جمعه, 27 مرداد 1396 19:10

جستجو در شبکه گسترده

دین و قرآن

چرا نعمت‌ها از دست ما می‌روند؟

 برخی مواقع نعمتی را خدا مرحمت فرموده و از آن بهره‌مندیم ولی بعد از مدتی متوجه می‌شویم که از دستمان رفته است و دلیلش را نمی‌دانیم.چرا نعمت‌ها از دست می‌روند؟ این پرسش مهمی است که بارها باید به آن پرداخت .


 



طبق آیات قرآن خداوند تعمتی را که داده تغییر نمی دهد مگر آنکه انسانها تغییر کنند. (ذَ لِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى‌ قَوْمٍ حَتَّى‌ یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‌ (انفال-53))

پس همه ما موظف به حفظ خود برای حفاظت از نعمات الهی هستیم

بیایید دلیل مطلب را از زبان شیرین مرحوم حضرت آیت الله العظمی آقا مجتبی تهرانی بخوانیم

قال علی بن شعیب دخلت علی ابی الحسن الرضا فقال لی:.......  یا علی احسنوا جوار النعم فانها وحشیة ما نأت عن قوم فعادت الیهم

علی بن شعیب می‌گوید : بر ابوالحسن الرضا (علیه السلام) وارد شدم. حضرت به من فرمودند:

ای علی؛ مصاحبت نسبت به نعمت‌ها را نیکو بدارید، چون نعمت‌ها وحشی هستند و فرار می‌کنند و این طور نیست که هر نعمتی اگر از دست قومی رفت، به سوی آنان برگردد."(1)

شرح حدیث:

انسان قدر نعمت‌های الهی را بداند، زیرا همیشه در دست او نیست، بلکه مانند حیوانات وحشی یک مرتبه فرار کرده و از دست او می‌رود. معلوم نیست که اگر نعمت‌ها از دست انسان فرار کرد، دوباره آن را به چنگ می‌آورد یا نه؟‌ اگر هم بتواند به چنگ آورد، با زحمت و مشقّت فراوان است.

حالا صحبت در این است که انسان برای باقی ماندن نعمت‌های الهی در دست خودش و چگونگی افزایش نعمت‌ها یعنی بقا و ازدیاد نعمت‌های الهی چه بکند؟

هر دو آنها ریشه در یک چیز دارد و آن هم شکر نعمت است.

حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند: نیکو بشمارید. چگونه؟ ‌شکر نعمت را به جا آورید و الّا آن نعمت‌ها از دست‌تان فرار می‌کنند. پس تو قابل نبودی که این نعمت‌ها را به تو بدهیم، زیرا بقا و ازدیاد نعمت، بستگی به شکر دارد. شکر هم برسه قسم است: قلبی، لفظی و عملی.

قلبی: یعنی بفهمی خدا به تو نعمت را داده است.

لفظی: ستایش و حمد الهی را به جا آوری

و عملی: در راه رضای خداوند مصرف کنی نه در راه حرام.

یعنی از علم و مال و مقام و... به حدّ توان و استطاعت خود در راه خدمت به بندگان خداوند استفاده کنیم. خداوند در قرآن می‌فرماید: "لَئِن شَکَرتُم لَأزیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم إنَّ عَذَابِی لَشَدیدٌ (2)"



پی‌نوشت:

(1) بحار الانوار، جلد 75، صفحه 341

(2) سوره ابراهیم، آیه 7 "اگر شکر کنید، برنعمتهای شما می افزایم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار می کنم."


منبع: www.mojtabatehrani.ir


سوگند خوردن به نام خدا ممنوع!

