهوات سرکش و طغیانگر) .

پس کسى که صبر کند بر مصیبت تا آنکه برگرداند مصیبت و شدت آن را به نیکویى عزاى آن (یعنى با صبر جمیل شدت مصیبت را ردّ کند)، بنویسد خدا براى او سیصد درجه، ما بین هر درجه تا درجه دیگر مثل ما بین آسمان و زمین است. و کسى که صبر نماید بر اطاعت، بنویسد خدا از براى او ششصد درجه، فاصله درجه ای تا درجه دیگر مثل فاصله قعر زمین تا عرش می باشد . و کسى که صبر کند بر معصیت، بنویسد خداوند براى او نهصد درجه، فاصله درجه ای تا درجه دیگر مثل فاصله منتهاى زمین تا منتهاى عرش می باشد.(اصول کافی، ج‏2، ص 91)

عوامل افزایش دهنده صبر و تحمل:

1- ایمان به هدف: ایمان به هدف محرک باطنی و درونی است که انسان را به سوی هدف می‏کشاند و سختی‏ها و مشکلات را آسان و هموار می‏نماید و باعث می شود تا انسان در گرفتاری‏ها با دلی مطمئن و آرام به راه خود ادامه ‏دهد. هر چه ایمان به راهی که می رویم بیشتر باشد موفقیت و تحمل سختیها و مشکلات نیز در طول مسیر آسانتر است. و خداوند نیز روشن بینی بیشتری به انسان می‏دهد که در انتخاب راه مضطرب و سرگردان نشود چنان که در قرآن می‏فرماید: (وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا - کسانی که در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه‏های خود دعوت می‏کنیم. عنکبوت 69)

2- تقوا و پرهیزکاری: از موءثرترین رمزهای موفقیت انسان که راه برون رفت وی را در گرفتاری‏ها و مشکلات هموار می‏سازد و صبر و استقامت او را در برابر مشکلات دوچندان، تقوا و پرهیزکاری است که آیات بیشماری بر آن تأکید می‏ورزد. (وَمَنْ یتَّقِ الله یجْعَل لَهُ مِنْ أمْرِهِ یسراً - هر کس از خدای تقوا پیشه کند و پرهیزکار باشد خدا مشکلات کار او را آسان گرداند. طلاق 4). (یا أیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِن تَتَّقُوا الله یجْعَل لَکُمْ فُرْقاناً - ای اهل ایمان اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان بخشد. انفال 29). همانطور که گفتیم تقوا و دل بریدن از غیر خدا باعث می شود تعلقات انسان به این دنیا اندک شود و در نتیجه تحمل سختیها و ناملایمات آسانتر.

تقوا پله نخست عرفان عملی

3- دنیاشناسی: یکی دیگر از عوامل موفقیت و تمرین صبر شناخت صحیح دنیا است که این جهان گذرگاهی بیش نیست و محل پاداش و مجازات نمی‏باشد، و دانستن اینکه این دنیا فانی است و انسان آفریده شده تا با آزمایش های مختلف الهی وجودش را صیقل داده و مستعدّ زندگی جاودانه نماید. و خداوند انسان را در رنج و سختی آفریده و شادی و سلامت بدون غم و بیماری نیست. همانگونه که خودش فرموده :لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ (بلد/ 4) که ما انسان را در رنج آفریدیم(و زندگى او پر از رنجهاست)!

