دوشنبه, 27 دی 1395 22:47

جستجو در شبکه گسترده

سبک زندگی

مهارت "نه" گفتن از کودکی

بزرگ‌ترها باید باور کنند که کودکشان ظرفیت این را دارد که منهای آنها، از پس کارها برآید.اگر والدین به‌صورت مهارگرانه برخورد کنند، شخصیت کودک شکل نمی‌گیرد و نمی‌تواند خوب و بد را بدون وابستگی به دیگران تشخیص دهد.

kodak

«نه!» واژه‌ای که می‌گویند بد نیست آدم گاهی سر زبانش باشد. همه‌مان شنیده‌ایم آدم‌هایی که «نه» گفتن برایشان سخت است، خیلی جاها سرشان کلاه می‌رود؛ برای همین است که خیلی‌ها، مدام به مردم توصیه می‌کنند که مهارت «نه» گفتن را یاد بگیرید و این کلمه را هم در زندگی‌تان راه دهید و گاهی برای یاد گرفتن آن با خود تمرین کنید.

در این میان متخصصان وارد کار شده‌اند و تعداد زیادی تکنیک و روش با نام‌هایی از قبیل «چگونه نه گفتن را بیاموزیم» ،«هفت راه آسان برای نه گفتن» و «ده فرمان نه گفتن» و الی آخر را از بغل این کلمه دو حرفی ساده درآورده‌اند! اما چه وقت و کجا «نه»؟ و چگونه «نه»‌ای بگوییم؟

«نه» داریم تا «نه»!

راننده جوان با وجود چند خانم و آقا در تاکسی، یک آهنگ مبتذل گذاشته و خودش هم کم مانده دست به کار حرکات موزون شود؛ فکر می‌کنیم زشت است اگر تذکر ملایمی بدهیم و خواهش کنیم دست‌کم تا ما در آن تاکسی هستیم، حق مسافر بودنمان را رعایت کند.
با هم محفلان دور هم نشسته‌ایم و تعارف می‌زنند که بیا دودی بگیر! می‌بینیم زشت است انرژی منفی صادر کنیم و «نه» بیاوریم!

برایمان زبان می‌ریزند و رشوه‌ای به‌عنوان شیرینی بهمان پیشنهاد می‌کنند؛ دودوتا چهارتایی می‌کنیم و می‌بینیم بد است دستشان را رد کنیم!
خلاصه، از این قبیل شاهکارها و جسارت‌های ستودنی، بعضی‌هامان زیاد داریم!
کی می‌گوییم «نه»؟

یک نفر خواهش می‌کند که در خیابان زباله نریزیم؛ هنوز لبخند روی لب‌هایش هست که با نگاهمان بنده خدا را از حرفی که زده، پشیمان می‌کنیم!

عزت‌نفس، کلید مشکل‌گشا!

کاش به بچه‌هایمان زودتر «نه» گفتن را یاد دهیم. کاش از همان سنین 5 - 4 سالگی که می‌گویند سن «نه گفتن» است، به آنها بیاموزیم که به چه چیز «نه» بگویند و به چه چیز «آری».

از همان روزهایی که خوراکی‌شان را محکم می‌چسبند و هرچه بچه‌های دیگر به خوراکی نگاه می‌کنند و آب دهان قورت می‌دهند، محض رضای خدا یک تعارف خشک و خالی هم نمی‌زنند، به آنها یاد دهیم که الان وقت «نه» گفتن نیست و باید خوراکی‌ات را با آنها که ندارند تقسیم کنی. یا آن موقعی که به وسایل دیگران بدون اجازه دست می‌زنند، کاش به آنها یاد دهیم که الان وقت «نه» گفتن به‌خودشان است.

دکتر برجعلی معتقد است: برای اینکه یک کودک تشخیص دهد چه موقع بهتر است «نه» بگوید، باید اعتماد به نفس و عزت نفس او را بالا ببریم. باید حس مسئولیت‌پذیری را در او تقویت کنیم. چگونه؟ با بخشیدن آزادی و استقلال به کودک؛ البته به تناسب سن او.

