چهارشنبه, 04 اسفند 1395 09:46

جستجو در شبکه گسترده

دین و قرآن

منظور از عروة‌الوثقی در آیة الکرسی

باتوجه به اینکه ریشه اصلی تفکر مهدویت در قرآن در بیش از یکصد آیه بیان شده است، لزوم توجه به آیات مهدوی بیش از پیش احساس می شود، درحالی که در تفسیر این آیات، روایات فراوانی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نقل شده است که بنابر آنها، حکومت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخرالزمان همان حکومت مستضعفان و صالحانی است که در قرآن به آن بشارت داده شده است.


آیه الکرسی

 یکی از آیاتی که این موضوع در آن به کار رفته شده و کمتر به آن دقت شده است آیت الکرسی می باشد در این مجال بر آنیم که در مورد این آیه و محوریت این موضوع مطالبی را بیان کنیم.

آیة الكرسی «ایه 255 سوره بقره است»، علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر المیزان درباره ایة الكرسی می‌فرماید:ایة الكرسی،از صدر اسلام مشهور بوده، در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حتی از زبان آن جناب به این نام بیان می‌شد، همچنان كه این نامگذاری در روایات وارده از آن جناب و از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و از صحابه به چشم می‌خورد و این احترام،بدون جهت نبوده، بلكه بخاطر معارف دقیق و لطیفی است كه در این ایه آمده و آن عبارت است از: توحید خالصی كه جمله «اللّه لا اله الا هو…» بر آن دلالت دارد و همچنین «قیمومیت مطلقه‌ای» كه در آن آمده و … (ترجمه تفسیرالمیزان،ج1،ص 513..)

آیه‌‌الکرسی در واقع مجموعه‌ای از توحید و سپاس جمال و جلال خداست که اساس دین را تشکیل می‌دهد چون تمام مراحل دین با دلیل عقل قابل اثبات است و نیازی به اجبار و اکراه نیست که در این آیه می‌فرماید در قبول دین اجباری نیست زیرا راه درست از بیراهه آشکار شده است البته برخی معتقدند این اجبار و اکراه در دین نیست مربوط به امور تکوینی است نه تشریعی یعنی خدا انسان را تکوینا مختار خلق کرده است اما در حوزه تشریع انسان موظف است به دین حق ایمان آورده و از آن تبعیت کند.

این آیه مصادیق مختلفی می‌تواند داشته باشد، همان‌طور که همه آیات قرآن که در آن مصادیقی ذکر شده این‌ آیه نیز این‌گونه است یعنی قابل انطباق بر مصادیق مختلفی می‌باشد، بزرگ‌ترین مصداق آیه که در روایات به آن اشاره شده اهل بیت پیامبر می‌باشد، مثلا پیامبر در حدیثی به امام علی(علیه السلام) فرمودند تو عروه‌الوثقی هستی. همچنین در حدیثی از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که ایشان فرمودند عروه‌الوثقی یعنی ولایت امام علی(علیه السلام) و ائمه بعد از او.

از آن طرف طاغوت در روایات ما به کسانی که حق آل‌ پیامبر را غصب کردند، اطلاق شده است، کسانی که با آنها دشمنی کرده و مردم را از طریق هدایت اهل بیت(علیهم السلام) به ضلالت و گمراهی کشاندند. باید توجه داشت که حقیقت اهل بیت(علیهم السلام) یکی از آنها یک نور واحدند و هرچه در امور امامی گفته شده در مورد امام بعد نیز گفته خواهد شد، بنابراین در عصر ما امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصداق کامل عروه ‌الوثقی می‌باشد که انسان‌ها از طریق او به خدا می‌رسند.

نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد این است که اگر به امام ریسمان الهی گفته شده بود به این جهت است که یک طرف امام به دست خداست و یک طرف نیز همان وجود بشری امام است که ما در محضر او هستیم اما امام به مثابه ریسمانی محکم است که بین ما و خدا قرار گرفته است و به مۆمنان امر شده است که با تا تمسک و توسل به این ریسمان از آن حرکت کرده و به آن طرفی که به محضر خداست، برسند؛ همان‌طور که قرآن نیز این‌گونه است.

در اینجا سۆالی مطرح است که هدایت باید به وسیله نور باشد، قرآن فرمود خدا به واسطه نورش هر کس را بخواهد هدایت می‌کند، پس چگونه هدایت از طریق امام انجام می‌شود. در جواب باید بگوییم که این نور در احادیث ما به وجود مقدس خلیفه‌الله و انسان کامل اطلاق می‌شود. در آیه مورد بحث این نور در احادیث به آل‌پیامبر اطلاق شده است و ظلمات را دشمنان آن دانسته‌اند.

