پنج شنبه, 03 فروردين 1396 08:49

جستجو در شبکه گسترده

موفقیت

شگرد جلب علاقه دیگران

روان شناسان معتقدند که هر کسی بنابر خصوصیات شخصیتی و تربیتی منحصر به فرد خویش و با شیوه ای خاص که متعلق به خودش است قادر می باشد محبت و عشق اطرافیانش را دریافت نماید.برای داشتن یک ارتباط همراه با عشق و احترام اطرافیان باید به زبان خودشان با آنها وارد ارتباط شد.

شگرد جلب علاقه دیگران
 
 

برخی از افراد می گویند: روشهای متعددی را برای ابراز عاطفه و مهربانی به اطرافیانمان محک زده ایم ؛ گاهی اتخاذ برخی ازاین تدابیر موفق آمیزبوده  اما گاهی نیز نتیجه عکس داشته و طرف مقابلمان چندان که مد نظرمان بوده خوشحال و مسرور نشده است. پس چگونه می توان علاقه و محبت قلبی خود را به والدین،همسر، فرزندان و... ابراز نمود بالخص، بدان گونه آنها طالب و خواهان آنند؟

اگر شما نیز یکی از آن افراد هستید و جلب علاقه و محبت اطرافیانتان دغدغه ذهنی تان شده است، مطالعه این یادداشت را بر شما توصیه می کنیم.

روان شناسان معتقدند که هر کسی بنابر خصوصیات شخصیتی و تربیتی منحصر به فرد خویش و با شیوه ای خاص که متعلق به خودش است قادر می باشد محبت و عشق اطرافیانش را دریافت نماید. آنان این درخواست ویژه و انحصاری هر فرد، در مطالبه عشق را با عنوان "زبان عشق" معرفی می نمایند و اظهار می دارند هر کس تنها با شناخت این زبان است که می تواند به بهترین شکل ممکن عشق و محبت واقعی خویش را بدان گونه که فرد مورد علاقه اش می پسند و خواهان آن است ،به عبارتی دیگر با زبان عشق محبوبش، به اوانتقال دهد. دانستن این زبان در زندگی خانوادگی لازم و ضروری است.

برخی روان شناسان معتقد ند که پنج زبان ابراز محبت وجود دارد و هر فردی پیغام محبت را از طریق یکی از پنج زبان  دریافت می کند. وی معتقد است شناخت زبان محبت کسانی که دوستشان دارید و ابراز محبت و عشق به زبان خودشان ، بی تردید می تواند از مهمترین و مفیدترین  اقدامات مثبت در جهت ابراز علاقه باشد؛ همچنین ، شناخت زبان عشق  و ابراز احساسات وعلاقه بدان سان ،  کمتر با شکست مواجه می شود و حتی گاهی،  گامی بلند در تعالی رابطه ها به حساب می آید.

 پنج زبان ابراز محبت و احترام  عبارتند از:
- واژگان تائید کننده:  فرد صاحب این زبان،نیازمند تصدیق است و طالب آن است که دیگران بر گفته های او مهر تائید و صحت بزنند.

- زبان کیفی: در این زبان،فرد عشق را در زمانی که دیگران با آنان سپری می کنند،تعریف می کند به عنوان مثال، زمانی که با هم گفتگو می کنند، کار مشترکی را انجام می دهند،راه می روند،به مسافرت و یا تفریح می روند و...

- تماس فیزیکی:  کسانی که عشق را بدین طریق دریافت می کنند، شدیدا نیازمند تماس بدنی و فیزیکی می باشند به عنوان مثال، در آغوش گرفتن فرزند ، دست دادن با دوستتان هنگامی که اورا ملاقات می کنید و...

- گرفتن هدیه:  این افراد به دریافت هدایای شخصی که همراه با تزئینی خاص باشند و یا با اندیشه ای هدفمندانه انتخاب شده باشند، تمایل فراوانی نشان می دهند. هدف آنان دریافت هدیه است توجه به یک هدیه خاص و یا گران قیمت به هیچ وجه مد نظر آنان نمی باشد.

- خدمت کردن:  این گروه از افراد، عشق و محبت را مترادف  با کار یا خدمتی که دیگران برای آنان انجام می دهند، می دانند مانند :تمیز کردن اتاق خوابشان، آماده کردن غذای مورد دلخواه شان، و یا انجام بخشی و یا تمامی  کارهای شخصی فرد، که به شدت از آنها فراری است و دوست ندارد آنها را انجام دهد مثل، مرتب کردن رخت خواب.