بزرگ‌ترها باید باور کنند که کودکشان ظرفیت این را دارد که منهای آنها، از پس کارها برآید. سیستم کنترلی در خانواده نباید دخالت‌های بی‌جا بکند. باید حریم خصوصی کودک را به رسمیت بشناسد. اگر والدین به‌صورت مهارگرانه برخورد کنند، شخصیت کودک شکل نمی‌گیرد و نمی‌تواند خوب و بد را بدون وابستگی به دیگران تشخیص دهد.

همچنین تربیت قرنطینه، فرصت تجربه را از کودک می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد او آزمون و خطا داشته باشد. از طرفی آزاد گذاشتن بیش از حد کودک هم درست نیست چون به‌عنوان مثال یکی از پیامدهای آن، به خطر افتادن امنیت کودک خواهد بود؛ نه محدودیت و نه رها کردن بی‌حساب.

ایجاد تعادل بین اینها، باعث شکل‌گیری تربیتی مناسب خواهد شد. به این ترتیب کودک توانایی «نه» گفتن را به تناسب اقتضائات کسب می‌کند.

اگر از کودکی این مهارت را به بچه‌هامان بیاموزیم، شاید ملکه ذهن‌شان شود و تا زمانی که بزرگ‌تر می‌شوند و تا عمر دارند، آویزه گوششان.

در تصمیم‌گیری‌های‌شان هم درست‌تر عمل می‌کنند و در این بازار هزار دالان، سود و فایده بیشتری برای انتخاب راه درست و سرگردان‌نشدنشان در زندگی می‌برند.


منبع: همشهری آنلاین


آخر هفته‌های عاشقانه

آخر هفته زمانی است که می توانید بی دغدغه کنار همسرتان باشید ،یک خواب طولانی تر ، یک صبحانه ی کامل  و روزی که می توانید با هم بگذرانید......

آخر هفته‌های عاشقانه

یک هفته تلاش و کار؛ زن و مرد روزها و گاه شب‌های پرکاری را از شنبه تا پنجشنبه سپری می‌کنند. به شدت گرفتار هستند و به قول خودشان فرصت سرخاراندن ندارند. گاه می‌شود که بخشی از کارهای اداری خویش را به خانه آورده و انجام می‌دهند. حفظ امنیت شغلی در هر حالتی  از دغدغه‌های خانواده‌هاست و ایشان تلاش می‌کنند تا آن را از دست ندهند. بنابراین از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند.

 با این وضع این‌گونه خانواده‌ها در طول هفته با کمبود زمان روبه‌رو هستند، پس کمتر می‌توانند کنار یکدیگر بنشینند و چهار کلامی حرف غیرکاری بزنند. اغلب بخش زیادی از گفت‌وگوهای شب‌های هفته کاری به بیان رویدادها و گله از کار و همکار اختصاص می‌یابد و در این میان گفتنی‌های خودمانی، گم شود. در این صورت احساس می‌شود که فاصله‌ها بیشتر شده و خانواده‌ها در طول هفته، گمشده‌هایی را جستجو می‌کنند. ادامه این وضع نگرانی‌ها و دلتنگی‌هایی را زمینه‌ساز می‌شود که گاه با نق زدن و غرولند و گاه با قهر کردن‌های عاشقانه همراه است و چه بهتر که هیچ یک از این‌ها پیش نیاید. اما خب، گریزی نیست.