در روایات دیگری از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که ایشان فرمودند در این آیه خدا می‌فرماید آنها را خارج می‌کنم از ظلمات گناهان به نور توبه و مغفرت به خاطر اینکه آنها تحت ولایت امام عادل از جانب خدا هستند و کسانی که از نور به سمت ظلمت رفتند کسانی هستند که تحت امام ظالمی بودند که از طرف خدا نبود، آنها خارج شدند به امامت امامان ظالم از نور اسلام به سمت کفر، پس واجب شد بر آنها آتش.

در عصر فعلی ما این نور وجود امام عصر(علیه السلام) است، به واسطه این نور مۆمنان هدایت می‌شوند و هر امری خلاف این نور ظلمت است. انسان مۆمن را از طریق هدایت به آتش جهنم خواهد کشانید، آنان که ولایت امام را پذیرفتند کارهایشان رنگ خدایی پیدا می‌کند، برای خود رهبری الهی برمی‌گزینند، همچنین راه‌شان روشن است، آینده‌شان معلوم و به کارهایشان دلگرم هستند چون از نور ایمان برخوردارند و خدا اجر مسلمین را ضایع نمی‌کند، تنهایی در زندگی برای آنها تلخ است چون می‌دانند تحت نظر امام‌اند و همه چیز غیر از او را کوچک می‌شمارند و آنها راهی را جز راه خدا قبول نمی‌کنند چون متمسک به سبیل‌الله شده‌اند.

 

منبع:

تفسیر المیزان؛ علامه طباطبایی

فضیلت آیت الکرسی؛ عبدالحسین تركی

دانشنامه موضوعی قرآن

مجله شبستان

مجله طلوع مهر


تسبیح عمومی موجودات جهان

در برخی از آیات قرآن سخن از تسبیح و حمد موجودات عالم هستى ـ اعم از عاقل و غیر عاقل ـ در برابر خداوند بزرگ به میان آمده؛ مقصود از تسبیح موجودات چیست؟آیا مانند انسانها خداوند را تسبیح و تنزیه می کنند یا به گونه ای دیگر؟

حمد

 

در صریح ترین آیه آمده است: «وان من شیىء یسبّح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم»(1) و هیچ موجودى نیست مگر اینکه تسبیح و حمد خدا مى گوید ولى شما تسبیح آنها را درک نمى کنید» در این آیه بدون هیچگونه استثناء همه موجودات عالم هستى را در این تسبیح و حمد عمومى شریک مى داند.

طبق گفته قرآن هر سلول از سلولهای پوست و گوشت و استخوان و خون من و هر مویی از موهای بدن من دائما در تسبیح حق تعالی است. قرآن نمی گوید " لا تسمعون "، می گوید: "«و لکن لاتفقهون» و میان این دو فرق است. اگر " لا تسمعون " باشد (یعنی) ممکن است ما بفهمیم چنین چیزی هست ولی نمی شنویم، مثل اینکه ما الان می فهمیم که در این فضا امواج رادیویی از ایستگاههای مختلف رادیویی دنیا هست ولی نمی شنویم. اما قرآن می گوید ولی این مطلب را نمی فهمید، نه تنها نمی شنوید، بلکه نمی فهمید، فهم نمی کنید، هنوز فهمتان کوتاه است.

در تفسیر حقیقت این حمد و تسبیح در میان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسیار گفتگو است:

تسبیح قالی

1 ـ جمعى معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آن را عاقل مى شماریم یا بى جان و غیر عاقل همه داراى یک نوع درک و شعورند. و در عالم خود تسبیح و حمد خدا مى گویند،هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پى بریم و زمزمه حمد و تسبیح آنها را بشنویم.

آیاتى مانند:

" وان منها لما یهبط من خشیة الله" «بعضى از سنگ ها از ترس خدا از فراز کوهها به پائین مى افتند» (2)

و مانند: "فقال لها و للارض ائتیا طوعاً او کرهاً قالتا اتینا طائعین" «خداوند به آسمان و زمین فرمود از روى اطاعت یا کراهت به فرمان من آئید، آنها گفتند ما از در اطاعت مى آئیم» (3)... و مانند آن را مى توان گواه بر این عقیده گرفت.

تسبیح حالی

2 ـ بسیارى معتقدند که این تسبیح و حمد، همان چیزى است که ما آن را «زبان حال» مى نامیم، حقیقى است نه مجازى، ولى به زبان حال است نه قال.بسیار مى شود به کسى که آثار ناراحتى و درد و رنج و بى خوابى در چهره و چشم او نمایان است مى گوئیم: هر چند تو از ناراحتیت سخن نمى گوئى امّا چشم تو مى گوید که دیشب به خواب نرفتى، و چهره ات گواهى مى دهد که از درد و ناراحتى جانکاهى رنج مى برى!

