جمعه, 27 مرداد 1396 19:10

جستجو در شبکه گسترده

دین و قرآن

رهایی از روزهای نحس

قضیّه نحوست برخی ایّام و ساعات، از نظر شرعی، قضیّه مشهوری است و انکار اصل قضیّه مشکل است. از نظر عقلی هم برهان قاطع برای انکار آن نداریم، چنان‌که اثبات آن نیز دلیل عقلی قوی ندارد.


نحس

آن دسته که قائل به وجود ایّام نحس بوده‌اند، برای اثبات این مطلب به قرآن کریم تمسّک کرده‌اند که می‌فرماید:

«فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی‏ أَیَّامٍ نَحِساتٍ»[1]  ؛ ما برآن ها تندبادی سخت و پر سر و صدا فرستادیم در روزهایی نحس...

«إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی‏ یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»[2] ؛

ما بر آنها تند بادی سخت و پرسر و صدا فرستادیم در یک مدت زمانی پیاپی و پیوسته نحس.

و همچنین به آیاتی برای سعد ایّام تمسّک کرده‌اند: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ»[3]   

همچنین روایاتی در این زمینه در خصوص سعد و نحس برخی ماه‌ها و روزها و ساعات وجود دارد.[4] برخی نیز معتقدند که روز و ساعت نحس وجود ندارد و نحوستی که در قرآن کریم به آن اشاره شده است را به اعتبار مظروف دانسته‌اند، نه به اعتبار ظرف. بر اساس این نظریّه، آن بلای سنگین و نابود کننده که در آیات شریفه ذکر شده، نحس است و به این اعتبار، آن روزها، روزهای نحس نامیده شده‌اند، ولی انکار سعد و نحس ماه‌ها و بعضی ایّام و ساعات، با وجود روایات، کار مشکلی است.

راهکار رفع نحوست ایام

امّا، به فرض که روزها و زمان‌های نحسی وجود داشته باشد، باید بدانیم که به واسطه توسّل به قرآن کریم و خواندن قرآن، توسّل به اهل بیت «سلام‌الله‌علیهم» و به واسطه صدقات، خیرات و انفاقات و استغفار و استعاذه، نحوست از بین خواهد رفت.

بنابراین، اگر کسی بخواهد در زمان مشهور به نحوست، به کاری بپردازد، با صدقه و توسّل و نظایر آن، می‌تواند آن نحسی را رفع کند و به کار خود برسد. مثلاً اگر مشهور است که مسافرت در روز دوشنبه خوب نیست، چنانچه کسی قصد مسافرت در روز دوشنبه را دارد، می‌تواند صدقه بدهد و با امید و توکّل به خداوند متعال، حرکت کند و نحوست آن روز را از بین ببرد.

همچنین انسان هنگام خروج از منزل، می‌تواند با قرائت قرآن مثلاً سه مرتبه «آیة الکرسی»، در حفظ قرآن کریم قرار گیرد و به کارهای خود برسد.

با این راهکار، اصل قضیّه حل می‌شود؛ چون به فرض صحت ایام و ساعات نحس، نحوست آن قابل رفع است. پس، از آنجا که صورت مسأله را می‌توان با راهکاری که بیان شد، حذف کرد، اساساً نزاعی باقی نمی‌ماند و تفاوت ندارد که بگوییم اصل قضیه وجود دارد یا ندارد.

همچنین، اعتماد و توکّل به خداوند متعال، تفأل به خیر و نیکی و گمان خوب به خداوند و امید به رحمت الهی، به طور طبیعی مانع گرفتاری انسان می‌شود. چنان‌که تفأل بد و ظنّ و گمان شر و منفی بافی، منجر به ناامیدی از رحمت خداوند می‌شود و علاوه بر آنکه گناه آن بسیار بزرگ است، به طور طبیعی باعث گرفتاری می‌شود. 

سعد و نحس اعمال

صرف نظر از اینکه روز و ساعت نحس وجود داشته باشد یا نه، آنچه قرآن کریم در آیات فراوانی بر آن تأکید می‌ورزد و نسبت به آن صراحت و دلالت دارد، این است که اعمال خوب انسان، مبارک است و اعمال بد او نحوست دارد. به عبارت دیگر، رفتار و گفتار پسندیده یا ناپسند آدمی، در سرنوشت او تأثیرگذار است. این تأثیر در تعالیم دینی، تجسّم عمل و در عرف مردم، مکافات عمل نامیده می‌شود. قرآن‌کریم می‌فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ»[5]

یعنی اگر مردم جداً مۆمن و متقی باشند، صد در صد در رفاه و آسایش قرار می‌گیرند و برکات، از آسمان و زمین برای آنها نازل می‌شود و یک زندگی مبارک، عاری از غم، غصّه، فقر، تبعیض، ظلم و اختلاف برای آنان پدید می‌‌آید. در مقابل، اگر مردم ایمان و تقوا نداشته باشند، از آسمان و زمین بلا و مصیبت بر آنها می‌بارد و زندگی نحسی، توأم با دلهره، ناامنی، نگرانی و سختی، خواهند داشت.