 

منظور اين است كه حتى براى كارهاى نيك ، اعم از كوچك و بزرگ ، قسم ياد نكنيم ، و نام خدا را كوچك ننماييم


ebadat



«وَ لا تجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضةً لأَيْمَنِكمْ أَن تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصلِحُوا بَينَ النَّاسِوَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ» سوره بقره؛ آیه 224

« خدا را در معرض سوگندهايتان قرار مدهيد، آن هم سوگند به اينكه ديگر نيكى نكنيد، و تقوا به خرج ندهيد، و بين مردم اصلاح نكنيد، و خداوند شنوا و داناست»

منظور اين است كه حتى براى كارهاى نيك ، اعم از كوچك و بزرگ ، قسم ياد نكنيم ، و نام خدا را كوچك ننماييم. پس سوگند ياد كردن در كارهاى خوب عملى پسنديده نيست.

همچنین خداى سبحان راضى نيست كه نامش را وسيله اى قرار بدهيم براى امتناع از آنچه كه به آن امر كرده ، چون خدا به نيكى و تقوا و اصلاح امر فرموده است.

در حديثى امام صادق (ع ‏) مى‏فرمايد :

و لا تحلفوا بالله صادقين و لا كاذبين فان الله سبحانه يقول و لا تجعلوا الله عرضة لايمانكم :

هيچ گاه سوگند به خدا ياد نكنيد چه راستگو باشيد ، چه دروغگو ، زيرا خداوند سبحان مى‏فرمايد : خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد.


تهیه و تنظیم: شبکه گسترده


سال خمسی چیست؟

از آنجا كه سال شمسی با سال قمری متفاوت است بهتر است كه مبنای محاسبه همان سال قمری باشد كه كمی از سال شمسی كمتر است اگر چه مراجع عظام تقلید  محاسبه با هر دو را جایز می دانند.

خمس

 

 یكی از فروع دین مقدس اسلام مسأله خمس است و از احكامی می باشد كه قرآن كریم نیز علاوه بر احادیث به آن تصریح نموده است: «واعلموا أنما غنمتم من شیء فأن لله خمسه وللرسول ولذی القربی ....» (1)

بدانید كه هر چه را كه بدست می آورید یك پنجم آن از آن خدا و رسول و نزدیكان او ... می باشد.

بعضی از افراد سۆال می كنند كه آیا خمس در قرآن آمده ؟!!

و در بعضی مواقع سۆال آنها از روی انكار می باشد و به خیال خود می خواهند سۆال شونده را در مضیقه قرار دهند، پس بر یك مسلمان متدین لازم است كه با قرآن مأنوس باشد و حداقل، آیات كلیدی قرآن را حفظ باشد و به عنوان مثال: تا كسی شبهه ای مانند شبهه فوق را مطرح نمود، با حاضر جوابی كامل بگوید: « بله، در سوره انفال، آیه41»

این گذشته از این است كه برای واجب بودن یك عمل لازم نیست كه حتما قرآن به آن تصریح نموده باشد چرا كه بسیاری از جزئیات اعمال عبادی در قرآن بیان نشده اما ما آن را از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله كه از طریق اهل بیت علیهم السلام و روایات آنان به دست ما رسیده، بدست می آوریم. به عنوان نمونه: تعداد نماز های یومیه، تعداد ركعات آن، كیفیت ركوع و سجود، مناسك حج و غیره، اما در عین حال هیچ كس شك ندارد كه این جزئیات و احكام، جزء دین اسلام می باشد!

و در روایتی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: « الله كه هیچ خدایی جز او نیست وقتی صدقه را بر ما حرام كرد، خمس را برای ما نازل نمود پس صدقه بر ما حرام است و خمس برای ما واجب و كرامت (هدیه) بر ما حلال می باشد.»(2)

طریقه محاسبه سال خمسی

زمانی را كه اولین درآمد به دست انسان می رسد - یعنی درآمدی كه مشمول خمس می شود نه مثل ارث و مهریه و دیه بلكه مانند حقوق یا سودِ تجارت و امثال آن – مبنای محاسبه سال خمسی قرار می دهیم و آن زمان می شود مبدأ سال خمسی و در بین سال هر چه از درآمد را خرج نیازهای متعارف زندگی نمودیم مشمول خمس نخواهد بود و هرچه را تا سر سال كه بازگشت به همان مبدأ است باقی بماند یك پنجم آن متعلق به امام زمان علیه السلام می باشد.