این «زبان حال» گاهى آنقدر قوى و نیرومند است که «زبان قال» را تحت الشعاع خود قرار مى دهد و به تکذیب آن برمى خیزد.

این همان چیزى است که على (علیه السلام) در گفتار معروفش مى فرماید: " ما اضمر احد شیئاً الا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه"«هرگز کسى رازى را در دل نهان نمى کند مگر اینکه در لابلاى سخنان ناآگاه و صفحه صورتش آشکار مى گردد»(4).

تسبیح حالی و قالی

3ـ بعضى از دانشمندان نیز احتمال داده اند که حمد و تسبیح عمومى موجودات در اینجا ترکیبى از زبان «حال» و «قال» یا به تعبیر دیگر «تسبیح تکوینى» و «تشریعى» باشد، چرا که بسیارى از انسانها و همه فرشتگان از روى درک و شعور حمد و ثناى او مى گویند و همگى ذرات موجودات نیز با زبان حالشان از عظمت و بزرگى خالق بحث مى کنند.

گرچه این دو نوع حمد و تسبیح باهم متفاوت است ولى در قدر جامع یعنى مفهوم وسیع کلمه حمد و تسبیح، مشترک مى باشند. ولى چنانکه پیدا است تفسیر دوم با آن شرح که بیان کردیم از همه دلچسب تر است.(5)

باید قبول کرد که عالم شگرف هستى با آن نظام عجیبش، با آن همه رازها و اسرار، با آن عظمت خیره کننده اش و با آن ریزه کارى هاى حیرت زا همگى «تسبیح و حمد» خدا مى گویند.

مگر «تسبیح» جز به معنى پاک و منزه شمردن از عیوب مى باشد؟ ساختمان و نظم این عالم هستى مى گوید خالق آن از هرگونه نقص و عیبى مبرا است.این معنى براى تسبیح عمومى موجودات کاملاً قابل درک است و نیاز به آن ندارد که ما براى همه ذرات عالم هستى درک و شعور قائل شویم چرا که دلیل قاطعى براى آن در دست نیست و آیات گذشته نیز به احتمال زیاد همان زبان حال را بیان مى کند.

‏فهمندگان تسبیح موجودات

در اینجا روى سخن با اکثریت مردم نادان و مخصوصاً مشرکان است که این تسبیح را نمی فهمند و دانشمندان با ایمان که در اقلیت قرار دارند از این عموم، مستثنا هستند که هر عامّى استثنائى دارد.دیگر اینکه آنچه ما از اسرار این عالم مى دانیم در برابر آنچه نمى دانیم همانند قطره اى است در برابر دریا و ذره کاهى است در مقابل یک کوه عظیم، که اگر درست بیندیشیم حتّى نام علم و دانش نمى توان برآن گذاشت.

کلام آخر

بنابراین تسبیح موجودات به سه صورت می تواند باشد:تسبیح حالی، تسبیح قالی و ترکیبی از تسبیح حالی و قالی. در واقع ما تسبیح و حمد این موجودات را هرچند دانشمند باشیم نمى شنویم چرا که آنچه را مى شنویم تنها یک کلمه است از یک کتاب بزرگ و روى این حساب مى توان به صورت یک حکم عمومى خطاب به همه جهانیان گفت شما تسبیح و حمد موجودات عالم هستى را که به زبانحال دارند درک نمى کنید، زیرا آنچه درک مى کنید به قدرى ناچیز است که به حساب نمى آید.

پی نوشتها:

1ـ اسراء/44.

2ـ بقره/ 74.

3ـ فصلت/11.

4ـ نهج البلاغه ،حکمت 26.

5ـ تفسیر نمونه ،ج12،ص134.

 

منبع:

http://makarem.ir

http://www.tahoorkotob.com

 

راه عملی کسب خصلت‌های دوست داشتنی

یکی از نکات مهمی که ما انسانها درباره خود باید بدانیم، یکپارچگی بدن و نفس است. در اینجا قدری درباره این یکپارچگی توضیح می دهیم و در ابتدا از حدیثی در نهج البلاغه کمک می گیریم که عمل کردن به آن نقش مهمی در اصلاح مشکلات فردی ایفا می کند.