طبق تصریح قرآن کریم، هر كسى- مرد یا زن- مۆمن باشد و عمل صالح و كار شایسته انجام دهد، خداوند متعال زندگی او را طیّب و پاكیزه می‌گرداند و به او حیات حقیقى می‌بخشد و پاداشی بهتر و برتر از عمل او، به او عطا می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ او انْثى‏ وَ هُوَ مُۆْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ اجْرَهُمْ بِاحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُونَ».[6] ؛  «هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مۆمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم و پاداشی بهتر از کردارشان عطا خواهیم کرد. »

به عبارت دیگر، سعادت و شقاوت هر اجتماعی، وابسته به اعمال افراد آن است. اگر اعمال افراد بد باشد، مخصوصاً اینکه در رعایت حقّ‌النّاس‌ کوتاهی کنند، آن جامعه شقی و بدبخت است و اگر اعمال آنها خوب باشد، مخصوصاً در احترام به حقوق یکدیگر و در خدمت به خلق خدا، آن جامعه در همین دنیا روی سعادت و خوش‌بختی را می‌بیند. این قاعده، ربطی به مسلمانی و غیر مسلمانی اجتماع ندارد و اتفاقاً خداوند متعال در این زمینه از مسلمانان انتظار بیشتری دارد.

اساساً بازتاب گناه و معصیت، شومی و نحسی و بازتاب ثواب و نیکی، سعادت است. قرآن کریم می‌فرماید: یا رسول الله! ملّتی را مثال بزن که بسیار در رفاه و آسایش بودند و از نظر امنیّت دل، زندگی آنها منهای غم و غصه بود؛ اما گناه کردند و آن گناهان زندگی خوب و مبارکشان را به زندگی نحسی مبدّل کرد: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ»[7] ؛

و خداوند مَثَل مى‏زند آبادى‏اى را كه آسوده و آرام بود و روزى آن به فراوانى از هر طرف مى‏رسید. پس به نعمتهاى خدا كفر ورزید. پس خداوند به خاطر كارهایى كه انجام داد تلخى لباس گرسنگى و ترس را به او چشانید.

بنابراین مشکلات اجتماعی و حتی اقتصادی مردم، با ظهور و بروز گناه در جامعه، رابطه مستقیم دارد. مثلاً افراد گناهکار، در اثر گناه و نافرمانی، معمولاً زندگی پریشان و ناآرامی دارند و این مصیبت را خود به وجود آورده‌اند. اشخاص ناباب و تابع هوی و هوس و کسانی که خانه آنان پر از شهوت و هوس‌رانی است، طبق سنّت خداوند سبحان، بدبخت و پریشان احوال خواهند بود و زندگی آنان نحس است.

پی نوشت ها:

 [1]. فصلت‏ / 16

 [2]. قمر / 19

 [3] . دخان / 3

 [4]. بحار الانوار، ج 56، صص 31-18، باب 15 (باب ما روى فى سعادة ایام الاسبوع و نحوستها)  

 [5]. الأعراف / 96

 [6]. نحل / 97

 [7]. النحل‏، 112

 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری


در سوگ امام مهربانی ها

صفر داغدار محرم و واقعه کربلا است که چهلم روز عاشورا را با خود دارد و سپس 28 صفر داغ رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) بر دل تازه می شود و آخرین سوگ این ماه شهادت امام رضا (ع) «پیشوای غریب» و امام مهربانی هاست.


امام جواد(ع) فرمود: خدا پدرم را رضا لقب نهاد. زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده اند. به طوری که خلق و خوی نیکوی امام، سبب رضایت و خشنودی دوستان، نزدیکان و حتی دشمنان می شد.

حضرت علی بن موسی الرضا (ع)، هشتمین امام از سلاله پاک رسول خدا (ص) در سحرگاه آخرین روز ماه صفر سال 203 هجری قمری به شهادت رسید. نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت، ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان رضا به معنای خشنودی است.

حضرت امام رضا (ع) در یازدهم ذیقعده الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. در سن 35 سالگی عهده دار مسوولیت امامت و رهبری شیعیان شد و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی ها و رنج بسیاری را بر امام روا داشت.

هنگامی که حضرت امام رضا (ع) بعد از پدر، مسوولیت رهبری و امامت را به عهده گرفت، برای آگاهی و پاسخ به پرسش های مردم درباره معارف اسلامی، سفرهای متعددی انجام داد. امام سفر خود را از مدینه به بصره آغاز کرد تا بتواند به طور مستقیم با مردم دیدار کند و درباره همه کارها به گفت و گو بپردازد دوران حیات و امامت امام رضا (ع)، اوج گیری گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاه های مردمی این خاندان است.

امام همه توانایی خود را در توسعه پایگاه های مردمی صرف کرد. پیوند مردم با امام، پیوند فکری بود و از قهرمانی عاطفی نشان داشت. اما این پایگاه ها نمی توانست راه را برای حکومت و در دست گرفتن قدرت سیاسی هموار سازد. از این روی، بیشتر قیام هایی که مسلمانان و پیروان با اخلاص، با نظر امام رضا (ع) برپا کردند، در تناقض ها و اختلاف های داخلی از یکدیگر جدا می شدند و احیانا با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند.

