پنج شنبه, 03 فروردين 1396 08:49

جستجو در شبکه گسترده

مهدویت

آداب غلامی امام زمان(عجل الله فرجه)

غلامی آداب دارد، راه و رسم می‌طلبد، برای خود مرام و مسلكی دارد. وظیفه‌ی یك غلام این است كه بدنش در مقابل مولا خاضع و خاشع باشد. خضوع بدنی یعنی اینكه همه‌ی اعضای تن بنده، برابر مولا در حال خواری و سر به زیری به سر برد و برای پذیرش امر و دنبال كردن امر و نهی او آمادگی كسب كند. خواب و بیداری، نشست و برخاست،حركت و سكون و حتی شادمانی و ناشادی بنده مطابق خواست مولاست.

بندگی خدا

 

باید همه‌ی توانایی‌های ما در جهت رضای مولایمان به كار رود و سمت و سوی زندگیمان را جهت نگاه عزیزمان تعیین كند. خدمت او وظیفه‌ی ماست، و برای این انجام وظیفه هیچ منتی بر او نداریم.

خوب است كه دائماً نمودار كردار خویش را بررسی كنیم تا خدای نكرده مرتكب اهمال در حق ایشان نگردیم. این میثاق قدیمی است و خدایی كه امام را مالك آسمان و زمین قرار داده و همه‌ی خلقت را به بهانه‌ی او خلق كرده،‌در روز غدیر این پیمان و عهد را از ما ستانده است.

اگر امام عصر (علیه السلام) ولی ما و اولی به تصرف در ماست، پس خواست او بر ما مقدم است. در پیش انداختن او و در پی او شدن باید تا آنجا پیش برویم كه دست و زبان و مال و زنده شدن قلب خویش را دارایی او بشماریم و از آن او بدانیم و برای تصرف و مالكیت در همه‌ی دارایی‌های مادی و معنوی برای امام عصر (علیه السلام) اولویت قائل شویم. باید همان طور كه زبانمان در زیارت جامعه چنین خطابی دارد:

و مقدمكم امام طلبتی و اراداتی فی كل احوالی و اموری(1)  شما را در خواسته و اراده و همه‌ی احوال و امورم پیش می‌اندازم.

در عمل پیش از اقدام به هر كاری و به زبان آوردن هر سخنی برای امام عصر (علیه السلام) حساب باز كنیم و پروای او را داشته باشیم. اینگونه در تمام شۆون زندگی باید ببینیم او چه می‌خواهد ! باید به خود بگوییم اگر حضرتش همین الان دركنار ما بود، می پسندید؟ و آیا اصلاً رویم می آید كه دست به این كار بزنم یا این سخن را از زبان بیاورم؟ به این صدا گوش بسپارم، یا در این مكان حاضر شوم؟

مومن باید در عصر غیبت پای بند به بیعتی باشد كه با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بسته است. باید صاحبش را ولی الله بداند و در هر موقعیتی كه هست، همه‌ی امورش را با ولی نعمتش تنظیم كند، باید همه‌ی اعضاء و جوارحش را برای خدمت به او به كار بگیرد و در هر كاری ببیند مولایش چه خواسته است؟ یا حداقل آیا به انجام آن راضی است؟ مسلماً اگر كسی خود را عبد بداند، نمی‌تواند هر طور كه خودش می پسندد زندگی کند.

ورع و پرهیز ازگناه

عبد باید در هر لحظه‌ای و در هر موردی برای مالكش اولویت قائل شود و پیش از اینكه خواسته‌ی خود را اجرا كند،‌آن را درجهت رضای سرورش سامان بخشد. كسی كه به ولایت امام عصر (علیه السلام) ایمان دارد، نمی‌تواند به دنبال جلب رضای ایشان نباشد و تنها به سبك و سلیقه‌ی خود روزگار بگذراند.

حتی اگر احتمال می‌دهد ولی نعمتش در برابر كاری چهره در هم می‌كشد، به آن اقدام نمی‌كند و هراس دارد از اینكه به امور شبهه آمیز و مشكوك نزدیك شود.

 اینجاست كه ورع از حاشیه‌ی زندگی به متن آن نفوذ می‌كند و بنده نه تنها از حرام قطعی پرهیز می‌نماید، بلكه در مقابل حرام حریم می گیرد و با احتیاط و دوراندیشی حركت می‌كند، تا به ضرر جبران ناپذیر از دست دادن دین نیفتد.