خستگی ذهنی و جسمی حاصل از فضای کار و گرفتاری‌های خواسته و ناخواسته، گاه حوصله را از مردم می‌گیرد. اگرچه برای بازگشت این حوصله برخی گفت‌وگو و درد دل کردن را راه چاره می‌دانند ولی گاه برای همین گفت‌وگو هم حوصله‌ای نیست. دستاورد این روش و درنهایت تکرار آن برای زن و شوهر، ذهنیت بی‌توجهی را پدید می‌آورد و آن‌ها بر این اندیشه خواهند شد که همسرشان آن‌ها را نادیده می‌گیرد. حال چنان‌چه بچه‌ها را هم به این جمع بیفزایید، سهم‌خواهی پدر و مادر از توجه به یکدیگر و همچنین به فرزندانشان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. پسران و دختران شما انتظار دارند که مورد توجه قرار گیرند و البته این وظیفه شماست که چنین توقعی را در آن‌ها به وجود آورید و راهکار آن هم توجه به ایشان است. شاید پدران و مادران ارجمند گله کنند که زمان نداریم و کارهای مهم‌تری هم هست که باید آن‌ها را به بهترین روش انجام داد، اما بازهم باید به آن‌ها نهیب زد که رسیدگی به خانواده هم در زمره همان کارهای مهم است.

به‌طور قطع اینان کوتاه نخواهند آمد، پس راهکار چیست؟

چنان‌چه همگی به روزهای پرکار هر هفته خود نگاهی بیندازند، می‌بینند که برخی از گرفتاری‌ها گریزناپذیر و برخی هم قابل پیش‌بینی است. پس باید برای انجام آن‌ها اولویت‌گذاری کرد. با این حال اغلب شهروندان هفته‌های پرکاری دارند و شاید لابه‌لای روزها و شب‌هایش کمتر بتوان فرصت خالی همراه با فراغ بال پیدا کرد.

درنتیجه آن‌چه می‌ماند، آخر هفته‌ها است. آخرهفته‌هایی که باید آن‌ها را عاشقانه ساخت.

پدران و مادران باید برای پایان هفته‌ برنامه بهتری داشته باشند. اینان که نتوانسته‌اند در طول هفته آن‌گونه که باید و شاید با هم و با فرزندانشان به گپ و گفت بنشینند باید فرصت‌های پنجشنبه و جمعه را غنیمت بدانند. در این دو روز خیلی کارها می‌شود کرد هرچند که گفته شود دو روز خیلی کم است. ابتدا باید تقسیم کار کرد. ممکن است خانه نیاز به شست و شو و رفت و روب داشته باشد و یا باید لباس‌ها را در ماشین لباسشویی ریخت. چندین دست لباس هم باید اتو شود. به چندین آشنا هم قول داده‌اید سری به آن‌ها بزنید. قرار بوده که برای خرید چند نوع جنس هم به فروشگاهای مختلف بروید و ... . خلاصه اگر همه این‌ها باهم نباشد حداقل بخشی از این کارها در اغلب خانواده‌ها برای آخر هفته می‌ماند که باید انجام شود و اگر برای هفته بعد بماند، خستگی‌ها را دو چندان خواهد کرد. بهتر است خانواده‌ها برخی از این کارها را در طول روز و شب‌های هفته، متناسب با حجم آن کار و فرصت زمانی در اختیار، انجام دهند تا پایان هفته شلوغی نداشته باشند.

با این حال آخر هفته‌های عاشقانه را از دست ندهید. گوشی‌های موبایل خود را در حالت نیمه‌خاموش (SILENT)  قرار دهید. تلاش کنید کارها را باهم انجام دهید. در کنار هم بنشینید و درباره هرچه که دلتان می‌خواهد، حرف بزنید و در هنگام سخن گفتن به چشم‌های هم نگاه کنید. با صدای بلند بخندید و از هر فرصتی برای حرف زدن استفاده کنید. درونیات یک هفته گذشته را که فرصت برون‌ریز نداشته‌اید، بیان کنید.

ناهار یا شامی را آماده کنید و برای خوردن آن یا نوشیدن یک لیوان چای داغ به نزدیکترین بوستان محله خود بروید.