احتمالا در حین مطالعه مطالب فوق، شما خودتان را محک زده اید و متوجه شده اید جزء کدام دسته هستید، شاید هم زبان عشق همسرتان  را هم شناخته باشید و یا این که در صدد آن باشید که چگونه می توانید زبان آنها را بشناسید و  از این زبانها  برای ایجاد رابطه بهتر با آنان استفاده نمائید.

بهتر است به زبان عشق فرد مورد علاقه تان توجه کنید، بسنجید ببینید او برای ابراز محبت خود به دیگران چه می کند و کدام یک از این پنج زبان در مورد او بیشتر از بقیه صدق می کند؛ مثلا، اگر او دائما به دنبال انجام کارهای دیگران است این نشان دهنده آن است که زبان عشق او " خدمت کردن " است، اگرسعی می کند دیگران را با دادن هدایایی هر چند کوچک خوشحال کند یقینا زبان عشق" گرفتن هدیه " است.

راه حل دیگر در خصوص شناخت زبان عشق واحترام فردی مثل همسرتان آن است که در رابطه های متقابل تان ، او را  کاملا تحت نظر بگیرید تا ببینید به کدامین شیوه، بیشترین واکنش مثبت را نشان می دهد.

حال شما می توانید با همان زبان، به خود او محبت کنید و از ندای عشق تان  او را سیراب نمائید.


منبع:برناتو


با یک ساعت وقت اضافه خود چه کنیم؟

تا به حال اتفاق افتاده که در طول روز یک ساعت وقت اضافه داشته باشید و ندانید با وقتتان چه کنید؟


با یک ساعت وقت اضافه خود چه کنیم؟

 

 
هر چند زیاد خوشایند نیست که همه چیز با زمان سنجیده شود، اما به هر شکل عمر ما را بر پایه زمان می سنجند. ما در مسابقات ورزشی دقیقه ها و ثانیه ها را ثبت می کنیم. سرعت گذر زمان وقتی که از آن لذت می برید زیاد می شود و زمانی که در یک قرار ملاقات کسل کننده نشسته اید به کندی می گذرد. قدرتی برای کنترل زمان وجود ندارد و این موضوع چندان چیز جالبی نیست. اما هیچکس از یک ساعت وقت اضافه در طی روز بدش نمی آید.

یکی از راه های به دست آوردن یک ساعت اضافه، بهره گیری از تغییر ساعت در پایان نیمه سال است. زمانی که زمان رسمی کشور یک ساعت به عقب باز می گردد، اگر شما هر روز ساعت هفت صبح از خواب بر می خواستید، حالا پس از تغییر ساعت، شما ساعت شش از خواب بیدار می شوید. مغز شما به همان ساعت عادت کرده است و شما طی ۱۲۶ روز آینده، هر روز ۶۰ دقیقه طلایی اضافی خواهید داشت.
حالا یا به دلیل تغییر ساعت رسمی و یا به هر دلیل دیگری یک ساعت وقت اضافی دارید. می توانید این کارها را انجام بدهید:

- ایمیل هایتان را مرتب کنید و به ایمیل های بی پاسخ جواب بدهید
- یک متن دست نویس حاوی تشکر برای آنهایی که از شما پشتیبانی می کنند بفرستید
- با چند تن از همکارانتان راجع به اینکه چطور می توان محل کار را اداره کرد مشورت کنید
- برای یک عصر رمانتیک با همسرتان قرار تنظیم کنید
- به بررسی کارهای رقبایتان بپردازید
- اسم خودتان را در گوگل جستجو کنید و اگر زیاد برایتان طول نمی کشد، اسم همکارانتان را هم جستجو کنید
- لیستی از مزایا و معایب خودتان به عنوان یک فرد مشارکت کننده در شرکت را تهیه کنید
- فرد الگوی خود را بیابید و بشناسید و با یک تماس کوچک او را به نهار دعوت کنید
- تمرینات ورزشی را به هر مقدار که می توانید انجام دهید
- برای یک مسافرت آخر هفته با خانواده برنامه ریزی کنید
- یک زبان خارجی یاد بگیرید
- با رئیس تان، همکارتان و یا شریک زندگیتان نهار بخورید
- به دوست و یا قوم و خویشی که از یاد برده اید زنگ بزنید
- پروفایل های خود را در شبکه های اجتماعی به روز کنید
- رزومه تان را به روز کنید
- قدرت نظاره گری خود را با توجه به مردم در محیط های شلوغ افزایش دهید
- برای موسسه خیریه ای که دوست دارید، داوطلب شوید
- لیست موسیقی جدید بسازید و به آنها گوش کنید
- به مدیتیشن بپردازید
- دسکتاپ کامپیوتر خود را مرتب و تمیز کنید
- یک مهمانی شام درست و حسابی را تدارک ببینید
- کتاب هایی راجع به تجارت بخوانید
- یک داستان کوتاه بنویسید
- به خودتان ظاهری تازه ببخشید (به خرید لباس بروید)

شاید به این فکر کنید که این یک ساعت به دست آمده منجر می شود تا شما یک ساعت کمتر بخوابید، اما نگاهی به کارهای بالا بیاندازید، واقعا آنها ارزش آن را ندارد که یک ساعت از خوابتان را فدای آنها بکنید؟
 
منبع: سالم زی

بدون صرف هزينه خلاق شويد!