 اینگونه فردی هیچگاه درصدد پیدا كرده راه حل‌های مختلف و توجیهات نه چندان موجه برای رسیدن به خواسته‌های خود نیست و بی‌جهت به هر چه می پسندد رنگ دین نمی‌زند، بلكه خالصانه رضای مولایش را جستجو می كند. 

امام زمان

سپردن همه‌ی امور به مولا

قدیم‌ها خادمان و بندگان را صبح به دنبال وظیفه و كارشان می‌فرستادند و ارباب،‌خود را موظف می‌دانست كه غذا و مكان استراحت بنده را فراهم كند. بنابراین مشغولیت ذهنی و فكر و ذكر غذا هیچ یك از مسائل شخصی‌اش نبود. هم و غم او تنها صرف فرمانبرداری می‌شد.

این پیمان بستن شایسته نیست كه به عهد شكنی بیانجامد، پیمان هم فقط نباید زبانی باشد،‌بلكه باید ظهور و بروز عملی پیدا كند. وقتی كردار من و تو زینت صاحب الزمان (علیه السلام) باشد، و او بتواند به ما مباهات كند،ما به این عهد تماماً عمل كرده‌ایم وگرنه، نه.

ثمره‌ی التزام به پیمان

این چنین است كه اگر عمل و كردار ما مطابق خواست آن حضرت باشد، یقیناً یُمن لقاء آن مه لقا به تأخیر نمی‌افتد و دیدار روی یوسف كنعان، نصیب چشمانمان خواهد شد. چنانكه خود آن عزیز فرمود:

ولو أن أشیاعنا - وفقهم الله لطاعته - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا (2)  واگر شیعیان ما – كه خدا بر طاعتش توفیقشان دهد - در وفای به عهد و پیمانی كه بر عهده‌ی آنان است،‌هم دل می‌شدند، بركت دیدار ما از آنها وا پس نمی‌افتاد و سعادت مشاهده ی ما همراه با معرفت حقیقی و راستین برایشان پیش می آمد.

شیعه باید مولا را ولی خویش بداند، بنده باید بندگی‌اش را بكند، غلامیش را صرف كند، خدمتش را پی بگیرد و مطمئن باشد كه خواجه خود روش بنده پروری داند! غلام نباید نگران مسائل شخصی‌اش باشد، باید همه چیزش را به مولایش بسپارد ! وقتی برای زندگی و تامین مخارجش كار می‌كند، باید توكل و امیدش به انعام صاحبش باشد و مطمئن باشد كه مولایش آنچه شایسته و به صلاحش باشد فراهم می‌كند.

تجدید عهد

بأبی أنتم و امی و نفسی و أهلی و مالی (3( این والاترین مرتبه و فراترین درجه‌ای است كه عبد و غلام به آن می‌رسد. حاضر است خودش و خانواده‌اش و مال و داراییش را به پای مولایش بریزد و همه را فدای رضایت او كند.اگر كسی به این مرحله برسد، آن وقت این بخش زیارت جامعه از باطنش می‌جوشد و از ضمیرش نشأت می گیرد.

عهدی كه در غدیر بسته شد، می‌شود كه هر طلوع تجدید كنیم، و میثاقی كه نزد مولایمان نهاده‌ایم، می‌توانیم در هر سپیده به یاد آوریم. دعای عهد تجلی این تجدید میثاق است، آنجا كه عرضه می داریم: اللهم إنی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ما عشت من أیامی عهداً وعقداً و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لاازول ابداً (4)

خدایا، امروز صبح و در هر روز زندگی با او عهد و قول و بیعتی را نو می‌كنم كه به گردنم باشد، از آن سر باز نزنم و هرگز كوتاه نیایم.


پی نوشت ها:

1. زیارت جامعه،‌مفاتیح الجنان.

2. احتجاج، ج 2، ص 325.

3. زیارت جامعه، مفاتیح الجنان.

4. دعای عهد، مفاتیح الجنان.


السلام علیک یا قائم آل محمد

به شقایق سوگند که تو برخواهی گشت...