امام رضا (ع) در این مرحله خود را آماده می کرد تا مهار حکومت را به دست گیرد، اما به نحوی که خود می خواست نه آنگونه که مامون اراده می کرد. این تصویری از دوران امام است که در تفسیر دو رخداد مهم یعنی مساله ولایتعهدی و نیز مساله پیشنهاد خلافت به امام از سوی مامون راهگشا شد.

در این دوران خاندان عباسی از نام آل محمد (ص) سوء استفاده کرده و وانمود می کردند که پیرو همان خط آل علی هستند. حتی لباس سیاه بر تن می کردند و می گفتند: این پوشش سیاه، لباس ماتم شهیدان کربلا و زید و یحیی است و عده ای از سرانشان، مدعی بودند که برای آل علی کار می کنند.

خلفای خاندان عباسی از همان روزهای نخست سلطه خود، میزان نفوذ علویان را می دانستند و از آن بیم داشتند و سخت گیری هایی که از همان دوران آغازین حکومت عباسی علیه امام رضا (ع) به عمل آمد، گواهی بر این بیم و وحشت عباسیان از اهل بیت (ع) و علاقه مردم به آنان است.

این نگرانی تا دوران مامون ادامه یافت. او می دید که چگونه سرنوشت خلافتش در معرض تندبادهایی قرار گرفته که از هر سو بر آن می تازد.

مامون در کنار این نگرانی، از هوش و جدیتی راهگشا برخوردار بود، بنابراین دست به ابتکاری تازه زد و موضوع ولایتعهدی را پیش کشید. هرچند در این زمینه نیز، تدبیر امام (ع ) او را ناکام ساخت.

امام در گفتگویی با مامون درباره ولایتعهدی فرمود: همانا ولایتعهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه های شهر مدینه عبور می کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من می نگریستند.

مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (ع) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مامون برای عملی کردن هدف خود، به یکی از خدمتکاران خویش دستور داد تا امام را با زهر مسموم کند.

دستور مامون اجابت شد و بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون شد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری این امام بزرگوار در سن 55 سالگی به شهادت رسیدند.

امام جواد (ع) به قدرت و اراده الهی و به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد مقدس دفن شد و از آن روز این مکان، زیارتگاه عاشقان و دوستداران بارگاه ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا شد.

بسیاری از مشتاقان و عاشقان ولایت همزمان با ایام شهادت علی بن موسی الرضا(ع) خود را با پای پیاده و یا با هر وسیله ای به مشهد مقدس می رسانند تا ارادت خالصانه خود را به محضر این امام رئوف عرضه بدارند.


منبع: ایرنا


محبّت با چه کسی؟ شدّت با چه کسی؟

یكی از زیباترین آیات قرآن و شیرین ترین آنها آیه نسبتا طولانی آخر سوره مباركه فتح است كه با نام مقدس نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله آغاز می شود. بیست و هشتم صفر یاد آور غم فراق پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، بهانه ایست تا مقداری راجع به این آیه تدبر كنیم.


حضرت محمد

 

«محمدٌ رسول الله»

این آیه با لذت بخش ترین كلمه شروع می شود و بلافاصله به ویژگی اصحاب او می پردازد چرا كه ویژگیهای اصحاب پرورش یافته بدست او، ‌در واقع انعكاس همان خلق عظیمی است كه خدا به او عنایت كرده در آینه صیقلی اصحاب!

شاید به همین خاطر است كه در این آیه، این اصحاب عابد و زاهد به گیاه و شجره طیبه ای تشبیه می شوند كه كشاورزِ خود را به شگفتی وا می دارد.

آری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همان كشاورزی بود كه با دست پر بركت خود در شوره زار جاهلیت بهترین اشجار طیبه را پروراند و آنها را آن چنان رشد داد كه ریشه شان در زمین ثابت و استوار و شاخ و برگشان از آسمان معنویت سربرآورد « أصلها ثابت و فرعها فی السماء » (1)

عجیب ترین نكته در این آیه از سوره فتح كه برای تمام مسلمانان عصر حاضر باید به شدت مورد توجه باشد این است كه اصحاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله قبل از هر چیز حتی ركوع و سجود باید نسبت به كفار شدید و غلیظ اما نسبت به یكدیگر رحیم باشند:

« والذین معه أشداء علی الكفار رحماء بینهم »

بسی جای تأمل دارد كه خداوند در این آیه قبل از این كه ركوع و سجود را كه عبادت برای خود اوست به عنوان مدح یاران حضرت محمد صلی الله علیه و آله ذكر كند شدت با كفار و مهربانی با مۆمنین را به عنوان مدح ذكر می كند و قابل تأمل تر این كه قبل از رحمت فیما بین، شدت با كفار را ذكر می نماید گویا ید واحده بودن مومنین علیه كفار مهمترین ویژگی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله در نزد خداوند است و اولین صفتی كه اصحاب باید از نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و آله در خود منعكس كنند غلظت و درشتی با ستمگران است این در حالی است كه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله « رحمة للعالمین » می باشد و اصلا این مقتضای رحمت به جمیع بشریت است یعنی مهربانی با انسانیت و با بشریت اقتضا می نماید كه با كفار و ستمگران كه انسانیت را به مسلخ می برند شدید و غلیظ بود:

« ترحم بر پلنگ تیز دندان                           ستمكاری بود بر گوسفندان »

 

اما در عین حال همین اصحاب باید با یكدیگر رحیم باشند حال امروز ببینیم چه جنایت بزرگی به اسم « لا إله إلا الله و محمد رسول الله » در حال رخ دادن است. افرادی در بین امت اسلامی خود را مسلمان می نامند و پرچمهایی سیاه كه حاكی از سیاهی و تاریكی درونشان می باشد بر دوش می كشند و دو جمله مقدس مذكور را بر پرچمهای نجس و پلید كه به رنگ دلشان است می نویسند و سائر مسلمانان را مثله نموده  و به مال و جان و ناموس آنها تعرض می نمایند و به جای این كه با دشمنان غدار اسلام مثل اسرائیل بجنگند با دشمنان اسرائیل می جنگند. چقدر دور اند از مرام نبی اعظم و خلق عظیم حضرت محمد صلی الله علیه و آله چرا كه او نسبت به مۆمنین رحیم و رۆف بود « بالمۆمنین رۆوف رحیم » (2) و چقدر دورند از شیوه اصحاب او چرا كه اصحاب او نیز به تبعیت از آن حضرت: « رحماء بینهم » بودند!

و چقدر دور اند از قران چرا كه قرآن می فرماید:

« أذلة علی المۆمنین أعزة علی الكافرین » (3)

مۆمنین بایكدیگر متواضع و با دشمنان با عزت برخورد می نمایند.

باز برگردیم به آیه سوره فتح كه وعده تدبر در آن را داده بودیم. در این آیه خداوند می فرماید:

« یعجب الزراع لیغیظ بهم الكفار »

یعنی مۆمنینی كه به دست پیامبر صلی الله علیه و آله رشد می یابند باید در وحدت و مقابله با كفار به گونه ای باشند كه زارع و پرورش دهنده خود را همان رسول الله صلی الله علیه و آله است به وجد آورده و مایه روشنی چشم او باشند تا اینكه از این طریق كفار و ستمگران را به خشم در آورند و آنان را با عصبانیت بمیرانند چنانچه در جای دیگر فرمود:

« قل موتوا بغیظكم » (4)

« و لیجدوا فیكم غلظة » (5)

 

به كفار بگو از عصبانیت بمیرید!

كفار باید در شما درشتی و خشونت نسبت به خودشان بیابند!

چقدر در اشتباهند و از منطق قرآن به دور، كسانی كه به دنبال ایجاد روابط حسنه با دشمنان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می باشند خداوند در 1400 سال پیش از این، به این غافلان و از خدا بی خبران و خود باختگان فرموده است:

« تحبونهم و لا یحبونكم » (6)

شما مۆمنین اگر آنها را دوست داشته باشید بدانید كه آنها شما را دوست ندارند.

« ودوا ما عنتم » (7)

هر چه شما را به زحمت بیندازد مورد علاقه آنهاست.

« قد بدت البغضاء من أفواههم و ما تخفی صدورهم أكبر » (8)

دشمنی شان از زبانشان آشكار است اما آنچه در دل پنهان می نمایند و به خاطر مصالحی بر زبان جاری نمی كنند بسیار بزرگتر از آن چیزی است كه بر زبان جاری می كنند.

« قد بینا لكم الآیات إن كنتم تعقلون » (9)

ما حقایق را برای شما بیان كردیم اگر عاقل باشید!


پی نوشت ها:

1-ابراهیم / 24 .

2- توبه / 128 .

3- مائده / 54 .

4- آل عمران / 119 .

5- توبه / 123 .

6و7و8و9 - آل عمران / 118و 119 .


 

امام‌ حسن (ع) بسيار مطيع پدر بود

شهادت امام سوم شيعيان امام حسن(ع) نزديك است. كسي كه بسيار مظلوم زيست و مظلوم شهيد و مظلوم ماندگار شد. درباره اين امام همام سوالات فراواني مطرح مي‌شود.
 

متاسفانه در دستگاه معاويه برخي مخالفان به اهل‌بيت‌(ع) شبهاتي را به امام نسبت داده‌اند كه نه تنها با معصوميت آن حضرت در منافات است بلكه اهانت به شخصيت اين امام بزرگ نيز محسوب مي‌شود.

اين شبهات و شايعات بدون سند، سوالاتي را در ذهن مردم به وجود مي‌آورد كه شايد فرصت جست‌وجو براي رسيدن به پاسخ صحيح را نداشته باشند. ما بعضي از اين سوالات را در گفت‌وگو با «سيدمهدي طباطبايي» كارشناس مذهبي مطرح كرديم و به پاسخ‌هاي خوبي رسيديم. شايد جواب سوال شما نيز در اين گفت‌وگو باشد!

به نظر مي‌رسد مظلوميت امام حسن(ع) خيلي بيشتر از حضرت امير(ع) و امام حسين(ع) است. وقتي براي امام حسين(ع) در ماه‌هاي محرم و صفر مراسم‌هاي متعددي گرفته مي‌شود و براي حضرت علي(ع) در ماه رمضان عزاداري برگزار مي‌شود ولي براي شهادت امام حسن(ع) مراسم بزرگي گرفته نمي‌شود، اين حس شدت بيشتري مي‌گيرد...

