شنبه, 28 مرداد 1396 04:24

جستجو در شبکه گسترده

دین و قرآن

چهل حدیث گرانقدر از حضرت زهرا سلام الله علیها

چهل حدیث گرانقدر از بی بی دو عالم و شفیعه محشر حضرت زهرا سلام الله علیها به مناسبت ایام شهادت ایشان

fateme


1 – قالَتْ فاطِمَهُ الزَّهْراء ( سلام الله علیها) : نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُ أنْبیائِهِ.([۱])

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ما أهل بیت پیامبر، وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود; و ما وارثان پیامبران الهى هستیم. 

۲ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُکِ؟ فَقالَتْ(علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِکَهِ تَشاجَرُوا فى شَیْىء، فَسَألُوا حَکَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام).([۲])

عبد اللّه بن مسعود گوید: روزى بر فاطمه زهراء(علیها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟! فرمود: بین عدّه اى از ملائکه الهى مشاجره اى شده است; و تقاضا کرده اند یک نفر از آدم ها بین ایشان حکم و قضاوت نماید; و خداوند به ملائکه وحى فرستاد: خودتان یک نفر را انتخاب نمائید; و آن ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را برگزیدند.

۳ـ قالَتْ(علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَیْکَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَهُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الإمامَهِ.([۳])

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده اى حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.

۴ـ قالَتْ(علیها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىٌّ، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.([۴])

فرمود: حضرت محمّد (صلى الله علیه وآله) و علىّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند; و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

۵ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ أصْعَدَ إلىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.([۵])

فرمود: هرکس عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

۶ـ قالَتْ (علیها السلام): إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أحَبَّ عَلیّاً فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.([۶])

فرمود: همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ (علیه السلام) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

۷ـ قالَتْ (علیها السلام): إلهى وَ سَیِّدى، أسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى، وَشیعَهِ ذُرّیتَى.([۷])

فرمود: خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آن ها را برگزیده اى، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى.

۸ـ قالَتْ (علیها السلام): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.([۸])

فرمود: شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آن هائى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

۹ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّى أکْرَهُ أنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّى سَأُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَریعَ الاْجابَهِ.([۹])

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى، نازل گردد; متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى کردم. و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

۱۰ـ قالَتْ (علیها السلام): وَاللّهِ! لا کَلَّمْتُکَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوه.([۱۰])

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم کرد.

۱۱ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، أنَّکُما اَسْخَطْتُمانى، وَ ما رَضیتُمانى، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ.([۱۱])

هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

۱۲ـ قالَتْ (علیها السلام): لا تُصَلّى عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبى رَسُولِ اللّهِ فى أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَ أخَذُوا إرْثى، وَ خَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى أبى بِمُلْکِ فَدَک.([۱۲])

فرمود: افرادى که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

۱۳ـ قالَتْ (علیها السلام): إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ.([۱۳])

خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان، عذرى براى شما باقى نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت؟

۱۴ـ قالَتْ (علیها السلام): جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشّـِرْکِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْییداً لِلدّینِ([۱۴])

فرمود: خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را براى استحکام أساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

۱۵ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالى وَ ارْضَ بِقَضائِهِ.([۱۵])

فرمود: اى ابا الحسن! ـ همسرم ـ ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره اى از آن نیست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش.

۱۶ـ قالَتْ (علیها السلام): مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ أیّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.([۱۶])

فرمود: هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گوید: عرضه داشتم: آیا در زمان حیات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حیات ما باشد; و یا پس از مرگ.

۱۷ـ قالَتْ (علیها السلام): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِب۲ُهُمْ.([۱۷])

فرمود: آنچه را امام علىّ (علیه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت ـ انجام داد، وظیفه الهى او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آن ها را محاسبه و مجازات مى نماید.

۱۸ـ قالَتْ (علیه السلام): خَیْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ.([۱۸])

فرمود: بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

۱۹ـ قالَتْ (علیها السلام): أوُصیکَ یا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانى، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى.([۱۹])

ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نکن; و به زیارت و دیدار من ـ بر سر قبرم ـ بیا.