من به این معجزه ایمان دارم

منتظر باید بود

تا زمستان برود

غنچه ها گل بکنند...


emam zaman3

غزلی از حافظ شیرازی در وصف حضرت صاحب الزّمان عج

 در کتاب خواندنی "روح مجرد" (صص 520-523) نوشته : لسان الغیب این غزل را در وصف حضرت صاحب الزّمان سروده، و از غیبت و انتظار وى یاد کرده، و خود را از مشتاقان و شیفتگانش معرّفى نموده است؛ ولیکن با چه عبارات نمکین، و اشارات دلنشین، و کنایات و استعاراتى که حقّاً بى اختیار بر زبان انسان جارى میشود که او لسان الغیب است:


 


سَلامُ اللَهِ ما کَرَّ اللَیالى                         وَ جاوَبَتِ الْمَثانى وَ الْمَثالى (1)

عَلى وادى الاراکِ وَ مَن عَلَیْها                     وَ دارٍ بِاللِوَى فَوْقَ الرِّمالِ (2)

دعاگوى غریبان جهانم                               وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالى (3)

به هر منزل که رو آرد خدا را                   نگه دارش به لطف لا یزالى (4)

منال اى دل که در زنجیر زلفش       همه جمعیّت است آشفته حالى (5)

ز خَطّت صد جمال دیگر افزود              که عمرت باد صد سال جلالى (6)

تو مى‏ باید که باشى ورنه سهل است         زیانِ مایه جانىّ و مالى (7)

بدان نقّاش قدرت آفرین باد                  که گِرد مَه کشد خطّ هِلالى (8)

فَحُبُّکَ راحَتى فى کُلِّ حینٍ                وَ ذِکْرُکَ مونِسى فى کُلِّ حالِ (9)

سویداى دل من تا قیامت                 مباد از شور سوداى تو خالى (10)

کجا یابم وصال چون تو شاهى                    من بد نام رِند لا ابالى (11)

خدا داند که حافظ را غرض چیست    وَ عِلْمُ اللَهِ حَسْبى مِن سُؤالى (12)

و در تعلیقه گوید: این بیت هم در آن غزل است و گویا از خواجه باشد:

أموتُ صَبابَةً یا لَیْتَ شِعْرى مَتَى نَطَقَ الْبَشیرُ عَنِ الْوِصالِ (13) [«دیوان حافظ شیرازى» طبع پژمان، ص 212، غزل 463]

تفسیرغزل:

در بیت اوّل و دوّم می گوید: سلام خدا باد پیوسته و همیشه تا وقتیکه شبها مرتّباً یکى پس از دیگرى مى‏ آیند و مى‏ روند، و طلوع و غروب موجب پیاپى در آمدن آنهاست، تا زمین و خورشید و ماه و ستارگان باقى است، و تا وقتیکه رشته ‏هاى دو صدایه و سه صدایه تارها و نغمه‏ ها و آهنگهاى چنگ‏ها و سازها مى‏ نوازند و قدرت و تاب و توانشان براى بلند داشتن این سرود باقى است (زیرا مثانى به معنى صداهاى دوباره‏اى است که تار و چنگ می دهد، و مَثالى در أصل مَثالِث بوده است یعنى صداهاى سه باره که از آنها شنیده مى‏ شود.) بر وادى اراک که منزلگاه حضرت حجّت است (زیرا سرزمین اراک سرزمین حجاز است که در آنجا فقط درخت اراک وجود دارد) و بر آن کسیکه برفراز آن زمین سکونت دارد و بر خانه ‏اى که در قسمت نهایى در آن بالاى رَمْلها و شنها بنا شده است.(اللِوى بر وزن إلى، بالکسرِ و القصرِ: منقطعُ الرَّملِ أو هو ما الْتَوَى من الرَّملِ. و ألْوَى القومُ: صاروا إلى لِوَى الرّملِ.)

سپس در بیت سوّم می گوید: دعاگوى غریبان جهانم، و بطور تواتر و پشت سر هم من دعا می کنم و دعاگو هستم؛ که باز روشن است: آن غریب جهانى که از شدّت غربت و تنهایى ظهور نمى‏ کند غیر از حضرت حجّت کسى نیست.

و در بیت چهارم می رساند: او که محلّ ثابتى ندارد- گرچه اصلش از مکّه و از وادى الاراک است- و دائماً در عالم در گردش است، اى خداوند مهربان از تو درخواست مى‏ نمایم تا با لطف دائمى خودت او را در هر منزلى که وارد مى‏شود و در آن مسکن مى‏ گزیند نگهدارى کنى‏.