اخلاق

 

اگر از متخصصین زیست شناسی بخواهیم که درباره انسان نظر دهند، از سلولها و بافتها و اندامها و ارگانیسم زنده صحبت می کنند. اگر از یک فیلسوف بخواهیم درباره انسان نظر دهد به ذهن انسان توجه می کند. همینطور روانشناسان به ذهن و روان انسان توجه می کنند. آنچه مطالعه اش برای جامعه شناسان اهمیت دارد هویت جمعی است و تفکر خود را بیشتر معطوف به آن می کنند. هر کسی از منظر مطالعات و دغدغده های شخصی خود است که درباره انسان نظر می دهد.

اما حقیقت انسان چیست؟

قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهیم به سراغ یکی از جملات کوتاه از امیرالمومنین می رویم که در شماره 207 کلمات قصار نهج البلاغه آمده است:

إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا وَ أَوْشَكَ أَنْ یَكُونَ مِنْهُم

اگر شخص بردباری نیستی، خودت را به بردباری بزن زیرا هر که خود را به قومی شبیه کند بعید است که جزو آنها قرار نگیرد.

مطابق این فرمایش امیرالمومنین، هر کس زود عصبانی می شود و از کوره در می رود، راه درمان دارد. او باید خودش را شبیه انسانهای بردبار نشان دهد. به عبارت دیگر ادای آنها را در بیاورد و در سبک زندگی و نوع نگاه و جور حرف زدن خودش را شبیه و شبیه تر به آنها بکند تا اینکه سرانجام خصلت آنها را در درون خود بیاورد.

این توصیه فقط برای انسانهای عصبی نیست. هر کسی که از هر مشکل فکری و روانی رنج می برد می تواند از این راهکار امیرالمومنین که از بزرگترین انسان شناسان تاریخ است استفاده کند. مثلا کسی که خسیس است سعی کند خود را به سخاوت بزند یا کسی که بدزبان است ادای کسانی را در بیاورد که عفت زبانی دارند. کسی که ترس های بی مورد دارد در مواقع ترس وانمود کند که شجاع است.

از اینجا معلوم می شود که جسم و رفتار ما تأثیر زیادی در نفس و روحیات ما دارد به گونه ای که با ایجاد تغییرتی در نحوه صحبت کردن و نشستن و تقلید رفتار دیگران، می توانیم روحیه آنها را هم آهسته آهسته کسب کنیم و در خود حاضر کنیم.

افرادی که این ارتباط نفس و بدن را قبول دارند، در می یابند که برای اصلاح افکار می توان از راه جسم وارد شد. این نکته کلیدی است که بخش عظیمی از معارف اسلامی را می تواند برای ما واضح کند. از اینجاست که اهمیت رعایت احکام شرعی معلوم می شود زیرا تبعیت درست از احکام شرعی – مطابق قانون بالا – باعث اصلاح شدن فکر و ایجاد باورهای درست می شود و در نقطه مقابل، توجه و توکل به خدا و داشتن نیتهای خالصانه سبب می شود که اعمال انسان اصلاح شود.

بنابراین می توانیم بگوییم که برای درمان بیماری های ذهنی، می توانیم از عبادتهای جسمانی هم کمک بگیریم. به عبارت دیگر هر کس در انجام عبادات الهی کوشا باشد ذهنش هم اصلاح می شود. پس کسی که از نظر عقیده دینی دچار بیماری شک است وظیفه دارد ابتدا از راه مطالعه و پرسش از دانایان، به شکل منطقی به سوالهای دینی خود پاسخ دهد؛ اما اگر مشاهده کرد که مشکل اصلی او یافتن پاسخهای منطقی نیست بلکه به بیماری فکری شک مبتلاست، برای برطرف کردن این مشکل فکری می تواند از راه بدن وارد شود یعنی با انجام اعمال شرعی صحیح به خدا نزدیک شود و از این راه مشکلات فکری خود را حل کند. زیرا رفتارهای الهی، فکرهای الهی در انسان ایجاد می کند.

از اینجا متوجه می شویم که کسانی که نسبت به واجبات دینی سستی و سهل انگاری می کنند، در معرض خطر بزرگی هستند زیرا سستی در انجام دادن اعمال درست، باعث می شود که افکار و عقاید درست هم آهسته آهسته از بین برود. بنابراین احکام شرعی را هرگز نباید به بهانه های واهی ترک کنیم.

حال به سوال اولی که پرسیدیم باز می گردیم که آیا حقیقت انسان چیست؟ برای شناخت انسان به سراغ کتاب خدا می رویم و به این دو آیه توجه می کنیم که درباره لحظه مرگ انسان صحبت می کنند:

قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ (سجده، 11)

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها وَ الَّتی‏ لَمْ تَمُتْ فی‏ مَنامِها فَیُمْسِكُ الَّتی‏ قَضى‏ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى‏ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ (زمر، 42)

از کنار هم گذاشتن این دو آیه می توانیم بفهمیم که حقیقت انسان همان نفسش است زیرا در آیه اول خدا به انسانها می گوید «شما را می میراند» و در آیه دوم می فرماید «نفسها را می میراند».