به طور مثال: اگر اولین درآمدی كه به دست ما رسید دهم رمضان بود سال خمسی ما با دهم رمضان آغاز می شود و تا دهم رمضان سال آینده هر چه از درآمدمان خرج نیازهای متعارف شود یعنی نیازهایی كه در شأن و جایگاه اجتماعی ماست، متعلق خمس نخواهد بود و وقتی دهم رمضان سال آینده فرا رسید هر چه از درآمد بین سال باقی مانده، متعلق خمس است چه به شكل پول نقد و چه به شكل اجناسی كه عین آن به طور تدریجی به مصرف می رسد مثل برنج و حبوبات و امثال آن البته اشیائی كه مثل فرش این گونه نیستند اگر خرید آن مورد نیاز از دید عرف بوده، خمس نخواهند داشت.

چند نكته در این رابطه گفتنی است:

اول: اگر در بین سال پول یا مالی را به گونه ای مصرف كنیم كه خارج از شأن ما باشد یا اسراف محسوب شود خمس آن برگردن مان خواهد بود.

دوم: اگر بخواهیم زمان سال خمسی را تغییر دهیم فقط در صورتی می توانیم كه آن را كم كنیم نه بیشتر! با این توضیح كه اگر رأس سال خمسی ما دهم رمضان است ما آن را به قبل از دهم بكشانیم و مثلا در شعبان محاسبه كنیم و خمس را زودتر از موعد پرداخت نماییم اشکالی ندارد اما به زمانی دیرتر از دهم رمضان مثلا شوال نمی توانیم منتقل كنیم .

سوم: از آنجا كه سال شمسی با سال قمری متفاوت است بهتر است كه مبنای محاسبه همان سال قمری باشد كه كمی از سال شمسی كمتر است اگر چه مراجع عظام تقلید  محاسبه با هر دو را جایز می دانند.

چهارم: می توان برای هر منفعتی، جداگانه سال معین نمود یعنی اگر شخصی اول رمضان مقداری پول به عنوان درآمد كسب كرد و در آخر رمضان نیز مال دیگری، می تواند پرداخت خمس آن مال دیگر را تا آخر رمضان سال آینده تأخیر بیاندازد اگر چه كه پرداخت خمس آن پول، اول رمضان سال آینده خواهد بود ولی بهترین شكل برای محاسبه، همان سالِ كلی برای همه اشیاء قرار دادن است.

پنجم: كسی كه می داند اضافه درآمدش بیش از یك سال باقی نخواهد ماند لازم نیز نیست برای خود سال خمسی معین داشته باشد.

ششم: سال خمسی هر شخصی فقط مربوط به اموال خود آن شخص می باشد و مثلا به اموال همسر و شریك وی، ربطی نخواهد داشت و آنها باید برای خود جداگانه سال تعیین نمایند.

هفتم: بدهی یك شخص باید جزء آن سالی محسوب شود كه موعد پرداخت آن در آن سال فرا می رسد و شخص نیز قصد پرداخت آن را دارد با این توضیح كه اگر تا قبل از فرا رسیدن سال خمسی، بدهی خود را پرداخت كنیم، آن پولی كه به عنوان بدهی پرداخت می شود مشمول خمس نخواهد بود اما اگر موعد بدهی فرا برسد و ما قصد پرداخت آن را نداشته باشیم و آن پول را به نوعی پس انداز نماییم و سر سال خمسی فرا برسد، در آن صورت مشمول خمس خواهد بود مگر این كه در همان ایام نزدیك به سال خمسی قرار باشد كه به عنوان بدهی پرداخت شود و در واقع ما آن پول را سر سال خمسی كنار می گذاریم تا بدهی خود را بپردازیم.