و در بیت پنجم می گوید: اى دل! در فراق او ناله مکن، چرا که گرچه در غیبت است و چهره و رخساره‏اش را از نمایاندن مخفى می دارد، ولیکن بواسطه گیسوان و زلف سیاه او- که کنایه از هجران و غیبت است- آشفته حالان می توانند کسب جمعیّت کنند و به مقصود نائل آیند.

و در بیت ششم می گوید: اینک که رشد و بروز جمال در تو فزونى یافته است، خداوند عمر تو را طویل گرداند و از گزند حوادث مصون بدارد.

و در بیت هفتم می گوید: تویى ولىّ والاى ولایت که قوام کون و مکان بر تو قائم است؛ و تو باید بر قرار و مقرون به بقاء و صحّت و آرامش بوده باشى، چرا که در رأس مخروطى، و بر همه ما سوى‏ حکومت دارى. و در برابر این امر مهمّ و ارزشمند، زیانهاى جانى و ضررهاى مالى هر چه هم فراوان باشد، به من و یا به جهانیان برسد، مهمّ نیست بلکه خیلى سهل و آسان است.

و در بیت هشتم می گوید: آفرین بر دست قدرت پروردگار که تو را در این چندین قرنى که تا به حال گذشته، حفظ و نگهدارى نموده است؛ همان نقّاش قدرت که بر گرد ماه بر فراز آسمان خطّى به شکل هلال مى ‏کشد تا مردم ماه را ببینند، با آنکه بدون شکّ تمام کره ماه موجود است، امّا کسى آنرا نمى‏ بیند، و در غیبت و پنهانى می گذارد، و فقط از این کره آسمانى به قدر هلالى نمایان است بطوریکه اگر کسى نظر کند مى‏پندارد کره‏اى نیست، فقط هلالى بر آسمان موجود است. امام زمان هم موجود است همچون کره تامّ و تمام، امّا کسى آنرا نمى‏ بیند و ادراک نمى‏ کند و فقط به قدر ضخامت هلالى از آثار او در جهان مشهود است و مردم از آن منتفع می گردند، ولى باید ظهور کند و از پرده خفا برون آید و چون بَدْر و ماه شب چهاردهم نور دهد و همه جهان را منوّر کند.

خوب توجّه کنید: اگر این بیت را اینطور معنى نکنیم، معنى آن چه می شود؟! تعریف کردن از ماه آسمانى به پنهانى، و خطّ هلالى در شبهاى‏ نخستین طلوع آن بر گرد آن کشیدن چه مدحى را متضمّن است؟!

و اگر مراد از ماه را سیما و چهره محبوب فرض کنیم و خطّ هلالى را هم محاسنش بدانیم که بر گرد آن روییده است، با آنکه این استعاره با آن استعاره قرص ماه آسمان و اختفاى آن در شبهاى نخستین جز بمقدار هلالى که نمایان است، دو مفاد است معذلک این استعاره نیز منافاتى با وجود حضرت صاحب الزّمان ندارد؛ زیرا آن انسانى که در خارج بر گرد صورتِ چون ماهش محاسن روییده است، با توصیف غربت و ولایت و سرورى و پادشاهى و سائر اوصافى که در این غزل آمده است، غیر از آنحضرت نمى ‏تواند مراد و مقصود باشد.

و در بیت نهم می گوید: من پیوسته با تو سر و کار دارم. محبّت توست که راحت دل من است در هر حال، و ذکر توست که أنیس من است بطور پیوسته و مدام.

گرچه نظیر این مضمون در سائر غزلهاى حافظ موجود است و آنها راجع به خود ذات أقدس حقّ تعالى است، ولیکن در این غزل به قرینه سائر ابیات غیر از حضرت حجّت نمى‏ تواند بوده باشد. پس ضمیر مخاطب ذِکْرُکَ و حُبُّکَ راجع به اوست.

و به همین طریق مفاد بیت دهم است که در دعا می گوید: دریچه قلب من که مملوّ از خون حیاتبخش من است، و پیوسته آن خون در جنبش و حرکت و ضربان و خروش است، هیچگاه از معامله و سر و کار داشتن و تلاش براى بدست آوردن محبّت و رضاى تو خالى نباشد.