۲۰ـ قالَتْ (علیها السلام): إنّى قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَأى، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریر ظاهِر، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ.([۲۰])

در آخرین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه اى روى بدنش تشییع مى کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت ـ و بلانکاردى ـ که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

۲۱ـ قالَتْ (علیها السلام): ... إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى أراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح.([۱])

مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام)پنهان گشت، وقتى رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

۲۲ـ قالَتْ (علیها السلام): أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَهً لِرِجالِکُمْ.([۲])

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

۲۳ـ قالَتْ (علیها السلام): إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا.([۳])

فرمود: اگر آنچه را که ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى، تو از شیعیان ما هستى وگرنه، خیر.

۲۴ـ قالَتْ (علیها السلام): حُبِّبَ إلَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَهُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

فرمود: سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا; و انفاق و کمک ـ به نیازمندان ـ در راه خداوند متعال.

۲۵ـ قالَتْ (علیها السلام): أُوصیکَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَهِ اُخْتى أمامَهَ، فَإنَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.([۴])

در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است. همانا مردان در هر حال، نیازمند به زن مى باشند.

۲۶ـ قالَتْ (علیها السلام): الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ.([۵])

فرمود: همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش، چون بهشت زیر پاى مادران است; و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

۲۷ـ قالَتْ (علیها السلام): ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.([۶])

فرمود: روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

۲۸ـ قالَتْ (علیها السلام): اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ.([۷])

فرمود: تبسّم و شادمانى در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى از عذاب خواهد بود.

۲۹ـ قالَتْ (علیها السلام): لا یَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَر.([۸])

فرمود: کسى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دست هایش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید ـ کسى جز خودش را سرزنش نکند.

۳۰ـ قالَتْ (علیها السلام): اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإنْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْنى حَتّى أدْعُو.([۹])

روز جمعه نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود ـ و دیگران ـ دعا کنم.

۳۱ـ قالَتْ (علیها السلام): إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً وَلایُبالى.([۱۰])

فرمود: همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت.

۳۲ـ قالَتْ (علیها السلام): الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ.([۱۱])

فرمود: هر شخصى نسبت به مرکب سوارى، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در أُلویّت است، مگر آن که دیگرى امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمایند.

۳۳ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَه، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراهً یَوْمَ الْقیامَهِ، وا سَوْأتاهُ یَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.([۱۲])

اظهار داشت: اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد ـ و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) ـ.

۳۴ـ قالَتْ (علیها السلام): إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَهِ، أشْفَعُ عُصاهَ أُمَّهِ النَّبىَّ ۶٫([۱۳])

فرمود: هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم، خطاکاران امّت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)، را شفاعت مى نمایم.

۳۵ـ قالَتْ (علیها السلام): فَأکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى أُنْسِ الاْحْیاءِ.([۱۴])

ضمن وصیّتى به امام علىّ (علیه السلام) اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

۳۶ـ قالَتْ (علیها السلام): یا أبَا الحَسَن، إنّى لأسْتَحى مِنْ إلهى أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ.([۱۵])

خطاب به همسرش امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) کرد و اظهار نمود: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آنرا نداشته باشى.

۳۷ـ قالَتْ (علیها السلام): خابَتْ أُمَّهٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.([۱۶])

فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

۳۸ـ قالَتْ (علیها السلام): ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَهِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجاباً لِلْعِّفَهِ.([۱۷])

فرمود: خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى ها و جنایت ها; و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد; و دزدى نکردن، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

۳۹ـ قالَتْ(علیها السلام): وَ حَرَّمَ – اللّه – الشِّرْکَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطیعُوا اللّه فیما أمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.([۱۸])

فرمود: خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند; پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید. بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.

۴۰ـ قالَتْ (علیها السلام): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام).([۱۹])

فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى و متابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمى کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) مى گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) مى باشد.