با این مقدمه معلوم می شود که حقیقت انسانها همان نفس هایشان است نه جسمهایشان. بنابراین، همه اعضاء و جوارح ما نیز با نفسمان مرتبط هستند و جزء آن هستند و به عبارت بهتر شکلی جسمانی از نفس ما هستند. بنابراین نفس و جسم ما با یکدیگر در ارتباط هستند یعنی هر یک می تواند بر دیگری تأثیر بگذارد و با این توضیح، گفته امیرالمومنین در ابتدای این مطلب را به یاد می آوریم که با تقلید از دیگران، خصلتهای آنها را هم در خود زنده کنیم.


منبع: تبیان


سه نکته کلیدی برای جهاد با نفس

همه ما علاقمندیم دارای صفات نیکوی اخلاقی و فضائل نفسانی باشیم و نیز به دور از صفات زشت و عاری از رذائل نفسانی بوده باشیم، به این منظور روشن است که اول باید هر دو دسته از صفات شناخته شوند و پس از آن برای پیاده کردن دانسته ها تلاش نمود.


جهاد

در این نوشتار مختصر نام این مرحله را «تزکیه» می گذاریم که البته نامی است برگرفته از قرآن مجید. قصد نگارنده- با اعتراف به تهی بودن خویش از فضائل و احتیاج زیاد به تطهیر درون- بیان چند نکته در زمینه عملیاتی نمودن آن دانسته هاست. یعنی نکاتی در باره «تزکیه نفس»

1- باید دانست تزکیه نفس به هیچ وجه عملی آسان نیست که بسیار دشوار است. تا جائیکه در روایات متعددی از تلاش برای آن به «جهاد» یا «مجاهده» تعبیر شده است. از آن جمله است روایات ذیل که از حضرت امیرالمۆمنین (صلوات الله علیه) در کتاب «تصنیف غررالحکم» نقل شده است: «الا و ان الجهاد ثمن الجنّة فمن جاهد نفسه مکلها و هی اکرم ثواب الله لمن عرفها» «افضل الجهاد مجاهدة المرء نفسه» «ثمرة المجاهدة قهر النفس» «انک ان جاهدت نفسک حوت رضی الله» «ان المجاهد نفسه و علی طاعة الله و عن معاصیه عندالله سبحانه بمنزلة برً شهید»؛ گونه ای از این روایات شریفه به این ترتیب است: «به هوش باشید! همانا جهاد کردن؛ بهای بهشت است پس هر آن کس که به جهاد با نفس خود پرداخت آن را مالک شد و این ارجمندترین ثواب برای کسی است که نفس خود را شناخته است»

 «برترین جهاد، مجاهده ای است که آدمی با نفس خود می کند» «حاصل مجاهده، چیرگی بر نفس است» «اگر مجاهده با نفس کنی به خشنودی خداوند دست می یابی» «کسی که در راه انجام طاعت خداوند و دوری از گناهان مجاهدت می ورزد، در نزد خداوند منزلت انسان نیکو کار شهید را داراست»

2- در عین حال سرانجام این تلاش و مجاهده بسیار شیرین و گواراست. چنانکه خداوند سبحان در آیه نهم از سوره مبارکه شمس می فرماید: « همانا رستگار شد آن کس که نفس خود را تزکیه نمود» به نظر می رسد هر کاری که آدمیان انجام می دهند برای رسیدن به رستگاری و راحتی است. ولی متاسفانه بسیاری از ما یا رستگاری حقیقی را نمی شناسیم و یا اگر آن را می شناسیم، راه رسیدن به آن را گم نموده ایم.

 و حال آنکه خالق حکیم و رحیم ما می فرماید، راه فلاح و آزادگی و راحتی، تزکیه نفس است. تأمّل در همان احادیث که در بند یک ذکر نمودیم به خوبی نشان می دهد، ثمره جهاد با نفس و تزکیه، چه سود بزرگ و خوشحال کننده ای می باشد. براستی آیا رسیدن به برترین ثواب الهی و دستیابی به رضایت خداوند، باعث شادی و آسایش نیست. چنانکه در کتاب فوق الذکر از امام علی (علیه السلام) نقل می کند که: « من مقت نفسه احبّه الله» ؛ «کسی که بر نفس خود غصبناک باشد، خدای متعال دوستش دارد.»