و در بیت یازدهم مخاطب خود را شاه، و خودش را رِند و گداى لا ابالى خوانده است؛ و وصال این درجه پست و زبون را با آن شاه با عظمت و با تقوى و داراى عصمت و طهارت، بعید به شمار آورده است. در این بیت هم معلوم است که: مراد وى از «چون تو شاهى» غیر آن صاحب ولایت کلّیّه إلهیّه‏ نمى‏باشد.

و در بیت دوازدهم خیلى روشن و واضح از سخنان و تخاطب فوق بطور رمز و اشاره، پرده بر می دارد که: اینها که گفتم همه اشاره و کنایه و استعاره و رمز بود که چه می خواهم بگویم؛ صراحت نبود و من نمى ‏خواستم یا نمى ‏توانستم آن وجود أقدس را چنانکه باید و شاید معرّفى کنم، و عشق سوزان خود را براى لقاء و دیدارش در قالب غزل آورم؛ امّا خداوند علیم و خبیر می داند که در دل من چه مراد بوده است، و او کفایت می کند از کلام و سؤالى که من بخواهم آنرا برزبان آورم.

و در بیت إلحاقى می گوید: من از شدّت عشق و آتش وَجْد بالاخره خواهم مرد، و در انتظار فرج او جان خواهم سپرد؛ و مانند یعقوب در فراق یوسف کور خواهم شد و چشمم پیوسته بر در است که چه موقع بشیر، بشارت از لقاء وصال میدهد؛ و یوسف گمگشته بیابانى در چاه غربت در افتاده، غریب و تنها، سرگشته و متحیّر مرا بشارت دیدار می دهد، و با فرج او و لقاى او چشمانم بینا میگردد، و چون مرده از قبر برخاسته زنده می گردم و حیات نوین مى‏ یابم.


منبع: نازوب


پیشرفتهای چشمگیر در زمان ظهور

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «زمانی‌كه قائم ما ظهور نماید خداوند گوش‌ها و چشمان شیعیان ما را بگونه‌ای تقویت می‌كند كه میان آنان و قائم ـ علیه السّلام ـ نیاز به پیك نیست آن حضرت با آنان سخن می‌گوید و آنها سخن او را می‌شنوند و در حالی كه وی در جایگاه خویش قرار دارد او را می‌بینند.»

ظهور

 در این مقاله درباره پیشرفت علوم در زمان ظهور مطالبی را مورد بررسی قرار داده و به یک سوال مهم در این رابطه پاسخ خواهیم داد:

1ـ پیشرفت و رشد علوم مادی و معنوی

علم در زمان بعد از ظهور به بالاترین حدّ پیشرفت می‌رسد به گونه‌ای كه طبق روایات امام باقر ـ علیه السّلام ـ در روزگار آن حضرت زنان در خانه‌هایشان به طریق كتاب خدا و سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قضاوت می‌كنند. (بحار الانوار، ج 53، ص 352)

2ـ رشد كشاورزی و دامداری

در زمان آن حضرت استعدادهای درونی زمین آشكار می‌شود و گیاهان و حیوانات با تمام وجود به خدمت بشر در می‌آیند به گونه‌ای پیشرفتهای كشاورزی و دامداری قبل از ظهور نسبت به بعد از آن چیزی محسوب نمی‌شوند در روایت است كه كشاورز از هر من (3 كیلو) صد من محصول بدست می‌آورد و در هر سنبلی صد دانه عمل ‌می‌آید و خداوند برای هر كس كه اراده كند زیادتر می‌كند. (مستدرك الوسائل، ج 12، ص 283) و در روایت است كه «و تكثر المواشی» یعنی دامها زیاد می‌شوند.