منبع: اسک دین


 

فضیلت تسبیح حضرت زهرا (س)

در روایات معتبر وارد شده که ذکر کثیر که خدا در قرآن مجید به آن امر فرموده تسبیح حضرت فاطمه (س) است که باید بعد از هر نماز خوانده شود.

tasbih


اولین ذکری که بعد از اتمام نماز بسیار سفارش شده است تسبیح حضرت زهرا (س) است. از امام صادق (ع) مروی است که: ما امر می‌کنیم کودکان خود را به تسبیح فاطمه (س) چنانکه امر می‌کنیم آنها را به نماز، پس ترک آن را مکن که هر که مداومت نماید بر آن شقی و بدبخت نمی‌شود و در روایات معتبر وارد شده که ذکر کثیر که خدا در قرآن مجید به آن امر فرموده تسبیح حضرت فاطمه (س) است که باید بعد از هر نماز خوانده شود.


امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر که تسبیح فاطمه (س) را بگوید و بعد از آن استغفار کند خدا او را بیامرزد و آن بر زبان صد است و در میزان عمل هزار، و شیطان را دور می‌کند و خدا را خشنود می‌‌گرداند. امام صادق (ع) نیز فرمودند: هر که این تسبیح را بعد از نماز بگوید پیش از آنکه پاهایش را از حالت نماز بگرداند آمرزیده شود و بهشت بر او واجب گردد و نزد من از آنکه هزار رکعت نماز بگذارد در هر روزی بهتر است و آن تسبیح این است بعد از هر نماز بلافاصله:


۳۴ مرتبه: اللهُ اَکْبَر


۳۳ مرتبه: اَلْحَمْدُلله


۳۳مرتبه: سُبْحانَ الله


منبع: داروخانه معنوی


هفت توصیه اخلاقی پیامبر(ص) به مردم

یک استاد حوزه علمیه قم با استناد به هفت توصیه اخلاقی حضرت محمد(ص) پیامبر بزرگ اسلام تصریح کرد: اگر این دستورالعمل ها در جامعه به کارگرفته شود می تواند افراد جامعه و به ویژه نوجوانان و جوانان را به تعالی روحی و معنوی و ارزش های اخلاقی بالا هدایت کند.

hazrat mohamad
 

آیت ا... سید قدرت ا... ناصری اظهار کرد: عمل به این دستورالعمل ها به تقویت ایمان به خدا در جامعه، تحقق عدالت و گسترش اخلاق و عزت نفس منجر می شود. وی تصریح کرد به کارگیری این توصیه ها همچنین به برقراری حق و حقیقت و همچنین زدوده شدن باطل می انجامد.
وی گفت: در یک روایت بسیار با ارزش امام باقر(ع) می فرماید، پیامبر عظیم الشان اسلام صلوات الله علیه و آله و سلم فرمودند: من مامور شده ام به هفت امر گرانبها که نخستین آن این است که فقرا را دوست داشته باشم. آیت ا... ناصری تصریح کرد: این دستور العمل می تواند الگوی بسیار خوب و مناسبی برای برنامه ریزان کشور در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی باشد تا در همه برنامه ریزی ها مصلحت قشرهای ضعیف را در نظر بگیرند.
وی افزود: دستورالعمل دوم که پیامبر(ص) فرمود خدا مرا به آن امر فرموده، این است که ذکر لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم را بسیار بگویم، یعنی با زبان و قلب خود همیشه به خود و دیگران تلقین نمایم که هیچ موثری در عالم جز خدای متعال وجود ندارد، به این معنی که همیشه توکل پیامبر(ص) به خدای متعال در حد اعلای خودش بود.
وی ادامه داد: حضرت محمد(ص) در یکی از جنگ ها قدری از سپاهیان خودش فاصله گرفته بود که به ناگهان بارانی سیل آسا باریدن گرفت به طوری که رودخانه بزرگی به سرعت تشکیل شد و بین او و لشکریانش فاصله انداخت، یکی از افراد دشمن که متوجه فاصله گرفتن یکی از مسلمانان از اردوی سپاه اسلام شد به سرعت سوار بر اسب شد اما دید این شخص خود پیامبر اسلام(ص) است. در این لحظه فرد دشمن شمشیرش را بالا گرفت در حالی که پیامبر هم هیچ اسلحه ای در اختیار نداشت.
 با صدای بلند خطاب به پیامبر گفت: چه کسی تو را از دست من نجات می دهد، حضرت محمد(ص) با آرامش خاصی که داشت بدون هیچ گونه اضطرابی فرمود ؛ الله، به محض این که پیامبر این کلمه مقدس را بر زبان آورد، به صورت معجزه یا به شکلی دیگر پای اسب به سنگی برخورد کرد، سوار دشمن از اسب بر زمین افتاد و شمشیر از دستش افتاد. پیامبر به سرعت برخاست و شمشیر را در دست گرفت و بالای سر آن فرد ایستاد و فرمود: اکنون چه کسی تو را از دست من نجات می دهد، آن شخص که مشرک بود گفت: کرم و سخاوت شما من را امیدوار کرده است.
پیامبر فرمود: بلند شو، او را آزاد کرد و دوباره شمشیرش را هم به او بازگرداند. آن شخص از این کار رسول خدا متعجب شد که چطور شد و پیامبر با چه جراتی دوباره شمشیر را به من داد، اینجا بود که فهمید پیامبر با جایی مرتبط است، او کاری ندارد که شمشیر به دست چه کسی باشد، او می داند که در عالم هیچ موثری جز خدای متعال نیست و این شد که قول داد که دیگر در هیچ جنگی علیه پیامبر شرکت نکند.