( تذكر: در این نوشتار سعی شده مطالب به گونه ای تدوین شود تا مورد قبول تمام مراجع عظام تقلید باشد)

 

پی نوشت ها:

1-سوره انفال / 41 .

2- وسائل الشیعة، كتاب الخمس ، باب 1 ، حدیث 2 .


منبع: تبیان


من خيلي خدا را دوست دارم ،ديگر نماز لازم نيست!

اگر کسی بگوید که من با خدا رابطه دارم و از رابطه با او احساس خوشبختی می‌کنم آیا این فرد نماز یا روزه را به جا می آورد یا فقط حرف می‌زند؟ اصلاً به طور کلی ارتباط با خدا شامل چه چیزهایی هست؟ 


من خيلي خدا را دوست دارم ،ديگر نماز لازم نيست!

باید از خودش بپرسید که «من با خدا رابطه دارم یعنی چه؟» و اصلاً چرا نزد دیگران چنین ادعایی می‌کند؟

همه موجودات عالم، از آن جهت که مخلوق او هستند، مرزوق هستند و تحت ربوبیت الهی هستند، چه بدانند و چه ندانند – چه بخواهند و چه نخواهند، با خدا رابطه دارند. از خاک و سنگ و حیوانات و پرندگان گرفته تا انسان‌ها، ملائکه و انسان‌های کامل(معصومین علیهم‌السلام)

هم ملائکه‌ی حامل و طواف کننده‌ی عرش با خدا مرتبط هستند و دائم تسبیح می‌کنند:

«و َتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (الزّمر، 75)

ترجمه: و فرشتگان را مى‏بینى كه پیرامون عرش به ستایش پروردگار خود تسبیح مى‏گویند و میانشان به حق داورى مى‏گردد و گفته مى‏شود سپاس ویژه پروردگار جهانیان است.

و هم هرچه در آسمان‌ها و زمین وجود دارد و حتی پرندگان تسبیح‌گو هستند و به تسبیحی که  می‌کنند علم دارند:

«اَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ»

ترجمه: آیا ندانسته‏ اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مى‏گویند و پرندگان [نیز] در حالى كه در آسمان پر گشوده ‏اند [تسبیح او مى‏گویند] همه ستایش و نیایش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست.

پس «من با خدا ارتباط دارم»، به لحاظ عقل، منطق و وحی، سخنی نیست که کسی بخواهد مدعی آن شود و به آن ببالد یا بدین بهانه خود و دیگران را فریب دهد. حتی کفار، مشرکین و منافقین نیز نمی‌توانند با خدا قطع ارتباط کنند؛ هستی بر اساس قاعده‌ی «لا یمکن الفرار من حکومتک» است و رحمت الهی نیز واسعه است. و البته برخی با این ادعا برای خود دکان و منبع درآمدی از اغفال مردم ساده‌اندیش و عوام درست کرده‌اند.

و اما «من از این نوع ارتباط خودم راضی هستم»، نیز به هیچ وجه ملاک نیست، هر کسی می‌تواند خودش را توجیه کند و به آنچه می‌کند راضی باشد. خُب این یک خود فریبی و دگر فریبی است.

دقت نماییم که مهم این است که أله، معبود، ربّ و معشوق از ما راضی باشد، نه این که ما از خودمان، باورهایمان و کرده‌هایم راضی باشیم! بازگشت به سوی اوست و نه به سوی خودمان، هدف و کمال اوست و نه خودمان و داور نیز اوست و نه خودمان.

خداوند متعال نیز کاملاً تبیین کرده است که رشد، کمال و تقرب به سوی او چگونه میسر است، صراط مستقیم کدام است و رضایت او در چیست؟ پس اگر کسی عبد و مطیع بود، می‌تواند بر اساس رضایت او، راضی باشد.