3ـ پیشرفت پزشكی

در آن عصر هیچ بیماری بدون درمان باقی نمی‌ماند امام باقر ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرمایند: هر كس قائم اهل بیت مرا درك كند اگر به بیماری دچار باشد شفا یابد و چنانچه دچار ناتوانی باشد توانا و نیرومند می‌شود. (بحار الانوار، ج 52، ص 335)

4ـ پیشرفت صنایع و مسأله انرژی

امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «هنگامی كه قائم ما قیام كند زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود و بندگان خدا از نور آفتاب بی‌نیاز می‌شوند. (الصراط المستقیم، ج 2، ص 262)

5ـ پیشرفت دستگاههای اطلاعاتی و ارتباط مردم با یكدیگر

در آن عصر ارتباط مردم با یكدیگر بسیار راحت می‌شود و مردم می‌توانند به راحتی با آن حضرت ارتباط برقرار كنند كه در روایت است: در زمان آن حضرت «مۆمن كه در شرق است برادر خود را كه در مغرب است خواهد دید و نیز مۆمنی كه در مغرب است برادر خود را در مشرق می‌بیند» (بحارالانوار، ج 52، ص 391)

و نیز در روایت دیگری از امام صادق ـ علیه السّلام ـ است كه فرمود: «زمانیكه قائم ما ظهور نماید خداوند گوشها و چشمان شیعیان ما را بگونه‌ای تقویت می‌كند كه میان آنان و قائم ـ علیه السّلام ـ نیاز به پیك نیست آن حضرت با آنان سخن می‌گوید و آنها سخن او را می‌شنوند و در حالی كه وی در جایگاه خویش قرار دارد او را می‌بینند.» (الكافی، ج 8، ص 240)

پاسخ به یک سوال مهم:

كارت‌‌ تسلیت شهادت امام جعفر صادق (ع)

بعد از ظهور امام زمان (عج) كه تمام علوم به نهایت رشد می رسند، آیا علم راكد می شود؟

پاسخ به این پرسش را در ضمن نكته های زیر بیان می كنیم:

1ـ نخست باید توجه داشت كه امام صادق ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید: «علم و دانش بیست و هفت حرف است و همه آن چه پیامبران آورده اند، تنها دو حرف آن است و مردم تاكنون جز با آن دو حرف، با حرفهای دیگر آشنایی ندارند و هنگامی كه قائم ما قیام كند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده، آن را بین مردم نشر و گسترش می دهد. و آن دو حرف را نیز ضمیمه می كند و مجموع بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر می سازد.» (مرحوم مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 326)

2ـ این روایت و روایات هم خانواده اش نمی گویند همه مردم فوری، بیست و هفت حرف علم را یاد می گیرند بلكه می گوید حضرت حجت (عج) بقیه حروف علم را در می آورد و بین مردم گسترش می دهند.

به این معنا كه آن حضرت بیست و هفت حرف علم را برای یادگیری مردم به عرصه ظهور می رساند و سفره علم را در این حد می گستراند. اما آیا هر كسی بیست و هفت حرف را یاد می گیرد و به مرتبه بالای علمی می رسد؟ این بستگی به تلاش و كوشش افراد دارد و به یقین تعدادی به مرتبه بالایی كه ذكر شد می رسند ولی چه بسیارند كه از نظر علمی در آن زمان نیز فقیرند و خاصانی كه به مرتبه بالای علمی رسیده اند، حلقه های علمی و كلاس های دانش اندوزی را تشكیل می دهند و بر دانش دیگران می افزایند و كسانی كه طالب علمند در كلاس آنها شركت می كنند.

از این رو در روایت آمده است كه امام صادق ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید: «گویا می بینیم كه شیعیان علی ـ علیه‎ السلام ـ قرآن ها را در دست دارند و مردم را آموزش می دهند.» (نعمانی، غیبة، ص 318، بحارالانوار، ج 52، ص 364) یا اینكه اصبغ بن نباته می گوید: «از علی ـ علیه‎ السلام ـ شنیدم كه می فرمود: «گویا عجم (نژاد غیرعرب) را می بینم كه چادرهایشان را در مسجد كوفه برافراشته شده است و به مردم قرآن می آموزند؛ به همان گونه كه فرود آمده است.» (محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد، ص 365)

بنابراین گرچه حضرت با ظهورشان مكان یادگیری بیست و هفت حرف علم را فراهم می كند ولی در همان عصر هم چه بسیارند كه به قله علمی مذكور نمی رسند و رسیدن به قلّه علمی نیازمند تلاش آنهاست عیناً همانند مرتبه بالای تقوایی كه هر كس می تواند با تلاش و كوشش آنرا به دست آورد ولی در عمل همه مردم چنین توفیقی را ندارند پس همان طور كه رسیدن به قله تقوا نیازمند مجاهدت است رسیدن به درجه بیست و هفتم علم نیز نیاز به تلاش و پیگیری دارد.