ناصری گفت: دستورالعمل سومی که امام باقر(ع) فرمود پیامبر به آن امر شده است، به فرموده خود پیامبر این است که به من امر شده که حق را بگویم ولو تلخ باشد یعنی در گفتن حق ملاحظه مصلحت خود و قوم و خویش و طرفداران خود را نکنم، اگر مطلبی حق است ولو که به ضرر خودم باشد حق را بگویم، محافظه کاری نکنم و مصلحت این و آن را در نظر نگیرم.

آیت ا... ناصری خاطرنشان کرد: انسان باید از این دستورالعمل ها استفاده وافر را ببرد چون این دستورالعمل ها می تواند جامعه را از مفاسد و ضدارزش های اخلاقی به ویژه از دروغ گفتن و کتمان حقیقت نجات دهد. وی افزود: چهارمین دستورالعملی که پیامبر فرمود (من به آن امر شده ام) این است که من با اقوام و خویشاوندان خودم ارتباط داشته باشم، هرچند که آنها با من قطع ارتباط بکنند، یعنی الزام در به جا آوردن صله رحم. وی گفت: خویشاوندان پیامبر بیشترین شان در یک برهه زمانی مشرک بودند و حتی آماده شده بودند که او را به قتل برسانند، در جنگ احد دندانش را شکستند و بالاترین ضربه را بر پیامبر وارد آوردند و حضرت حمزه عموی پیامبر را به شهادت رساندند، در همان شرایط عده ای از یاران پیامبر نزد ایشان آمدند و درخواست کردند که اکنون بهترین موقع است که آنها را نفرین کنی. پیامبر در پاسخ یاران خود فرمود: من هرگز برای این کار مبعوث نشده ام، اما دستانش را بالا برد و شروع کرد به دعا کردن که خدایا قوم من نادانند و نمی دانند، آنها را ببخش و هدایت بفرما.

استاد حوزه علمیه قم گفت: پنجمین دستورالعملی که پیامبر فرمود من به آن امر شده ام این است که در پیمودن راه حق از سرزنش و ملامت هیچ ملامت کننده ای نترسم.

ناصری اظهار کرد: ششمین دستورالعملی که حضرت محمد(ص) فرمودند به آن دستور داده شده اند، این است که فرمودند: به من دستور داده شده که در امور دنیا و برخورداری از مظاهر دنیا و ثروت و پست و مقام های ظاهری دنیا همیشه به پایین تر از خودم نگاه کنم و به بالاتر از خود نگاه نکنم . وی در تشریح این دستورالعمل افزود: اگر انسان خواست به بالاتر از خود نگاه بکند، مثلا بگوید او خانه ای دارد این چنین و آنچنان، من هم می خواهم مثل او یا بالاتر از او داشته باشم، ماشین او آن گونه است و من می خواهم بالاترش را داشته باشم، این روش معمولا باعث سرخوردگی، شکست و ناکامی و انحرافات زیادی می شود.