از آشنایی که قرار بوده به خانه‌شان سر بزنید، بخواهید که او هم به جمع شما در آن بوستان بپیوندد تا درکنار هم زمانی را به گفت‌وگو و دیدار بگذرانید. اگر هم تصمیم به بیرون رفتن از خانه ندارید، برای شام پنجشنبه شب یا ناهار روز جمعه باهم دست به کار شوید و هرکدام بخشی از محتویات سفره را آماده کنید. زمانی را برای بررسی کارهای فرزندان خود و آماده‌سازی آن‌ها برای هفته جدید در نظر بگیرید. نگذارید کارها و حرف‌های آن‌ها در پایان هفته نکرده و ناگفته باقی بماند، چراکه این سیر سبب خواهد شد تا آن‌ها نسبت به این بی‌توجهی واکنش نشان داده و احساس کنند کارها و حرف‌هایشان جایگاهی برای شما ندارد.

به‌طور قطع پیشنهادات و راهکارهای دیگری هم هست که شما می‌توانید به این فهرست اضافه کنید. چه خوب است که آن‌ها را به دیگران تقدیم کنید. آخر هفته‌های عاشقانه خود را از دست ندهید.  


منبع: تبیان


 

8 اعتراف مردانه: چرا خیانت کردم؟!

در ازدواج وقتی یکی از دو طرف خیانت می کند، طرف دیگر نابود می شود. همیشه روحش پریشان و ذهنش مشغول است که چرا؟ چه کم گذاشتم؟ چه کار کردم؟ چه نکردم؟ و ... اما این سوال ها بیهوده هستند. نتیجه ای جز تراشیدن روح آدمی ندارند.

اعتراف اول: انتقام جویی

«من زمانی به همسر خود خیانت کردم که متوجه شدم او همچنان با نامزد سابق خود ارتباط پیامکی دارد. البته پیام های آنها حاوی هیچ نوع صحبتی که باعث نگرانی باشد، نبود اما تصور اینکه او قبلا با این مرد در ارتباط بوده است و حالا هم این دوستی را ادامه می دهد مرا عصبانی می کرد. صمیمیت همسرم با نامزد سابقش برای من قابل درک نبود. با همین عصبانیت از خانه بیرون زدم و یک لحظه تصمیم گرفتم برای درآوردن حرص او، دختر جدیدی را بیابم و شماره اش را بگیرم و همین کار را هم کردم. به نظر من این کار دقیقا همان کاری بود که او انجام می داد و من هم تلافی کرده بودم. ما از هم جدا شدیم. البته همسرم هرگز نفهمید من دوست دختر دارم. دلیل جدایی ما این بود که مناسب هم نبودیم و به درد هم نمی خوردیم. البته اعتراف می کنم آن کار من در عصبانیت درست و اخلاقی نبود اما در آن لحظه احساس خوبی به من داد.

اعتراف دوم: نبودن جاذبه عاطفی متقابل

«تا جایی که به خاطر دارم من همیشه عاشق زنانی بودم که از هر نظر کامل باشند. همسر سابق من از خیلی نظرها خوب بود اما با سلیقه من خیلی جور نبود. او بسیار منطقی به نظر می رسید که هیچ نوع ارزشی برای من نداشت و باعث جذب من نمی شد. خیلی تلاش کردم به این مساله توجه نکنم اما نمی توانستم. پس از چند ماه، روزی با گروهی از دوستانم بیرون رفتم و در فروشگاهی که خرید می کردیم دختری را دیدم که بسیار عالی به نظر می رسید. از او شماره گرفتم و او به من گفت هر وقت بخواهم می توانم با او تماس بگیرم و قرار بگذارم. من هم همین کار را کردم. پس از چند جلسه متوجه شدم باید رابطه خود با همسرم را پایان بدهم زیرا دیگر هیچ جذابیتی برای من نداشت و دوست داشتم در کنار کسی باشم که دیوانه وار دوستش دارم و برای من فقط یک دوست ساده نیست.