3- نکته دیگر که بسیار حائز اهمیت است آن است که آدمی باید طرق پیاده نمودن دانسته ها را بداند. ذیلاً به بعضی از این روش ها که بر گرفته از احادیث اهل بیت «علیهم السلام» است پرداخته می شود. در حدیثی معتبر از حضرت امام صادق (علیه السلام) گزارش شده است که فرمودند: «... انّ الله تبارک و تعالی خضّ الانبیاء بمکارم الاخلاق فمن کانت فیه فلیحمد الله علی ذلک و من لم تکن فلتیضّرع الی الله و لیسأله. قال قلت: جعلت فداک و ماهی؟ قال: الورع و القنوع و الصبر و الشکر و الحلم و الحیاء و السخاء و الشجاعة و الغیرة و البّر و صدق الحدیث و اداء الامانة» [1] روشن است که این روایت مبارک، نیازمند تفسیر و شرح مفضّلی می باشد.

 اما ترجمه گونه ای چنین است: ... به راستی که خداوند (تبارک و تعالی) خصائل والای اخلاق را مخصوص انبیاء گردانید. پس اگر کسی (از غیر انبیاء) این صفات را داراست، باید خداوند را ستایش کند و اگر کسی فاقد آن هاست پس باید به درگاه خداوند تضّرغ کند و آن ها را بخواهد. راوی می گوید: عرض کردم: جانم به فدای شما آن صفات چه چیزهایی هستند.

امام فرمود: ورع و پرهیزگاری، قناعت کردن، صبر، شکرگزاری، فرو بردن خشم، حیا، بخشندگی، شجاعت، غیرت، نیکوکاری، راستگویی و ادای امانت.

 همانطور که واضح است طبق این حدیث، یک راه برای مجاهده با نفس و تزکیه آن، پناهنده شدن به ذیل عنایات ربویی است. آن هم با حالت تضّرع. در خور توجه آنکه بعضی از لغویین گفته اند: تضّرع یعنی چیزی را با ذلّت خواستن. [2]

 به راستی علت اینکه ما تا به حال برای تزکیه خود، متضّرعانه از خداوند درخواست نکرده ایم چیست؟ به نظر می رسد آبشخور این وضعیت تأسف بار، ضعف ایمان باشد که خود مسأله ای عمیق و البته محتاج بحث و تفصیل است. شایان ذکر آن که دعای شریف "مکارم الاخلاق" که دعای بیستم صحیفه سجادیه می باشد حاوی حداقل 160 درخواست اخلاقی از خداوند متعال است که شاید بتوان همه آن ها را به 12 خصلت نیکوی مذکور در حدیث فوق ارجاع داد.

 اما راه بعدی برای پیروزی در جهاد با نفس و تزکیه آن: از بعضی احادیث چنین به دست می آید که اگر آدمی خود را همانند کسانی که دارای صفت نیکوی اخلاقی هستند، بنماید، ای بسا دارای آن صفت حمیده بشود.

 از امیرالمومنین (صلوات الله علیه) منقول است که فرمودند: «ان لم تکن حلیما فتحلّم فانه قلّ من تشبّه بقوم الا و اوشک ان یکون منهم. » [3] می فرمایند: اگر اهل حلم ورزیدن (صبر در برابر خشم خویش) نیستی، پس با تکلف، حلم بورز و خود را شبیه انسان حلیم قرار بده، چرا که کم پیش می آید کسی شبیه قومی بشود.

هر چند این فرمایش نورانی از آغاز برای کسب صفت بردباری فرموده شده است ولی انتهای آن گویای یک قاعده کلی در زمینه کسب ملکات نیکوی اخلاقی است. بر این مطلب برخی شراح نهج البلاغه تصریح نموده اند. از جمله این میثم بحرانی- رحمة الله علیه- «در اختیار مصباح السالکین ذیل این حدیث عبارتی دارد که معنای آن چنین است: تحلّم، تمرین حلم ورزیدن است، چون اکثر ملکات اخلاقی، حالاتی اکتسابی هستند. [4] چنانکه چنین مطلبی در شرح این ابی الحدید نیز آمده است. [5]

در اینجا ممکن است این شبهه مطرح بشود که آیا این روش، منافقانه نیست؟ در جواب باید بگوییم: تفصیل پاسخ، مجال دیگری می طلبد ولی اجمالا عرض می کنیم به نظر می رسد تعریف نفاق و منافق، اصلاً چیزی دیگری است و شامل چنین شخصی که در مسیر تهذیب نفس خود و واجد نیت الهی است نمی شود.

اما راه بعدی که از دو راه قبلی بسیار اصلی تر و پر اهمیت تر است و اصلا وظیفه واجب همه ماست آن است که آدمی در راه ارتقاء درجه ایمان خود گام بردارد. که این مسأله ارتباط تنگاتنگ با کسب بصیرت دین از یک سو و از سوی دیگر دوری از گناهان و انجام واجبات دارد. البته توضیح این راه در این مختصر میسّر نیست.