 این استاد حوزه علمیه ادامه داد: آن چیزی که انسان را در امور دنیا نجات می دهد زهد و قناعت است که در حیطه و محدوده مصرف می تواند به انسان بسیار کمک کند، اما در امر آخرت برعکس، ما باید به بالاتر از خودمان نگاه بکنیم، اگر دیدیم که کسی در امور عبادی، معنوی، در ایمان به خدا و اخلاص از همه جلوتر است او را الگوی خودمان قرار بدهیم تا بتوانیم خودمان را به او برسانیم و پیشرفت بکنیم. آیت ا... ناصری افزود: دستورالعمل هفتم که پیامبر فرمود یه آن مامور شده ام این است که هیچگاه درخواستی از کسی غیر از خدا نداشته باشم. این دستور موجبات عزت نفس را برای انسان فراهم می آورد و دیگر هیچگاه خودش را مقابل دیگران خوار و ذلیل نمی کند.


منبع: روزنامه آرمان


دندان طمع را بکن و هر چه خدا عطا کرد بپذیر

طمع یعنی زیاده خواهی ، طمع یعنی چشمم به آن چیزی که رزق من نیست دوخته ام ، و چون رزق من هم نیست آنرا به من نمی دهند ، لذا با خدا هم دعوایم می شود و دلخور می شوم .

rozi

زیاده طلبی نداشته باش . آرام بنشین هر چه جلویت گذاشتند حتی زیاد هم گذاشتند تحویل بگیر .

این به این معنا نیست که حتما باید کم داشته باشی ، فعلاً همانی را که خداوند عنایت کرده را تحویل بگیر . وقتی سر سفره نشسته اید ، ادب سفره این است که وقتی غذا را جلوی مهمانها گذاشتند ، هر کسی همان چیزی را که نزدیک خودش است را بخورد و نگاهش به بشقاب آن نفری که آن طرف سفره نشسته است نباشد ، این بی ادبی است .

در زندگی هم همین است ، و همه سر سفره خدا نشسته اند ، همان بشقابی را که خداوند جلویمان گذاشته ، حواسمان فقط به آن باشد و کیف آن غذا را بکنیم ، حالا وقتی نگاهم به غذای دیگران باشد ، اولاً آن غذا مربوط به کس دیگری است و به من نمی دهند و این داغش به دلم می ماند ، ثانیاً حواسم به غذای آن طرف است و نمی فهمم چه چیزی را جلویم گذاشته اند که لذت آن را ببرم . لذا ادب سفره به آن است که هر کس نگاهش به همان غذای خودش باشد و دست دراز نکند از آن طرف سفره یک چیزی را بردارد .

در سر سفره خدا هم همین است که خدا یا یک دیس جلویم گذاشته یا یک پیاله کوچک . خداوند ظرفیت مرا در نظر گرفته و بی حساب عمل نکرده و بی گدار به آب نزده است . برای هر کسی متناسب با هاضمه اش ، متناسب با نیاز غذائیش ، به همان میزان غذا و نوع غذا که برایش لازم بوده جلویش گذاشته است .

پس دندان طمع را بکن و هر چه خدا عطا کرد بپذیر .

حالا حرف بزرگ این است که می فرماید : دندان طمع آخرت را هم بکن . انشاءالله بتوانیم دندان طمع دنیا را بکنیم تا برای آخرت هم زورمان برسد که بکنیم که حتی طمع به عطاهای اخروی و بهشتی هم نداشته باشیم . البته آنها چیزهای خیلی بزرگی است و خیلی شیرین و دوست داشتنی است و اگر یک گوشه اش را به کسی نشان بدهند تا آخر عمر مست است . اینکه کسی بتواند طمع دندان آخرت را بکند باید خیلی بزرگ باشد . اما این به این معنا نیست که انسان از دنیا و آخرت استفاده نکند و انسان باید هم از دنیا استفاده کند و هم از آخرت . انسان نباید طمع داشته باشد ، زیاده طلبی نداشته باشد و آن چیزی را که قسمتش نیست را تقاضا داشته باشد .

] مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْق ... (اعراف/32) چه کسى زینت خدا را که براى بندگان خود بیرون آورده و روزى‏هاى پاکیزه را، حرام کرده؟ ... [ 

آن چیزی را که برایت مقدر کرده استفاده کن . تزهد هم نورز چون زهد با تزهد فرق دارد . تزهد یعنی اینکه آن چیزی را که جلویمان گذاشته اند را انسان پس بزند . تزهد یعنی آن چیزهایی را که خداوند عطا کرده را مصرف نکند . تزهد خیلی چیز ارزشمندی نیست . زهد یعنی دلبسته به دنیا نبودن و نه استفاده از دنیا نکردن . در زهد انسان از مواهب استفاده می کند ولی دلبسته آن چیزها نیست و اگر آن چیزها بعداً نباشد خم به ابروی زاهد نمی آورد .