اعتراف سوم: وقت نگذاشتن برای یکدیگر

«من زمانی از همسر سابق خود جدا شدم که او بسیار مسافرت می رفت و ما خیلی کم در کنار هم بودیم. من بیشتر مواقع تنها بودم. این تنهایی به ویژه در روزهای تعطیل آخر هفته بسیار مرا آزار می داد. دوست داشتم کسی در کنارم باشد و با هم حرف بزنیم، بیرون برویم و ... . به همین دلیل، دفعه آخری که به مسافرت رفت من سراغ زن دیگری رفتم و پس از بازگشت همه چیز را به او گفتم و از هم جدا شدیم. این جدایی برای هر دوی ما خوب بود. البته می دانم کار من به هیچ وجه اخلاقی نبود اما در تنهایی هایم تنها چیزی که می توانست به من آرامش دهد یک همزبان بود.

اعتراف چهارم: رابطه اشتباه

من با نامزدم در دانشگاه آشنا شدم . ما از همان ترم اول با یکدگیر دوست شدیم. پس از فارغ التحصیلی، هر کدام از ما به شهر خودش برگشت اما پیش از آن با هم نامزد کردیم. من تقریبا همه آخر هفته ها به شهر او مسافرت می کردم. اما فقط آخر هفته ها در کنار هم بودیم و در طول هفته با دوستان خود خوشگذرانی داشتیم. پس از چند ماه از این روند خسته شدم و با خودم تصور کردم در شهر خودم هم دختران زیبا و خوب زیادی هستند و من چرا همه روزهای تعطیل خود را در جاده و رفت و آمد می گذرانم؟ این مساله را با او در میان گذاشتم و چند باری او به شهر من می آمد اما پس ا مدتی او نیز خسته شد و با هم تصمیم گرفتیم این رابطه دشوار را پایان ببخشیم.


اعتراف پنجم: مغایرت احساسی و سبک زندگی

«من همسر سابق خود را در گردهمایی کاهش وزن ملاقات کردم. با هم دوست شدیم و هنگامی که با هم قرار می گذاشتیم و بیرون می رفتیم، هر دو حدود 20 کیلوگرم اضافه وزن داشتیم. من همه رژیم ها و برنامه های ورزشی خود را به دقت و با جدیت فراوان انجام می دادم و به سرعت وزن کم می کردم. اما او به ورزش و رژیم اهمیت نمی داد و در نتیجه کاهش وزنی هم نداشت. پس از اینکه اضافه وزن خود را از بین بردم، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردم. زن هایی که قبلا حتی به من نگاه هم نمی کردند مشتاق صحبت با من بودند و این حس خیلی خوبی به من می داد. همسر سابق من از چاقی خود در عذاب بود و به زن های اطراف من حسودی می کرد. یکی از روزهای آخر هفته که او خانه نبود، ما با یکی از این زن ها قرار گذاشتم و با هم بیرون رفتیم. من هرگز این مساله را به همسرم نگفتم اما چند هفته بعد با بهانه های مختلف از او جدا شدم. من تصور می کنم باید با زنی باشم که شبیه من است و ارزش های زندگی او ارزش های من هستند. فردی که طرز فکر و اراده مان شبیه هم باشد.

اعتراف ششم: نداشتن رابطه عاشقانه

«من و همسرم همیشه خدا با هم جنگ و دعوا داشتیم. برای همه چیز با هم بحث می کردیم این همه تنش اعصاب مرا خورد کرده بود. درست برعکس همسرم، دختری در شرکت ما بود که همه چیز را خیلی راحت می گرفت و رفتار دوستانه ای با همه داشت و شاد بود. یک شب که هر دو تا دیر وقت در شرکت مشغول کار بودیم، تصمیم گرفتیم برای شام با هم بیرون برویم. همه چیز خیلی عالی بود. او بسیار خوب و پر احساس بود و شبی رویایی با عشقی پاک را با او پشت سر گذاشتم. این اتفاق جراتی در دل من به وجود آورد تا از رابطه ای که همیشه مرا آزار می داد جدا شوم. یک هفته خانه نرفتم و پس از آن از همسر سابقم جدا شدم و اکنون با همکارم در ارتباط هستم.