ولی در عین حال عرض می کنیم که در روایات شریفه و حتی در قرآن مجید در بسیاری از موارد، اعمال نیکو و صفات کریمه اخلاقی و نفسانی بر عنوان «مومن» یا مشابه آن مانند «الذین آمنوا» مترتب شده است و این خود نشانگر وابستگی ان اعمال و صفات به ایمان است.

از سوی دیگر تقوی که به معنای ترک محرّمات و انجام واجبات است، کلید درستی و راستی و ذخیره رستاخیز و سبب آزادی هر گونه بردگی (غیر خدا) و نجات از هر گونه هلاکت و کامیابی و موفقیت جویندگان سعادت و نجات یافتن فرارکنندگان و سبب نیل به مقاصد الهی، معرفی شده است.

این ویژگی ها بر گرفته از متن حدیث نورانی امیرالمۆمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه بود که می فرماید: فإن تقوی الله مفتاح سداد و ذخیرة معاد و عتق من کلّ ملکة و نجاة من کل هلکة، بها نیجخ الطالب و نیجو الهارب و تنال الرغائب [6] ؛

تقوا و ترس از خدا، كلید گشودن هر در بسته اى است، ذخیره رستاخیز، و سبب آزادى از بردگى شیطان و نجات از هر هلاكت اس.

به همین سه نکته بسنده می کنیم. شاید در مجالی دیگر نکات دیگری عرضه شود.


پی نوشت ها:

[1]  الامالی، للشیخ المفید ص 192- 193

[2] - التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7 ، ص 28- 29

[3] - نهج البلاغة حکمت 207

[4] - اختیار مصباح السالکین، ص 627

[5] - شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 27

[6] - نهج البلاغه خطبه 230

                                                                                                                            سید علی محمد هاشمی رضوانی


همراه با امام‌کاظم علیه‌السلام در حریم دوست

امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیهم السلام توجه ویژه ای به شخصیت جدشان حسین بن علی علیهم السلام داشتند. و شاید بتوان گفت: ایشان خود پایه گذار عزاداری ویژه دهه محرم برای جدشان شدند.


امام حسین

زیرا طبق روایتی که فرزند برومند این امام همام حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در توصیف حالات پدرشان در ایام محرم به خصوص در دهه اول از همان آغاز محرم دارند خود این سیره سنگ بنایی شد تا پیروان ایشان نیز به تبعیت از امامشان در دهه محرم اقامه عزا برای سالار کربلا بپا کنند.


دهه ای بسیار مهم

امام رضا علیه السلام فرمودند: بر مانند حسین باید گریست این گریه گناهان بزرگ را بریزد؛ سپس فرمود: پدرم را شیوه بود كه چون محرم می شد خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم؛ روز دهم روز مصیبت و حزن و گریه‏اش بود و می فرمود: در این روز حسین كشته شد.[1]

این روایت در جواب کسانی است که به عزاداری دهه اول محرم ایراد می گیرند که هنوز روز شهادت امام حسین علیه السلام نشده چه دلیلی بر عزاداری وجود دارد؟ مگر عزاداری هر کس بعد از شهادتش نیست؟ البته این شبهه که زیاد هم بازگو می شود باید در جای خودش جواب داده شود اما در اینجا علاوه بر اینکه این سیره امام معصوم بوده است که عمل ایشان برای ما حجت است؛ در تاریخ شواهد بسیاری وجود دارد که برای امام حسین علیه السلام قبل از شهادت نوحه سرایی شده است. و حتی قبل از ولادت ایشان، توسط اولیاء و انبیای الهی و مادرشان حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها و نیز جد بزرگوارشان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله. نتیجه اینکه اقامه عزا برای سید الشهداء علیه السلام زمان و مکان خاص نمی شناسد، پس این مقایسه بین عزاداری اباعبدالله علیه السلام با سایر عزاداری ها مقایسه‌ای نامناسب و بی مورد است. زیرا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در ناحیه مقدسه می فرماید: «یا جداه! شب و روز برای تو گریه می کنم». و این گریه ای است که مناسبت خاص نمی خواهد. بله ایام محرم چون این مصیبت عظمی رخ داده است جا دارد بیشتر توجه به مصائب حضرت بشود همانگونه که در حالات امام کاظم علیه السلام آمده است.