بسیار اتفاق می‌افتد که برخی می‌گویند: «دلت با خدا باشد، مابقی حرف است»؛ خُب این یک دروغ بزرگ شیطانی است و در واقع تکذیب خدا، رسولان و کتاب است. تکذیب همه‌ی بایدها و نبایدهاست و البته دل هر کس نیز همان است که در اعتقادات و عمل بروز داده و ظاهر می‌نماید.

بسیار دیده و شنیده می‌شود که برخی می‌گویند: «مهم ارتباط با خداست و من خودم می‌دانم که  بدون نماز با او چگونه ارتباط برقرار کنم و از این نوع ارتباط خود راضی نیز هستم و ...»، اینها نیز همه توجیه است. همه عبادت نفس است و نه عبادت خدا.

عبادت و بندگی خدا (ارتباط معقول و صحیح عبد با معبود) در اطاعت امر اوست و نه در اطاعت امر نفس خود.

رفتن در صراط و انجام آنچه او فرمود، عبادت و اطاعت است، نه رفتن به راه خود؛ اوست که باید تبیین کند ما چگونه باید با او مرتبط شویم که حاصلش رشد، کمال و تقرب ما باشد، نه این که او خلق کند، اما مخلوق ربوبیّت کند!

پس، این که کسی مدعی شد «من با خدا ارتباط دارم و راضی هستم»، نه تنها اصلاً معلوم نمی‌کند که حالا این مدعی اهل نماز و سایر عبادت نیز هست یا نه؟ بلکه اصلاً ملاک نیست. ملاک عبادت، اطاعت امر است، نه خودرأیی و رضایت از خود. بسیاری احساس خوشبختی می‌کنند، ولی وقتی از خواب بیدار شدند، متوجه می‌شوند که اتفاقاً خیلی بدبخت هستند و به دره هلاکت سقوط کرده‌اند، اما دیگر دیر شده است و فایده‌ای ندارد.


منبع: سایت ایکس شبهه


خداوند قبل از آفرینش مشغول چه کاری بوده است؟

خداوند چند زمانی است که هفت آسمان و زمین را خلق کرده و انسانی و ...؟؛ خداوند قبل از این به چه کاری مشغول بوده؟ و قبل از آن کار …؟  پس از قیامت و ... چه کار خواهد کرد؟ و پس از آن؟ و پس از آن؟ و پس از آن؟


خداوند

از مهم‌ترین نکات به هنگام مطالعه و تحقیق، به ویژه در مباحث فلسفی یا کلامی این است که مراقب باشیم که اولاً به معانی و مفاهیم کلمه توجه داشته باشیم و ثانیاً مراقب باشیم که ذهن در آنها دچار «خلط مبحث» نگردد. در حال قبل از پاسخ باید به مقدماتی توجه نمود:

الف – معنای «ازلی» این است که وجودش قدیم است و حادث نیست؛ مسبوق به عدم نمی‌باشد. یعنی چنین نیست که قبل از بودن نبوده باشد و بعداً پدید آمده باشد که نیاز به پدید آورنده داشته باشد. خواه چیزی بیافریند و یا نیافریند.

معنای «ابدی» نیز در مقابل «فانی» است.  یعنی چنین نیست که زمانی فنا و عدم به او راه یابد و بعد از بودنش نابود شود. خواه چیزهای مجددی بیافریند و یا نیافریند.

ب – او هستی و کمال محض است، لذا از هر کاستی، نیستی و نقصی، به ویژه نقص «قائم بودن هستی‌اش به غیر» و نیز «زوال پذیری» منزه است و این صفات که ویژگی‌های مخلوق حادث شده و زوال پذیر است به او راه ندارد. «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ».

ج – یکی از مشکلات ذهنی ما این است که یک لفظ «خدا» را به جای تمامی اسمای الهی به کار می‌بریم و همین خود محدودیت در شناخت ایجاد می‌کند.