اعتراف هفتم: رویاپردازی

«من هنگامی به همسر خود خیانت کردم که با دختری آشنا شدم که ابتدا قصدم تسلی دادن به او بود. او تازه از یک رابطه طولانی جدا شده بود و روحیه خوبی نداشت. ما زمان زیادی را با هم سپری می کردیم تا اینکه به هم علاقه مند شدیم. من تصور می کردم او بهترین زن روی زمین است و من با او خوشبخت خواهم بود. به همین دلیل، از همسرم جدا شدم و سراغ آن دختر رفتم. اما رابطه ما دوامی نداشت و متوجه شدم رویاپردازی بسیار بهتر از واقعیت است.

اعتراف هشتم: پیدا کردن اعتماد به نفس

«من همیشه خجالتی بودم و به هیچ وجه با جنس زن راحت نبودم. نامزدم نیز مثل من بسیار خجالتی بود رابطه ما مشکلی نداشت اما هیچ هیجان و چیز جالبی هم نداشت. روزی برای کار خود در همایشی شرکت کردم. هنگام شام، خانمی رو به روی من نشسته بود که بسیار جذاب و باهوش به نظر می رسید و من واقعا جذب او شده بودم. از این مساله بسیار تعجب کردم زیرا قبلا چنین تجربه ای نداشتم. حس خوبی بود و احساس می کردم در اوج آسمان ها هستم. سعی کردم اعتماد به نفس داشته باشم و با او سر صحبت را باز کردم. در طول همایش و کنفرانس های دیگر نیز با هم صحبت می کردیم و وقتمان را با هم می گذراندیم. من هرگز از این رابطه به نامزدم چیزی نگفتم اما چند ماه بعد از او جدا شدم. پس از جدایی من آن زن جذابی که در کنفرانس ها می دیدم را دیگر هرگز ملاقات نکردم. اما همان رابطه کوتاه، اعتماد به نفس خاصی به من داده بود و متوجه شدم اگر اراده کنم می توانم بیرون بروم و زن دلخواه خود را پیدا و با او ازدواج کنم.


منبع: برترین ها

 

همسراني كه ذهن را ميخوانند

بعد از ازدواج بعضی از ما فكر می كنیم ، همسرمان باید ذهن خوانی بلد باشد و خیلی از حرف ها ، علایق ، دوست داشتن ها و نیازهای ما را از چشمانمان بخواند!