یک عمره مقبول

در ازای یک زیارت کربلا برای زیارت امام حسین علیه السلام ثواب های متفاوتی ذکر شده است؛ شاید بتوان در جمع بین این روایات گفت: ثواب زیارت کربلا بستگی به مقدار معرفت زائر به امام حسین علیه السلام است. که هر چه معرفتش بیشتر باشد ثوابش زیادتر خواهد بود.

حسن بن جهم مى‏گوید كه: به حضرت امام‏ كاظم‏ علیه السّلام عرض كردم: در مورد زیارت قبر امام حسین‏ علیه السّلام چه مى‏فرمائید؟ فرمود: تو خود چه مى‏گوئى؟ عرض كردم: بعضى از ما برآنند كه ثوابش برابر با (ثواب) یك حج است، و برخى دیگر مى‏گویند: ثواب یك عمره را داراست. فرمود: همان (ثواب) یك عمره مقبوله و درست را دارد.[2]

امام حسین

نکته ای که در این روایت است این است که ثواب زیارت امام حسین علیه السلام یک عمره قبول شده در درگاه الهی است نه صرف بجا آوردن عمره. چه بسا دهها عمره که مورد قبول واقع نمی شود! پس کسی که به زیارت حسین بن علی علیهماالسلام برود مطمئن است که در نامه عملش یک عمره مقبول نوشته شده است.

مهمترین حاجت یک بنده

امام‏ كاظم‏ علیه السّلام فرمودند: كمترین ثواب كسى كه با شناخت حق، احترام و ولایت امام‏ حسین‏ علیه السّلام او را در كنار رود فرات زیارت نماید، این است كه خداوند همه گناهانش را از اول تا آخر مى‏آمرزد.[3]

مهمترین حاجتی که یک بنده می تواند از خدا داشته باشد همین است که خداوند او را بیامرزد و این حاجت با زیارت امام حسین صلوات الله علیه محقق می شود.

تسبیحی از خاک کوی دوست

امام‏ كاظم‏ علیه السّلام فرموده است: شیعیان ما از چهار چیز بى ‏نیاز نیستند، حصیرى كه بر آن نماز بگزارند و انگشترى كه در دست كنند و مسواكى كه با آن مسواك كنند و تسبیح از تربت سیدالشهداء علیه السّلام كه داراى سى و سه دانه باشد، هر گاه با آن ذكر بگویند خداوند برایشان در قبال هر دانه آن چهار حسنه مى‏ نویسد و هر گاه بدون اینكه ذكر بگویند، با آن تسبیح بازى كنند، خداوند براى آنان بیست حسنه مرقوم مى‏ دارد.[4]

یکی از حاملین عرش در قیامت

علامه مجلسى(ره) فرماید: حدیثى از حضرت امام‏ كاظم‏ علیه السّلام رسیده است كه: حاملین عرش روز قیامت هشت نفرند چهار نفر از پیشینیان و آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى باشند و چهار نفر از آخرین و آنها محمد و على و حسن و حسین‏ علیهم السّلام باشند.[5]

عدم تبعیت امت از امام خود فقط در یک عمل

ابوالحسن امام‏ كاظم‏ علیه السّلام گفت: مردم در طاعات خود به امام حسن و امام حسین‏ علیهماالسّلام اقتدا نكرده ‏اند، جز در نماز طواف فریضه كه از سنت این دو بزرگوار اتخاذ سند كرده‏ اند و بعد از نماز عصر و بعد از نماز صبح، نماز طواف مى‏ خوانند.[6]

باید صد افسوس خورد که چرا امت پیامبر صلی الله علیه و آله دو گل خوشبوی او که سید جوانان بهشت هستند را الگو دینی خود قرار ندادند!


پی نوشت:

1. ابن بابویه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الأمالی (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش، ص 128

2. ابن بابویه، محمد بن على - مجاهدى، محمد على، پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال، 1جلد، انتشارات سرور - قم، چاپ: اول، 1381ش، ص231

3. ابن بابویه، محمد بن على - بندر ریگى، ابراهیم محدث، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه بندرریگى، 1جلد، انتشارات اخلاق - قم، چاپ: سوم، 1379ش، ص183

4. فتال نیشابورى، محمد بن احمد - مهدوى دامغانى، محمود، روضة الواعظین / ترجمه مهدوى دامغانى، 1جلد، نشر نى - تهران، چاپ: اول، 1366 ش، ص 651

5. كلینى، محمد بن یعقوب - مصطفوى، سید جواد، أصول الكافی / ترجمه مصطفوى، 4جلد، كتاب فروشى علمیه اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1369 ش، ج1، ص180

6.كلینى، محمد بن یعقوب - بهبودى، محمد باقر، گزیده كافى، 3جلد، مركز انتشارات علمى و فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1363 ش، ج4، ص36