براي سبط پيامبر(ص)، حسن و حسين(ع) در اكثر فضائل و مناقب اين دو بزرگوار، الحسن و الحسين آمده است. يعني نقل شده است كه هميشه از اين دو امام بزرگوار با هم ياد شده است. حتي دعاي اين دو بزرگوار هر دو در يك روز و در روز دوشنبه است. در نظر رسول اكرم(ص) هميشه توجه خاصي به امام حسين(ع) وجود داشت و گاهي هم كه سخن از امام حسن(ع) مي‌شد، به عنوان يك مظلوم از او ياد مي‌شد. جمله معروفي حضرت رسول(ص) دارد درباره امام حسن(ع) كه هر كس دوست دارد به من نگاه كند پس به اين نوجوان(اشاره به امام حسن(ع)) نگاه كند. زندگي امام حسن(ع) خيلي قرآني بود.

 گفته شده است كه روح قرآني آن حضرت در چهار سالگي نمودار شد. بسياري آيات كه بر پيامبر(ص) نازل مي‌شد، امام حسن مجتبي غالبا از مستمعين بود و آيه را مي‌شنيد و دقيقا حفظ مي‌كرد. جالب اين است كه به خانه مي‌آمد و براي مادرش فاطمه زهرا(س) آن آيه را مي‌خواند. حضرت زهرا هميشه به خاطر اين كار او را تشويق مي‌كرد و گاهي به او مي‌گفت برايش قرآن بخواند. حضرت رسول در جايي با اشاره به امام حسن و امام حسين(ع) فرمودند خدايا من اين دو را دوست دارم، دوست بدار كسي را كه حسن و حسين را دوست دارد.

سرتاسر تاريخ زندگي امام حسن(ع) قابل بحث و بررسي است. تازماني كه پيغمبر زنده بودند چندسالي در خدمت پيغمبر بود، در عصر ابوبكر نيز همراه پدر بود و مدتي هم در عصر عمر و عثمان در كنار پدرش بود. همينطور كه از نظر جسمي و روحي بزرگ مي‌شد در خدمت اميرالمومنين به مسائل سياسي، اخلاقي، اسلامي و قرآني مي‌پرداخت. بعد از عثمان كه مردم به سمت حضرت آمدند در آن زمان امام حسن (ع) در كنار حضرت امير (ع) بود و در جنگ‌هاي جمل و صفين و... در كنار پدر مي‌جنگيد.

دستگاه شايعه‌سازي معاويه براي تخريب حضرت امام حسن(ع) خيلي فعال بوده حتي جايي نقل كرده‌اند و به عبارتي شبهه وارد كرده‌اند كه امام حسن(ع) با سياست‌هاي جنگي امام علي(ع) موافق نبوده؟

اصلا صحيح نيست. به قدري امام حسن مجتبي مطيع پدر بود كه غالبا تعجب مي‌كردند با اين قدرت و توان چرا هنوز تسليم پدر است. يكي از مشكلاتي كه براي امام حسن(ع) پيش مي‌آمد اين بود كه بعضي همسرانش نسبت به اميرالمومنين برخورد بدي داشتند و به حضرت اهانت مي‌كردند. امام حسن(ع) هم خيلي ناراحت مي‌شد و در مقابل‌شان جبهه مي‌گرفت. تا جايي‌كه اميرالمومنين‌(ع) مي‌گفت اينچنين جبهه نگير. امام حسن (ع) خيلي با پدرش همراه بود. اصلا شهادت و مظلوميت امام حسن (ع) در كثرت حمايتش از مكتب علي(ع) بوده.

در مناقب شافعي به تفصيل شرح داده مي‌شود كه امام حسن (ع) دائم حرمت پدر را نگه مي‌داشت.

بني‌اميه براي تحريفات تاريخ صدر اسلام بسيار تلاش كرده تا جايي که سعي مي‌كند شبهات بسياري را به رابطه امام علي(ع) و امام حسن (ع)شكل دهد كه يكي از آنها ماجراي قتل عثمان است؟

اين حرف‌ها همان زمان هم زده مي‌شد. در آن زمان مردم خيلي به سمت خانه عثمان حمله‌ور مي‌شدند و اصلا خودشان عثمان را كشتند. حضرت مجتبي (ع) و امام حسين (ع) مدام مداخله مي‌كردند تا مردم عثمان را نكشند. اگر اين دو بزرگوار نبودند قطعا مردم عثمان را همان روز اول كشته بودند. اين دو نفر با هم براي عثمان غذا مي‌بردند و از او مراقبت مي‌كردند. در آن زمان مدام امام حسن (ع) مي‌فرمود كه پدرم علي (ع) ما را فرستاده. مدام حضرت تاكيد مي‌كرد كه امر پدر بود كه ما از عثمان حمايت كرديم و در واقع مي‌خواست بگويد علي(ع) موافق با كار آنها بوده است.