بنابر این انسان باید سعی نماید که طمع دندان دنیا را بکند و در پی آن ، انشاءالله خداوند همت بلندی عنایت نماید که انسان دندان طمع آخرت را هم بکند .


مرحوم استاد دولابی



حجاب یعنی دقت در برخورد!

از مجموع سخنان مفسران قرآن و عالمان لغت بر می آید که حجاب به معنای پرده و یا پارچه و مانند آن است که بدن انسان و یا حقیقتی را بپوشاند تا آن را از صدمات احتمالی مصون دارد و یا از اثر چیزی ممانعت شود.


حجاب

کلمه «حجاب» مصدر از ریشه (ح ج ب) است معنای حجاب از نظر لغت:       

1- پرده    2- رادع     3- مانع     4- سد    5- حائل بین دو چیز  می‌باشد که این چند معنا همه برگشت به حائل حسی میان دو جزء می‌کند و یا می‌توان گفت به معنای هر حائلی و اعم از حسی و غیر حسی می‌باشد یعنی، "کل ستر مطلوبک عن عینک فهو حجاب" هر چیزی که بین تو و بین آنچه دوست داری حائل شود، آن حجاب است، چه مادی و حسی باشد و چه نادیدنی و معنوی. (لغت نامه دهخدا، لغت حجاب)

حجاب در آیاتی از قرآن به معنی حائل و پرده حس و مادی به کار رفته است مانند:

آیه «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعًا فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (بعنوان عاریت) از آنان [= همسران پیامبر] می‌خواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است!(سوره احزاب، آیه 53)

و در آیاتی دیگر بمعنی حائل و ستر معنوی و نوری آمده است مانند:

آیه «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیًا أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ» (سوره شوری، آیه 51) و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی می‌فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ چرا که او بلندمقام و حکیم است.

از این منظر هر آنچه دو چیز را از هم جدا کند و فاصله اندازد، از مصادیق حجاب خواهد بود (از هر جنس و نوعی که باشد) اما تعاریف دیگری نیز به چشم می‌خورد که در آنها نوع این حائل و مانع مشخص شده و آمده است: «اصل الحجاب الستر الحائل بین الرائی و المرئی» (طریحی، 1375: ج، ص 34).

بنابراین این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‌دهد که پرده، وسیله ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. (استاد مطهری، مسئلهء حجاب، ص 78.)

حاصل آنکه با تأمل در تعاریف واژه حجاب، دو مفهوم قابل تمایز به نظر می رسد؛ مفهوم اول، جدا کردن دو چیز، مرز گذاشتن میان آنها و فاصله انداختن بین دو امر می‌باشد که این معنا از واژه‌های حائل، مانع و حاجز مستفاد است.

مفهوم دوم، پنهان کردن، پوشاندن و از مقابل دیده افراد خارج کردن است که این معنا از کلمه «ستر» و مانند آن قابل استفاده می‌باشد.

از مجموع سخنان مفسران قرآن و عالمان لغت بر می آید که حجاب به معنای پرده و یا پارچه و مانند آن است که بدن انسان و یا حقیقتی را بپوشاند تا آن را از صدمات احتمالی مصون دارد و یا از اثر چیزی ممانعت شود.

به زعم بسیاری از صاحب‌نظران، حجاب مترادف و هم معنی پوشش است؛ اما اینگونه نیست که بتوان پوشش را قائم مقام حجاب کرد و به جای آن به کار برد؛ چرا که حجاب پوشش خاصی است که شرع حدود و شرایط آن را تبیین کرده و زنان و مردان را به رعایت آن فرا خوانده،؛ حال آنکه پوشش، مفهومی عام‌تر و وسیع‌تر دارد و هر لباسی را با هر نوع و رنگی شامل می‌شود.