همسراني كه ذهن را ميخوانند

بعد از ازدواج بعضی از ما فکر می کنیم ، همسرمان باید ذهن خوانی بلد باشد و خیلی از حرف ها ، علایق ، دوست داشتن ها و نیازهای ما را از چشمانمان بخواند ! تعجب نکنید ، این جمله برای طنز و شوخی نبود بلکه واقعیتی است که اگر با دقت به زندگی خودتان نگاه کنید ، آنرا می بینید.
همسرم اصلا به من توجه ندارد، علایق مرا مسخره می کند و بسادگی از کنار چیزهایی که من دوست دارم می گذرد. احساس می کنم من برای او مهم نیستم، هر وقت می خواهد برای من هدیه‌ای بخرد، چیزی انتخاب می کند که خودش دوست دارد نه آنچه من دوست دارم. حتی ابراز علاقه او هم، به روشی است که من نمی‌پسندم.
خانم ها و آقایان تفاوت های اساسی در فیزیولوژی ، استعداد ، توانایی در حیطه های مختلف ،مسائل روحی و عاطفی و خلاصه در بسیاری از جنبه های زندگی دارند. این تفاوت ها از همان ماه های اول تولد آشکار می شود و در دوران بلوغ پر رنگ تر شده و همیشه همراه آنهاست. تفاوت هایی که دلیل بر برتری هیچ کدام نیست اما گاهی مساله ساز می شود.
آن هم زمانی است که هر کدام از زوجین بخواهد دنیای خودش را داشته باشد و سعی در شناخت دنیای دیگری نکند و بگذارد دنیای همسرش ناشناخته باقی بماند.
هیچ کس از بدو تولد نمی داند که روان شناسی جنس مخالفش چگونه است.آنها که زوج های موفقی هستند و با یکدیگر نزدیک می شوند یک خصوصیت بارز دارند و آن هم بیان چیزهایی است که می خواهند ، می اندیشند و در یک کلام گفتگوی اساسی در حیطه ی نیازهاست.البته مثل همیشه پیشنهاد ما به شما این است که این کار باید با ظرافت انجام شود وگرنه نتیجه اش معکوس خواهد بود.
اگر دوست دارید همسرتان روزهای خاص مثل سالگرد ازدواج را به یاد داشته باشد ، اگر دوست دارید گاهی از او هدیه رمانتیک مثل یک دسته گل دریافت کنید ، اگر دوست دارید گاهی پیامکی عاشقانه برای تان بزند ، اگر دوست دارید ، اگر دوست دارید ،اگر دوست دارید….همه انها را باید بیان کنید در غیر این صورت همسر شما نمی داند باید چه رفتاری در مقابل تان داشته باشد. به او حق بدهید . او مثل دوستان همجنس تان نیست که خواسته های مشترکی داشته باشید .باید دنیای تان را برای همسرتان تعریف کنید .
توقع اینکه او از همان ابتدا بداند در مقابل شما چگونه رفتار کند ، غیر معقول است .ممکن است بگویید بعد از ۱۰ سال زندگی مشترک که باید بداند! بله درست است اما در صورتی که شما در این ۱۰ سال برای کشف دنیای ناشناخته خود ، به او کمک کرده باشید .

یک نکته را فراموش نکنید :
وقتی دنیای خودتان را برای همسرتان شرح می دهید و خواسته های تان را با زبان مناسب بیان می کنید ، کمک می کنید تا او هم خودش را برای تان بدون هیچ سانسوری ، اکران کند . اگر این اتفاق بیافتد یعنی توانسته اید اعتماد او را جلب کنید و به دنیایش قدم بگذارید. این مرحله بسیار مهم است . با کمال دقت ، به او توجه کنید ، او را بفهمید و از شناخت احساسات او لذت ببرید. اگر چنین اتفاقی در زندگی تان بیافتد ، تفاوت های تان نه دلیلی برای دور شدن که بهانه ای برای با هم ماندن می شود.


منبع: زناشویی


گوش کردن از حرف زدن مشکلتره!

يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است. بيشتر زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست.


hamsare badakhlagh

1 - شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است
چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن يک حركت فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.
بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.

2- کمتر صحبت کنيد
ما يك دهان و 2 گوش داريم، پس بايد 2 برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.

3- افكار سريع
ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه 600 كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين 125 تا 150 كلمه نزول مي يابد. بنابراين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رؤيا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا درصدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.
اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.

4- مفروضات غلط (پيشداوري)
پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.
شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.

5- شما از قبل مجهز شده ايد
فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند. گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود. به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد. در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.

6- تعدد صحبت كنندگان
در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و... مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد. اساس كار براي خوب شنيدن، مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده، همكار و رئيسمان.

7- حواس پرتي
روان شناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند. مثل :صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و... كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.
اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد. پنجره ها را ببنديد. صداي موزيك را كم كنيد، يا به محيط آرام تري برويد.

8- بد شنيدن
گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.
اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد، حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.

9 - پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند. اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و ناراحت است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند. 


 منبع: تبیان