برخي مخالفان حضرت در شايعه‌اي براي مخالفت امام حسن (ع) با سياست‌هاي جنگي حضرت امير(ع) استناد كرده بودند به صلح امام حسن(ع) با معاويه در زمان به خلافت رسيدن. يعني چون حضرت از جنگ خوشش نمي‌آمده صلح را پذيرفته.

كلا مردم از دوران جنگ اميرالمومنين با مسلماناني كه با حضرت از زمان معاويه جنگ داشتند و قبل از آن براي ابوبكر و عمر،خيلي سرد شده بودند، امام حسن فهميده بود كه مردم ديگر از جنگ خسته شده‌اند و نمي‌توانند لشكركشي كنند. با وجود اين صلح و اينكه در مدت زمان ۱۰ ساله‌اي كه صلح برقرار بود و امام توانسته بود لشكري جمع كند، اما امام حسين(ع) در كربلا تنها ماند و مردم براي كمك به او نرفتند. مردم نامه مي‌دادند به معاويه كه اگر بخواهد، حسن بن‌علي را به او تسليم مي‌كنند و پول مي‌گيرند. آنقدر مردم آن دوران پول پرست شده بودند كه دست به چنين كارهايي مي‌زدند. مردم در دوران عمر به خاطر غنائم جنگي، پول‌هاي زيادي به دست آورده بودند و مدام دلشان مي‌خواست پول بگيرند.

در زمان امام علي(ع) جنگي نبود كه مردم بخواهند از آن غنائمي به دست آورند براي همين از اين نوع جنگ خسته شده بودند. جنگ‌هايي كه در زمان حضرت امير رخ مي‌داد، جنگ با مسلمان‌هايي بود كه عليه اميرالمومنين قيام كرده بودند. امام حسن(ع) اگر بعد از شهادت حضرت امير، ياوري داشت حتما به جنگ با معاويه مي‌رفت ولي نمي‌توانست با آن جمعيت كم به جنگ برود. وقتي حضرت اميربه شهادت رسيدند، امام حسن(ع) موضوع جنگ و صلح را مطرح كرد كه مردم به او گفتند كمكش نخواهند كرد براي همين حضرت ناچار به صلح شد.

درو اقع حضرت براي حفظ مسلمين تن به چنين كاري داد. بعد از چند سال وقتي فهميد صلحي در كار نيست، به شهادت تن داد تا به وسيله شهادتش بتواند دشمن را سركوب كند. در مظلوميت حضرت همين بس كه بعضي از كساني كه كنارش بودند مخالف صلح بودند و بعد از مدتي به ايشان مي‌گفتند تو كسي هستي كه مسلمانان را به ذلت انداختي براي اينكه صلح كردي!

اما در بعضي اقوال آمده كه حضرت سپاهي داشتند كه مي‌توانستند در مقابل معاويه بايستند!

ما در احاديث شيعي چنين چيزي نداريم. اتفاقا حضرت يكي از علل عدم قيام را كم بودن يارانش معرفي كرده.

شرايطي كه حضرت براي صلح در نظر گرفتند چه چيزهايي بود؟

شرايط اينها بودند؛ معاويه طبق كتاب خدا و سنت پيامبر و خلفاي صالح عمل كند. معاويه نمي‌تواند براي خود جانشيني انتخاب كند و اين كار را بايد به شورا واگذار كند. براي همگان در هر جايي امنيت وجود خواهد داشت. معاويه آشكارا يا نهان حسن يا هيچ كدام از ياران او را مورد ارعاب قرار نخواهد داد.

شبهه ديگر اين است كه حضرت علي‌(ع) در لحظات آخر عمرشان، امام حسن‌(ع) را به عنوان ولي بعد از خودش معرفي نفرمودند و مردم بعد از شهادت حضرت، خودشان براي بيعت سراغ امام حسن(ع) رفتند؟

پيغمبر قبلا گفته بودند كه الحسن و الحسين امامان. اما جو جامعه اجازه نمي‌داد كه حضرت امير چنين كاري انجام دهد. بعد از صفين علي(ع)‌ با معاويه صلح كرده بود و اگر ولي بعد از خودش را معرفي مي‌كرد رسما امام حسن(ع) را مي‌كشتند لذا فقط اعلام كرد كه امام بعد از من امام حسن(ع) است. يعني در باب حكومت نمي‌توانست اين معرفي را انجام دهد. وقتي هم معاويه در زمان صلح فهميد كه امام حسن (ع) مي‌خواهد عليه او كاري انجام دهد، با زهر او را به شهادت رساند.

چرا حضرت در حال جمع‌آوري نيرو بودند؟

براي بررسي اوضاع و احوال مردم بود تا زمينه را بسنجد و بفهمد چه كسي مي‌خواهد جنگ كند و چه كسي نمي‌خواهد.

زماني كه حضرت امير خانه‌نشيني را انتخاب كردند و حكومت را به ابوبكر و عمر و عثمان سپردند، اما در كارهاي حكومت گاهي به خلفا مشورت مي‌دادند. حضرت امام حسن(ع) هم در زمان صلح با معاويه چنين بودند؟ يعني در كارهاي حكومت به معاويه مشورت مي‌دادند؟

نه اصلا. فاصله اين دو خيلي زياد شده بود. معاويه اعتنايي به امام حسن(ع) نمي‌كرد اما جاسوسان زيادي داشت كه مراقب امام باشند اما مشورتي در اين ميان رخ نمي‌داد.