به عنوان مثال، درست است که همه اقشار و صنوف آدمی، انسان هستند، اما اگر فقط اسم «انسان» برای اشاره به این موجود به کار گرفته شود، دیگر شناخت مراتب او ممکن نخواهد بود. یعنی معلوم نمی‌شود که بالاخره این انسان مرد است یا زن؟ کارگر یا کارمند است یا پزشک یا مهندس ...؟ ایرانی است یا اتباع کشورهای دیگر؟متأهل است یا مجرد؟، همسر و پدر، مادر، برادر یا خواهر هست یا نیست و ...؟ اینها همه اسم است که معرف «انسان» در جلوات متفاوت است.

اسمای الهی نیز همین‌گونه است. همه اسم‌های کمالیه، اسم اوست، اما علیم، حکیم، رب، معبود، خالق، کریم و ... هر کدام به معنایی و مفاهیمی اشاره دارد.

د – اسمای الهی گاهی اسمای ذات هستند و گاهی اسمای افعالی. یعنی ذات در مقام ظهور ، وگرنه خود ذات «لا اسم له و لا رسم له» می‌باشد. یعنی تعینی ندارد. هستی و کمال محض که تعین پذیر نیست. اما در مقام ظهور اسمایی (نشانه‌هایی) قابل شناخت هستند که به اسما یا صفات ذاتی و اسما یا صفات افعالی تقسیم می‌گردند.

به عنوان مثال: اسما یا صفاتی چون: حی، علیم، قادر، واحد، احد و بالتبع بی‌همتایی، بی‌مِثلی (لیس کمثله شیء)، اسمای ذاتی خداوند متعال هستند و اسمایی چون: خالق، کریم، رازق، رحمان، رحیم و ... اسمای و صفات افعالی او هستند.

و – زمان نیز در تعریف طبیعی به «عدد السنین» گفته می‌شود، یعنی شمارش شبانه روز، هفته، ماه و سال که به گردش زمین و خورشید مربوط است که همه مخلوقند. اما در تعریف فلسفی به «قبل و بعد» اطلاق می‌شود.

بدیهی است چنان که بیان شد «قبل و بعد» به ذات اقدس الهی راه ندارد، اما به فعل او راه دارد. قبل از آن که انسان خاکی را بیافریند، ملائک و زمین را آفرید و بعد از آن که انسان را آفرید، نسل او را منتشر کرد  و بعد از حیاتش در این دنیا، او را به عوالم دیگر می‌برد و پس از این که توبه و استغفار کرد، او را مشمول غفران و رحمت خود قرار می‌دهد. لذا «وعده» و «وعید» دارد.

ز – در مورد آغاز آفرینش مخلوق، برخی از فلاسفه قائلند که چون خدا همیشه فیاض بوده، پس همیشه فیض پذیر (مخلوق) هم بوده است و یا چون همیشه خالق بوده، پس همیشه خلق بوده است و از همین محمل، برخی نیز با خلط مبحث، قائل به ازلیت مخلوق نیز می‌گردند. در صورتی که اولاً ازلیت  و حدوث، زمانی نیست و ثانیاً حدوث اشیاء به قائم بالذات نبودنشان است. چنانچه بوعلی سینا و ملاصدرا به هیچ وجه مخلوق ازلی را به معنای قائم بالذات نمی‌دانند. لذا منافاتی در ازلیت برخی از مخلوقات مجرد با ازلیت و وحدانیت خداوند متعال قایل نیستند.

و برخی دیگر این معنا را دلیل بر ازلی قلمداد نمودن ماده گرفته‌اند، در حالی که هیچ دلیلی ندارد که خلقت همه مادی باشد، تا اگر گفته شد ازلیت خلق، به مثابه ازلیت ماده باشد.

ح – برخی دیگر (به ویژه متکلمین)، بر اساس آیاتی چون دو آیه ذیل، قائل بر این هستند عالم به لحاظ پیدایش نیز حادث (مسبوق به عدم) است:

آفرینش

«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ» (البقره، 117)

[او] پدید آورنده آسمانها و زمین [است‏]، و چون به كارى اراده فرماید، فقط مى‏گوید: «[موجود] باش» پس [فوراً موجود] مى‏شود.

