یکشنبه, 08 اسفند 1395 08:55

جستجو در شبکه گسترده

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

السّلامُ علیک یا ربیعَ الاَنام و نضرة الایّام ؛ این نور ملکوتی و جلوه ایزدی ، همچون بهار، زندگی و نشاط می آفریند و دلهای مرده و قلبهای پژمرده را روح و صفا می بخشد، آنهم نه تنها برای آدمیان و نه فقط در محدوده جن و انس، بلکه در تمام جهان آفرینش!


ya mahdii

هر انسانی بخواهد زنده شود و شادابی و طراوات معنوی به دست آورد و بصیرت و کمال حقیقی کسب کند و از نور معرفت واقعی بهره مند شود، باید به آستان آن بزرگوار رو آورد و از چشمه زلال ولایتش سیراب گردد و با وی مانوس گردد تا بهار زندگی را لمس نماید .

 

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد…

شعر: آقای برقعی