4- امید قطعی به وعده الهی مبنی بر گشایش سختی ها : اینکه انسان به این وعده الهی که فرموده: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً «(آرى) مسلّماً با (هر) سختى آسانى است» (الشرح: 6)

و همچنین توجه به این حقیقت که همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ می‏دهد و او از همه چیز آگاه است، کسانی که در یک مسابقه دشوار و طاقت فرسا شرکت دارند همین که احساس می‏کنند جمعی از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را می‏بینند تحمل مشکلات برای آنها آسان می‏شود و با شوق و عشق بیشتری به نبرد با حوادث برمی‏خیزند. جایی که حضور چند نفر تماشاچی چنین اثری در روح انسان بگذارد توجه به این حقیقت که خداوند مجاهدتهای ما را در صحنه‏های آزمایش می‏بیند عشق و شوری وصف ناپذیری برای ادامه این جهاد در ما ایجاد خواهد کرد.( مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج1، ص 532)

5 - تجربه تاریخی: توجه به تاریخ پیشینیان و بررسی عملکرد آنان در برابر آزمایشهای الهی برای پندپذیری و آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار موءثر است اصولاً اگر انسانی در مسایلی که برای او پیش می‏آید احساس تنهایی کند از نیروی صبر و مقاومتش کاسته خواهد شد امّا توجه به این حقیقت که این مشکلات و آزمایش‏های سخت الهی برای همه اقوام و ملتها در طول تاریخ وجود داشته است سبب افزایش نیروی پایداری انسان می‏گردد و به همین دلیل قرآن مجید به طور مکرر برای دلداری پیامبر و تقویت روحیه او و موءمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناک زندگی آنها می‏کند. (وَلَقَدْ کذّبت رُسل مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَاُوذُوا حتّی اتاهُمْ نَصْرُنا وَلا مُبَدِّلَ لِکَلماتِ الله وَلَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبإی المُرْسَلین- پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و در برابر تکذیب‏ها، صبر و استقامت کردند و (در این راه) آزار دیدند، تا هنگامی که یاری ما به آنها رسید(تو نیز چنین باش و این یکی از سنت‏های الهی است) و هیچ چیز نمی‏تواند سنن خدا را تغییر دهد و اخبار پیامبران به تو رسیده است. انعام 34).

در این بین بهترین روش برای افزایش صبر و استقامت پیروی از مسیر اهل بیت (علیهم السلام) است. با مطالعه در سیره و روش زندگی آن بزرگواران، به روش برخورد با مشکلات و مصیبتهایی که از جانب حکومتهای جبّار بر آنان تحمیل شد آشنا خواهید شد. و همچنین در مواجه با مشکلات با توسل و استمداد، از آنان بخواهید در پیشگاه الهی شفیع شما باشند تا خدای نکرده با کم صبری و کم طاقتی موجبات نارضایتی خداوند فراهم نشود.

6- بیشتر با افراد خوش خلق و صبور معاشرت کنید. و به رفتارهایی که باعث بی صبری شما می شود توجه نکنید

7- ذکر «لا حول ولا قوة الا بالله» را زیاد بر زبان جارى سازید و سوره والعصر را زیاد بخوانید.

8- روایاتى که در فضیلت صبر رسیده حتما مطالعه کنید.

چراکه اگر کسى بداند ثواب صبر به مراتب بیشتر از چیزى است که از دست داده، زیرا چیزى از دست داده که جز در زندگى دنیا با او نمى‏ماند و چیزى بدست آورده که بعد از مرگ ابد الدهر با او خواهد بود، در اینصورت مى‏تواند به راحتی صبر کند. (ترجمه‏اخلاق ص : 365 )

به طور کلی تفکر و تامل در عواقب امور ، دیدن کمبود ها و نارسایی های دیگران و مقایسه با دارایی ها و شادی های خویش،تقویت روحیه ایثار و از خود گذشتگی و تواضع و دوری از تکبر و روزه گرفتن و ...از عوامل افزایش صبر است.


منبع :وبلاگ آموزه


راهکاری برای رسیدن به مقام ابرار

 «الهى‏ پیشانى بر خاک نهادن آسان است دل‏ از خاک‏ برداشتن دشوار است.»[1]

 

انفاق

یکی از مقامات معنوی که نصیب انسان‌های خاص می‌گردد رسیدن به مقام ابرار است و حق‌تعالی در سوره انسان، که نام دیگرش سوره ابرار است[2]، در رابطه با پاداشی که در قیامت نصیب آن‌ها می‌ ‍ ‌گردد، می‌فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ یشْرَبُونَ مِنْ کأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً * عَیناً یشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یفَجِّرُونَها تَفْجِیرا»،[الانسان،5،6]؛ «همانا ابرار همواره از جامى مى‏نوشند که نوشیدنى‏اش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است. آن جام از چشمه‏اى است‌که همواره بندگان خدا از آن مى‏نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جارى مى‏نمایند».