روابط امام و معاويه به چه صورتي بود؟

معاويه مشغول حكومتش بود و امام حسن(ع)‌ همچون عالم زبردست فهميده كه در حال كار علمي و تربيت اجتماعي از طريق كشاورزي ارتزاق مي‌كرد. اما در اين ميان مردم را هم كم‌كم به شريعت علوي دعوت مي‌كرد.

چرا در بعضي جاها چنين شايعه‌سازي شده كه امام حسن(ع) چندين زن طلاق داده؟ اين هم يكي از دلايل مظلوميت اين امام است...

اين كار براي اين بود كه مي‌خواستند حضرت را مورد سرزنش قرار دهند براي همين او را كثير المطلاق مي‌خواندند. يعني مردي كه فراوان زن طلاق مي‌دهد. حضرت ۴-۵ همسر داشت كه اكثرا هم چون خويشاوندان معاويه بودند با حضرت امير خوب نبودند و مدام به آن حضرت اهانت مي‌كردند براي همين امام حسن(ع) خيلي از آنها فاصله مي‌گرفت. ولي معمولا اينجور بود كه مي‌خواست درگيري به وجود نيايد.

يعني براي همين بود كه در مقابل اين افسانه ايستادگي نكرد؟

بله. در واقع نمي‌خواست آشوبي به پا شود.


منبع: روزنامه تهران امروز


 

الگوی تمام‌ عیارِ تحمل تنهایی برای خدا

حضرت مجتبی علیه السلام فرزند حقیقی جسم و جان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌باشند که مطالعه گفتار و کردارشان درس‌آموز و شناخت‌آور نسبت به قرآن و سنت پیامبرآور است. در اینجا به یکی از درسهای زندگی امام حسن علیه السلام اشاره می‌کنیم که عبارت است از تحمل آزار و تنهایی برای خدا.

امام مجتبی

 

ما شیعیان جایگاه خاصی برای اهل بیت پیامبر علیهم السلام قائل هستیم.آنان برگزیدگان خدا و تداوم بخش راه جدشان هستند و چراغهای روشن راه خدا هستند. هرچه از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما مبهم باشد به کمک گفته‌ها و طرز زندگی آنها برایمان روشن می‌شود.

کلهم نور واحد

توجه به این نکته لازم است که بین اهل بیت علیهم السلام تمایزی از سبک رفتار وجود ندارد؛ به عبارت دیگر همگی نشاندهنده راه درست زندگی در دوره زمان زندگی خود بوده‌اند و آنچه وظیفه ماست شناخت ویژگیهای زندگی آنان است. منظور آن است که اگر امام حسن علیه السلام به جای امام حسین علیه السلام قرار می‌گرفت و با شرایط اجتماعی- سیاسی بعد از معاویه روبرو می‌شد، همانگونه قیام می‌کرد که سالار شهیدان قیام کرده‌اند.

به تعبیر شهید مطهری اگر انسان خوب توجه كند آن وقت مى‏فهمد كه به یك معنا مظلومیت امام‏ حسن علیه السلام حتى از امام حسین علیه السلام بیشتر است. همان نشاط شهادتى كه در امام حسین علیه السلام هست در امام حسن علیه السلام هست ولى امام حسن علیه السلام در دوره‏اى قرار گرفته كه باید صبر و خوددارى كند تا موقع و وقت برسد و آن موقع و وقت، وقتى است كه ایشان از دنیا رفته‏اند و نوبت به برادرشان اباعبداللَّه الحسین علیه السلام رسیده است. حضرت تمام اینها را با چه حلم و صبرى تحمل مى‏كند كه عجیب و فوق‏العاده است! ( مجموعه ‏آثار، ج27، ص659)

مصائبی تلخ تر از زهر

آن حضرت مورد تهمت دشمنان قرار می‌گرفت و حتی دوستان نیز به او زخم زبان می‌زدند. خطیب جمعه هر هفته به اطاعت از بخشنامه سراسری معاویه در حضور آن حضرت، پدر ایشان امام متقین علی علیه السلام را ناسزا و لعن می‌نمود. برای کسانی که روح بزرگ داشته باشند، این دردهای روحی آزار دهنده‌تر از دردهای جسمی است و با این مقایسه، مسموم شدن ایشان مصیبت کوچکی نسبت به این مصیبتها به حساب می‌آید. با این حال امام مجتبی علیه السلام همه این مصیبتها را تحمل نمود و الگویی برای حلم گردید.