3ـ توجه به این نكته نیز لازم است كه علم دارای مراتبی است و مرتبه آخر علم از آن خداست و پیامبر عزیز اسلام و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نیز مرتبه ای ازعلم را دارا هستند و نه پیامبران قدرت و این ظرفیت را دارا هستند كه به محدوده علم الهی كه اختصاص به او دارد وارد شوند و بر معلومات خود بیفزایند و نه توده مردم این شایستگی و ظرفیت را دارند كه علمشان را به درجه علم معصومان ـ علیهم السلام ـ برسانند.

بنابراین اگر ما نمی توانیم در حد معصومان ـ علیهم السلام ـ عالم شویم این از باب راكد بودن علم نیست بلكه از بی ظرفیتی ماست.

بنابراین اگر كمالِ دانش بشرِ (غیر معصوم) در بیست و هفت حرف باشد و در زمان ظهور آن امام معصوم همه مردم با جد و جهدشان و با كمك گرفتن از امامانشان این مرتبه از كمال علمی كه برای او تعیین شده است را به دست آوردند چه اشكال دارد در همان مرتبه كه بالاترین مرتبه كمال است (مثلاً) باقی بمانند و یا چنین دانشی به تكالیف شرعی خویش بپردازند و در بُعدهای دیگری قدم بردارند و به یقین با چنین دانشی و بینشی زندگی كردن و قرآن خواندن صفای دیگری دارد و ثواب دیگری را می طلبد. هر چند از نظر فراگیری دانش بیشتر از آن حد راه بسته باشد و این به معنای راكد بودن علم نیست بلكه به منزله به مقصد رسیدن است.


منابع:

اندیشه قم

سایت mahdimission


معرفت امام عصر و راه‌های رسیدن به آن

هدف از آفرینش، بندگی خداوند، و اساس و پایه این بندگی نیز، شناخت خداوند است. عالی‌ترین تبلور این شناخت، در شناخت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و اوصیای آن حضرت می‌باشد؛ زیرا آدمی از طریق پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیهم السلام) می‌تواند آموزه‌های دینی را فرا گیرد و از همین دانش و آگاهی به خدای متعال معرفت و شناخت پیدا کند؛

امام زمان

چنان‌که امام باقر(علیه السلام) فرموده‌ است: «همانا کسی خدا را بندگی می‌کند که به او شناخت داشته باشد ... [مراد از شناخت خدا]، تصدیق خدا و رسولش و پیروی از علی(علیه السلام) و امام دانستن سایر امامان و برائت از دشمنان آنان است و خدا این‌گونه شناخته می‌شود». (1)

بنابراین شناخت امام نه تنها از شناخت خدا جدا نیست؛ بلکه یکی از ابعاد آن نیز می‌باشد. این امر را می‌‌توان از این فراز دعای معرفت دریافت؛ آن‌جا که می‌خوانیم:

« اللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی نَفسَکَ لَم أَعرِف نَبِیَکَ ، اللّهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی رَسُولَکَ لَم أَعرِف حُجَّتَکَ ، اللَّهُمَّ عَرِّفنِی حَجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دِینِی؛

خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، پیامبرت را نمی‌شناسم. خدایا! رسول خود را به من بشناسان، که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجت تو را نمی‌شناسم. خدایا! حجتت را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دین خود گمراه می‌شوم ». (2)

بنابراین در دوران غیبت می‌بایست شناخت خدا و رسول و امام را از خدا خواست و نباید تنها به دانش و آگاهی خود در زمینه خداشناسی و پیامبرشناسی و امام شناسی اتکا کرد و خود را از عنایات خداوند بی‌نیاز دانست؛ بلکه در هر حال باید به پروردگار توکل کرد و از خداوند درخواست شناخت نمود. چنان‌که در این دعا لازمه شناخت خدا، شناخت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و لازمه شناخت شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، شناخت امام و حجت خدا دانسته شده است. بنابراین اگر امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) شناخته نشود، پیامبر و خدا نیز به درستی شناخته نخواهند شد و انسان در گمراهی و ضلالت خواهد بود.