و در آیه دیگر می‌فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ* عَلَى الْأَرائِک ینْظُرُونَ*تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ* یسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ* خِتامُهُ مِسْک وَ فِی ذلِک فَلْیتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ* وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ * عَیناً یشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون»[المطففین، 22،28]؛ «محققا ابرار غرق در نعمتند، بر اریکه‏ها تکیه زده تماشا مى‏کنند، در سیمایشان طراوت تنعم مشاهده مى‏شود، از شراب بى‏غش و صافى به ایشان مى‏نوشانند، شرابى که مهر و مومش مشک است و شایسته است که مردم نسبت به چنین زندگى مسابقه بگذارند، شرابى که ممزوج با چشمه تسنیم است، منظور چشمه‏اى است خاص مقربین که جز از آن نمى‏نوشند».

و ابرار شرابی می‌نوشند: «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُورا»،[الانسان،21]؛ «و پروردگارشان از شرابى پاکیزه سیرابشان سازد» که ربّ ُالابرار ساقی ابرار است.[3] و امام صادق علیه السلام در بیانی فرمودند: «این شراب، ابرار را از هر چه غیر خداست پاک می‌کند.»[4]

حال سوال این است ‌که چه باید بکنیم تا به مقام ابرار برسیم؟

شرط رسیدن به مقام ابرار، انفاق است، آن‌ هم انقاق دوست داشتنی‏ها و اموری که مورد علاقه ماست، نه انفاق زوائد و ضایعات زندگی که گاهی استفاده از آن ملال آور خواهد بود، و حق‌تعالی در این زمینه می‌فرماید: «لنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَی‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیم»[آل عمران،92]؛ «شما هرگز به مقام ابرار و خاصان خدا نخواهید رسید مگر از آنچه دوست مى‏دارید و محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید، و آنچه انفاق کنید خدا بر آن آگاه است

و اگر می‌بینیم که آیات سوره انسان، در شأن حضرت علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام نازل می‌شود، به‌ خاطر این است‌که آن‌ها مصداق بارز ابرار هستند، چون در طی آن سه روز، به ‌خاطر نذر ی که کرده بودند و  روزه گرفتند، موقع افطار، غذای خود را با علاقه و نیازی که به آن داشتند، انفاق نمودند و به نیازمندان دادند: «وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ أَسیرا»[الانسان،8]؛ «و غذاى (خود) را با این‌که به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى‏ دهند

ابرار کسانی هستند که فیش عمره خود و خانواده خویش را با تمام علاقه و اشتیاق برای زیارت خانه خدا و سال‌ها چشم انتظاری و در نوبت بودن، با طیب نفس و رضایت کامل می دهند و صرف خرید جهیزیه برای آن دختری می‌نمایند که به خاطر نداشتن وضعیت مالی مناسب خانواده‌، هنوز به خانه بخت نرفته، و یا پول رهن خانه جوانی را فراهم می‌کنند، تا هر چه زودتر دست همسرش را بگیرد و زندگی‌اش را شروع  نماید.

ابرار افرادی می‌باشند که مال مورد علاقه خود را که با زحمت و خون جگر به دست آورده‌اند، صرف آزادی آن زندانی‌ای بکنند که به‌ خاطر فراهم نکردن پول دیه در زندان به‌ سر می‌برد و با این عمل او را به آغوش گرم خانواده، بر می‌گردانند، تا از تزلزل بنیان خانواده‌اش جلوگیری شود.