تساوی و اخلاف زنان و مردان در چیست؟

زنان و مردان از جهاتی مانند؛ خلقت از یک ذات و گوهر [1]، و بهره مندی از حقوق اجتماعی همچون؛ ازدواج، تعلیم و تربیـت، احقاق حقوق، آزادی اندیشه، بیان و قلم و ... مساوی هستند.

گرچه زن و مرد در عین این که از جهات متعدد مساویند از جهات متعدد دیگر با هم اختلاف دارند.

حیا، حجاب

علامه طباطبایی در این مورد چنین می فرمایند:«زن در عین دارا بودن مشترکات، از جهاتی با مرد اختلاف دارد، چون ویژگی های ساختمانی متوسط زنان نظیر: مغز، قلب، شریانها، اعصاب، قامت و وزن، طبق آن چه که در کالبد شناسی توضیح داده شده است از متوسط مردان در همان ویژگی ها مۆخرتر است و این مسئله موجب شده است که جسم زن لطیف تر و نرم تر از مرد باشد و در مقابل، جسم مرد درشت تر و سخت تر باشد. و احساساتی لطیف نظیر: دوستی، رقت قلب، زیباگرایی و آرایش جویی در زن بیشتر و اندیشه گرایی در مرد فزون تر شود. بنابر این؛ زندگی زن «احساس گرا» و زندگی مرد «اندیشه گرا» است». [ترجمه المیزان، ج2، ص 416]

پوشش مخصوص خانم ها نیست

اصل پوشش مخصوص خانمها نیست و بر مردان نیز لازم است.

مادام که تلقی ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومی نخواهد داشت و چیزی جز کفن سیاه و قبرستان خانه و مرگِ نشاط زندگی و نابودیِ شادی‌ها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر، خواهی داشت که خودت را از آن آزاد کنی.[ روابط متکامل زن و مرد، ص: 39]

حجاب؛ یعنی... دقّت در برخورد، که آلوده نشوی و آلوده نسازی؛ که اسیر نشوی و اسیر ننمایی. حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند؛ که زن و مرد، هر دو باید در این دنیایی که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است؛ سنگ راه نباشند و دیگران را در خود اسیر نسازند و چشم‌ها و دل‌ها را نگه ندارند و در دنیا نمانند.[ نامه‌های بلوغ ص: 133]

حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دل‌ها را به خود گره نزنند، که هر کس در سر راه دل‌ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت. و این مسأله در آن وسعت مطرح می شود که حتی زن و شوهر را هم می گیرد، که هیچ یک نباید بر دیگری حکومت کنند و هیچکدام نباید صاحب دل این و آن باشند، که دلدار دیگری است. و هر کس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهای عظیم او شود او هم طاغوت است.

مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن می شود که همیشه یک شکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانی که حتی کفش‌ها و دمپایی‌ها تحریکش می کنند و تمام وجودش را می سوزانند، وضعی خواهی داشت که در برابر وجود سازمان گرفته ی دیگر نداری. در برابر آنها که در دلشان مرض‌ها و آتش‌هاست، حتی صدای تو و رفت و آمد تو کنترل می شود و پوشیده می گردد.[ روابط متکامل زن و مرد، ص: 45]

 

دلیل تأکید بیشتر حجاب بر زن ها

دلیل لزوم پوشش بیشتر و کامل برای زنان علاوه بر نکات گفته شده ویژگی های خاصی است که در خانم ها وجود دارد؛ زیرا زن مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگی است. قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد. لذا با این که دستور پوشیدن برای مردان (مثل زنان) مقرر نشده است عملا مردان پوشیده‌تر از زنان از منزل بیرون می‌روند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و چشم چرانی است نه به خودنمایی، و بر عکس تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم چرانی.

تمایل مرد به چشم چرانی، بیشتر زن را تحریک به خودنمایی می‌کند و به همین جهت ‌«تبرج‏» (بزک نمودن) از مختصات زنان است.»[مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج 19، مسأله حجاب، ستر عورت]

و در آخر به شما خانم ها ی عزیز از قول مولایمان علی علیه السلام عرض می کنم: محجبه ها فرشته اند، امام علی علیه السلام می فرمایند: لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه؛ همانا عفیف و پاکدامن فرشته ای از فرشته هاست. (نهج البلاغه حکمت 474)

 

 

منابع:

مقاله استاد علی صفایی حائری؛ سایت لیلة القدر

پرسمان