با توجه به نقشی که امام در حفظ نظام و کمال بشر و سیر او به سوی خدا و اجرای احکام خدا دارد و با توجه به اینکه اطاعت امر امام از نگاه شرع و عقل واجب است، در وجوب معرفت امام نیز بر حسب حکم عقل و شرع، جای هیچ‌گونه تردید و شبهه‌ای نیست؛ زیرا هم مقدمه اطاعت است ـ که واجب است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بیهوده خواهد شد ـ و هم بر حسب آن‌چه از روایات استفاده می‌شود، بالخصوص نیز واجب است.(3)

راه‌های رسیدن به معرفت امام

برای شناخت امام، راه‌هایی وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1.       تعیین و تصریح و اعلام پیامبر؛ که مفادش خبر دادن از نصب الهی یا جعل و نصب امام به امر الهی است که فرق آن با اول این است که در اول جعل و نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهی است بدون واسطه و نص پیامبر مثل خبر دادن از آن است. در دوم فعل الهی به واسطه پیامبر است که به امر پروردگار انجام می‌شود و استناد آن به خدا نیز مثل بسیاری از افعال ملائکه به خدا درست است؛ چون به امر خدا انجام می‌دهند و مترتب و متفرع بر آن مطلب است، نص هر امام بر امامت امام پس از خودش.

2.       شناخت امام از راه کرامت؛ که ظهور آن، به دست کسی که مدعی امامت باشد، دلیل بر صدق ادعای اوست یا به بیان بعض بزرگان دلیل بر نص و نصب او از سوی خداست؛ زیرا در این مسئله دو نظر است؛ یکی این‌که کرامت به صورت مستقل دلیل بر امامت است و دیگری این‌که دلیل اصلی، نصب و نص پیامبر یا امام سابق است و کرامت دلیل بر نصب است که اگر نص مفقود باشد و کرامت باشد، دلالت دارد بر این‌که نص بر صاحب کرامت بوده و به دست ما نرسیده است.

3.       شناخت از راه‌های عملی ایشان؛ اخلاق، کردار، روش، رفتار، وضع زندگی و صادرات علمی، یکی از راه‌های شناخت امام است برای آنان که اهلیت تشخیص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، اقبال، معاشر، سلوک، گفتار و سخنرانی‌ها و برخوردهای گوناگون صاحب این مقام را بشناسند.(4)

اکنون با روایات بسیاری که در کتاب‌های بزرگان دین وجود دارد و از سه راه بالا حکایت دارد، می‌توان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را شناخت. در حدیثی از امام رضا(علیه السلام) آمده است: «امام امانت‌دار الهی در میان خلقش و حجت او بر بندگانش، و خلیفه او در سرزمین‌هایش و دعوت‌کننده به سوی خدا و دفاع‌کننده از حقوق واجب او بر بندگان است.

امام پاک‌گردیده از گناه و برکنار گشته از عیب‌هاست که همه علم اختصاص به او دارد و به حلم شناخته می‌شود. امام نظم‌دهنده به دین و باعث سربلندی مسلمانان و خشم منافقان و از بین برنده کفار است.

امام یگانه روزگار خویش است. هیچ‌کس در مقام منزلت به او نزدیک نمی‌شود و هیچ عالمی با او برابری نمی‌کند، و جایگزینی بر رای او پیدا نمی‌شود و شبیه و مانند ندارد. همه فضیلت‌ها مخصوص اوست بدون آن‌که آن‌ها را طلب کرده باشد؛ بلکه  این امتیازی است از طرف فضل‌کننده بسیار بخشنده برای امام».(5)

امام صادق(علیه السلام) نیز درباره کم‌ترین درجه شناخت امام فرموده است: «کم‌ترین مقدار شناخت امام این است که [بدانی] امام، هم‌طراز پیامبر است ـ مگر در نبوت ـ و وارث او به شمار می‌آید و اینکه اطاعت از امام، اطاعت از خداوند و پیامبر خداست؛ باید در هر کاری تسلیم او باشیم و حکم کارها را از او بخواهیم و از فرمانش پیروی کنیم».(6)

پی‌نوشت:

1.       کلینی، اصول کافی، ج1، ص 180.

2.       همان، ج1،ص 342.

3.       لطف‌الله صافی گلپایگانی، پیرامون معرفت امام، ص 69.

4.       ر.ک: همان، ص 78 ـ 77.

5.       اصول کافی، ج1، ص 201.

6.       خزاز قمی، کفایة‌الاثر، ص 261.