مصداق بارز و اتمّ ابرار، شهدا می‌باشند، چون جان خویش، که محبوب‌ترین امر برای هر کسی می‌باشد را در راه حق‌تعالی انفاق نمودند.

ابرار، پدران و مادران شهدا هستند که میوه و ثمره جانشان را با شدت علاقه‌ای که نسبت به آنها داشتند در راه خدا قربانی نمودند.

بنابراین اگر می‌خواهیم جزو ابرار که یکی از مقامات معنوی است قرار بگیریم باید امور مورد علاقه و محبوب خود از مال، آبرو، قدرت و جان خویش را در راه خدا انفاق نماییم. 

 

پی نوشت ها:

[1]. علامه حسن زاده آملی،الهی نامه،ص 18

[2]. ترجمه تفسیر جوامع الجامع،ج6،ص

[3]. علامه حسن زاده آملی، مجموعه مقالات،ص199

[4].منهاج النجاح،فی ترجمة مفتاح الفلاح،ص 84

 

 منبع: سایت رهروان ولایت


 

مرحوم دولابی: هر وقت دلت خندید ...

 هر کس میانه اش با خدایش صفا باشد ، گمشده هایش را پیدا می کند .




وقتی انسان رابطه اش با خدا مکدر است فضای عالم بر او تاریک می شود . اما وقتی رابطه اش با خدا باصفا شد گرد و غبارها می نشیند و فضا آفتابی و لطیف می شود و آنوقت در روح و روانش هر آنچه را که گم کرده پیدا می شود .

اگر خدا را گم کرده ، پیامبر را گم کرده ، امام را گم کرده و حتی اگر خودش را گم کرده ، آنرا پیدا می کند .

باید کدورتها ، طلبکاری هایمان و توقع های بیجایمان را به یک گونه ای حل کنیم . راهش هم همین است که باید با خودمان بنشینیم و به قول معروف سنگ هایمان را با خودمان وا کنیم و خودمان را راضی کنیم که بیاییم و با خدا آشتی کنیم . به شیرینی و گوارایی رضا بدهیم آنچه را خداوند برایمان رقم زده است حال می خواهد در حوزه تکوین باشد یا در حوزه تشریع . اگر اینطوری شد آنوقت است که گمشده های ما پیدا می شود .

-------------------------------------------------------------------

وقتی دلت از خدا رضا شود ، غنچه ی دلت می خندد و باز می شود . آن وقت عطر و زیبایی آن آشکار می شود .

شرح استاد : دل مؤمن مانند غنچه می ماند . غنچه در ابتدا سفت و محکم مانند سنگ است، اما بعداً که می شکفد و باز می شود چقدر این برگها لطافت و عطر دل انگیز دارند .

دل مؤمن ابتدائش بسته است ولی وقتی دلش از خدا راضی شد و غصه دار نبود ، هر چند خنده ظاهری باشد که این تبسم تأثیرات مثبت بر روی خودتان و هم بر روی دیگران می گذارد . حالا اگر آن خنده ای که جان آدمی است و در دل انسان است و انسان می فهمد که خدا چه چیزهای بزرگی را به او داده است که تا دیروز نمی دانست ولی امروز در آن باز شد .

دل انسان که خندید یعنی این که غنچه شکفت و عطر آن تمام وجودش را می گیرد .

-------------------------------------------------------------------

هر وقت دلت خندید ، دیگر کارت تمام شده و به مقصد رسیده ای . هر وقت باران رحمت آمد و آفتاب محمد (ص) تابید ، خودت را به آن عرضه کن تا گــُلت بشکفد .

شرح استاد : " وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (شمس/1) سوگند به خورشید و گسترش نور آن‏ "

این خورشید، حضرت رسول مکرم اسلام (ص) می باشد . وقتی باران الهی و خورشید حضرت رسول(ص) تابیدن گرفت و غنچه دلت هم شکفت آنوقت دیگر کم و کسری نداری .


منبع: حکمت متعالی