روش صحیح الگوبرداری از امام

همه حقایق با همه درستیشان ممکن است به غلط فهمیده‌ می‌شوند، به همین دلیل برای الگوبرداری از رفتار اهل بیت علیهم السلام آنچه لازم است، دقت و دغدغه برای فهم صحیح است. از خود آن حضرت سوال شد که حلم چیست؟ فرمودند آنکه خشم فروخورده شود و مهار نفس به دست باشد‏(ج1، ص225) خود آن حضرت چنان بود. در اینجا به ذکر چهار نکته مهم درباره تحمل مصیبتها برای خدا می‌پردازیم:

اول) تحمل سختیهای جسمی و روحی باید برای خدا باشد نه چیز دیگر

سختی کشیدن به خودی خود عقلا و شرعا امر پسندیده‌ای نیست. تنها تحمل آن سختی‌هایی پسندیده است که برای خدا باشد یعنی بجا باشد و با مبانی عقلی و شرعی جور در بیاید. سختی‌هایی که بر اثر ندانم کاریها و بی‌دقتیها و سهل انگاریها متحمل آن می‌شویم را نباید به حساب خدا بگذاریم.

الگو

دوم) حلم به معنای سکوت از بیان و پیگیری حق نیست

معاویه پس از آنکه هرگونه دغل بازی و نقض عهد و عوامفریبی و کارهای تبلیغاتی حکومت را به دست گرفت، روزی به تحریک اطرافیان خود امام حسن علیه السلام را به مجلسش دعوت کرد. آنان به نیت سرافکنده کردن آن از عیبجویی پدر ایشان امیرالمۆمنین علیه السلام هرچه در توان داشتند گفتند اما پاسخهایی از امام حسن علیه السلام شنیدند که جز خواری برای خودشان هیچ نداشت. نمونه‌ دیگر زمانی است که معاویه از آن حضرت دعوت کرد که به منبر برود و وسط منبر هم سوالی مضحک از ایشان پرسید اما آن حضرت از فرصت کوتاه منبر به بهترین شکل بهره بردند به گونه‌ای که بعد از آن معاویه به عمرو العاص که آن پیشنهاد را کرده بود گفت تو والله با این پیشنهادت تصمیم داشتی من را خوار کنی.

نمونه‌های دیگری از پاسخهای کوبنده امام در کتاب احتجاج به یادگار مانده است و نشاندهنده آن است که حلیم بودن به معنای سکوت نیست.

سوم) آنانکه بر اثر ضعفهای درونی چیزی به نام خشم در وجودشان پیدا نمی‌شود از گردونه پربرکت حلم خارج هستند

همانگونکه که در توضیح مطلب قبلی آمد، آن حضرت از نظر پاسخ زبانی هیچگونه کمبودی نداشتند؛ شجاعت جسمانی آن حضرت هم از همان دوران شرکت در جنگهای پدرشان علی مرتضی علیه السلام آشکار است. وقتی فردی با چنین توانمندی حضور داشته باشد، آن وقت حق داریم درباره حلم او سخن بگوییم.

از اینجا معلوم می‌شود که حلیم بودن دامنه محدودی دارد. عده‌ای از مردم که با همه در مسالمت به سر می‌برند و گویا بدی هیچکسی آنها را نمی‌آزارد، حلیم نمی‌باشند. حلیم کسی است که خشمگین می‌شود و توانایی به کار بستن خشم خود را هم دارد اما بخاطر وظیفه ای که در قبال حقیقت بر دوش خود احساس می‌کند، سکوت کند.

چهارم) در حلم باید مهار نفس به دست باشد و هرگونه گزاف گویی و گزاف اندیشی مخالف با حلم است

چه بسیار از ما که سختی‌هایی را تحمل می‌کنیم اما آن را هضم نمی‌کنیم. به عبارت دیگر تنها فشار را بر دوش خود قبول می‌کنیم اما توجهی به حالت آرامش درونی خود نداریم، چرا که کمی بعد، کنترل زبان یا جسم خود را از دست می‌دهیم و اگر توانایی برخورد زبانی و یا جسمانی را پیدا نکنیم به سراغ فکرهای بی‌مبنا و گزاف اندیشی می‌رویم. حالات افسردگی،‌ نشخوارهای ذهنی، تأسفها و تکرار خاطرات تلخ همه نشاندهنده آن است که اهل حلم نیستیم.

اضافه بر آن، حلیم کسی است که تحمل سختی‌ها او را از فعالیتهای درست زندگی به گوشه‌نشینی نکشد، همچنانکه حضرت مجتبی علیه السلام بسیار فعالانه به وظایف عبادی خود می‌پرداختند. بارها با پای پیاده به حج مشرف شدند و مکرراّ در طول زندگی اموال خود را نصف می‌کردند و نصف را به فقرا می‌بخشیدند و حال عبادی ایشان فوق العاده بود یعنی حلم واقعی هرگز باعث افسردگی و بیحالی نمی‌شود.

برای آنانکه به کسب اخلاق محمدی مشتاقند

از اینجا معلوم می‌شود که باید مراقب حالات درونی‌مان باشیم و نباید هر سکوتی را به حساب حلم بگذاریم. حلیم شدن نیاز به خودشناسی دارد و نیز نیاز به تمرین دارد. از حضرت امیر علیه السلام کلامی به یادگار مانده است که نشان می‌دهد که از راه تمرین می‌توانیم به حلم برسیم: اگر حلیم نیستی خود را در حالت شبیه حلم قرار بده زیرا کم پیش می‌آید که کسی خود را شبیه قومی کند اما سریعا یکی از آنان نگردد.(نهج البلاغه، کلمات قصار شماره 207)


منبع: تبیان