«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى یَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (الانعام، 101)

پدیدآورنده آسمانها و زمین است. چگونه او را فرزندى باشد، در صورتى كه براى او همسرى نبوده، و هر چیزى را آفریده، و اوست كه به هر چیزى داناست.

متکلمین (و حتی برخی از فلاسفه) استناد می‌کنند که عالم هستی، قبل از بودن، نبوده است. خدا بود و هیچ نبود و این امر منافاتی با اسماء و صفات کمالیه ندارد. لازمه خالق بودن، این نیست که حتماً خلق هم بکند، چرا که پس از خلق کردن خالق نشده است. بلکه ما پس از خلق شدن، شناختیم که او خالق است. پس ذات حق تعالی خالق است، چه خلق بکند و چه نکند.

این دیدگاه معتقد است که خداوند متعال «علیم» است، چه علمش را تجلی داده و «معلوم» را پدید بیاورد و چه پدید نیاورد. ما از «معلوم» پی‌ می‌بریم که او «علیم» است، اما علیم بودن او مستلزم بودن و پی‌بردن ما نمی‌باشد. چنان چه ما کُنه علم او نیز پی‌بریم، اما او علیم است.

و از استنادات قائلین به حدوث عالم نیز خطبه اول نهج البلاغه است که در آن می‌فرماید، خداوند متعال خلقت را «انشا و ابتدا» کرد:

«... صیرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لاسَكَنَ یَسْتَأْنِسُ بِـهِ وَ لایَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ * اَنْشَأَ الْخَلْقَ اِنْشاءً، وَابْتَدَأَهُ ابْتِداءً ...» (نهج البلاغه، خطبه اول)

ترجمه: بیناست بدون احتیاج به منظرگاهى از آفریدهایش، یگانه است چرا كه او را مونسى نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان آن دچار وحشت شود * انشاء و محقق کرد خلقت را انشاء کردنی، و آفرینش را آغاز كرد... .

ط- اما فعل خداوند حکیم، پایان یافتنی نیست و منحصر به پاداش یا عقوبیت انسان نیز نمی‌باشد تا چنان چه در سۆال آمده بود [آیا با آن عظمت مشغول پاداش و عقوبت است؟]، این ذهنیت پیش آید که پس از قیامت چه؟ افاضه فیض، حیات بخشی، خلق جدید، ربوبیّت و ... همیشه ادامه دارد و البته باید توجه شود که پاداش یا عقوبت انسان نیز همین ظاهر بهشت و جهنمی که شناختیم، با نعماتی چون سیب و گلابی بهشتی یا عذاب‌هایی چون آتش و زقوم نیست، بلکه همه تجلی مراتب وجودی انسان است که در خلق جدید ظاهر می‌شود. «هر زمان نو می‌شود دنیا و ما – بی‌خبر از نو شدن اندر بقا».

البته این مباحث بسیار مفصل است و مستلزم مطالعات دقیق و مرحله‌ای در فلسفه و کلام می‌باشد.

«یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ » (الرحمن، 29)

هر كه در سمانها و زمین است از او درخواست مى‏كند. هر زمان، او در كارى است.

«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحقِّ إِن یَشَأْ یُذْهِبْكُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» (إبراهیم، 19)

آیا در نیافته‏اى كه خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده؟ اگر بخواهد شما را مى‏برد و خلق تازه‏اى مى‏آورد،

«أَفَعَیِینَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» (ق، 15)مگر از آفرینش نخستین [خود] به تنگ آمدیم؟ [نه!] بلكه آنها از خلق جدید در شبهه ‏اند.

 

منبع: سایت ایکس شبهه (مرکز پاسخگویی به شبهات دینی)