همه ما بالقوه خلاق هستیم  تنها باورهای غلطی درباره خود و دیگران داریم که مثل قفل هایی ذهن ما را محدود می کنند وقت آن رسیده که این موانع را دور بریزید، فقط کمی تلاش و پشتکار لازم دارید .

 

بدون صرف هزينه خلاق شويد!

 

حدس زدن ادامه سریال های تلویزیونی ، صحبت کردن با همکاران درباره مشکل یکی از مشتریها و یا درک معنی برخی از کنایه های فیلم ها ، گرچه به نظر اتفاق تازه ای نمی آید اما کلیه این مثال ها جزو مواردی هستند که باعث می شوند خلاقیت شما تحریک شود و همانند ماهیچه های بدن ، هرچقدر بیشتر از قوه تخیل خود استفاده کنید ، آن را قویتر می کنید. این کار را در هر جایی انجام می دهید در منزل ، سرکار و در موقعیت های اجتماعی. بیشتر افراد تصور غلطی درباره " خلاق بودن" دارند و همین امر باعث می شود که نتوانند این امر بالقوه را به فعل برسانند. در ادامه ما شما را با 6 تصور غلط درباره خلاقیت آشنا می کنیم و به شما یاد می دهیم که چطور از قوه تصویرسازی ذهنی خود استفاده کنید.

اشتباه 1: من خلاق نیستم.
آیا با شنیدن کلمه خلاقیت به جای اینکه چیزی به شما الهام شود،چهارستون بدنتان به لرزه می افتد ؟ این مساله به معنی فقدان تصویر سازی در شما نمی باشد، تنها به این دلیل است که جایی آنرا مخفی نگه داشته اید. به گفته دیوید گلدشتاین مشاور و همکار نویسنده کتاب "Creative you" ( کتابی که در جستجوی ارتباط بین خلاقیت و شخصیت فرد می پردازد)، هر کسی می تواند خلاق باشد ، اما واقعیت این است که قوه تصویر سازی بسیاری از افراد در ابتدای کودکی خاموش می شود. برای مثال ، یک کودک 5 ساله آسمان را به رنگ بنفش نقاشی می کند چراکه فکر می کند زیباست، اما اگر کسی نقاشی اش را به باد انتقاد گرفته و مسخره کند، او دیگر به انگیزه و خلاقیت درونی خود اعتماد نمی کند."
خوشبختانه ، برای بسیاری از ما که از دوران مدرسه هنوز واهمه داریم ، خلاقیت فقط در نقاشی کشیدن و یا نمره کامل گرفتن از معلم نقاشی خلاصه نمی شود.

اشتباه 2: خلاقیت=هنر
شناخت خلاقیت های ذاتی ، اولین گام در رشد آن است. به گفته گلدشتاین اینکه شاعر یا نقاش نیستید، دلیل نمی شود که خلاق نباشید. آیا شما می توانید در جلسات شرکای کاری مثل حرفه ای ها خوب صحبت کنید؟ آیا به نظر می رسد که همیشه می دانید در موقعیتی که دیگران حرفی برای گفتن ندارند حرف درست را بزنید؟ پس شما نیز در زمینه ارتباط با دیگران خلاقیت دارید.شاید شما هم همانند مربی باشگاه دارای این قابلیت باشید که یک ورزش جالب و مفید را بوجود آورید. این هم نوعی خلاقیت است. شاید هم از فیلم های سه بعدی لذت می برید ، در اینصورت می توانید یک وبلاگ ایجاد کرده و درباره یک موضوع تخیلی مطلب بنویسید.
 
اشتباه 3: خلاقیت بیهوده و بی معناست
وقتی در حال غرق شدن هستید باید در جریان آب شنا کنید نه در آسمان. استراحت دادن به ذهن وقتی که در گیر یک مساله گیج کننده هستید باعث می شود که زمانی که سر کار خود بر میگردید راه حل های فراوانی به فکر شما خطورکند. مطالعات نشان داده اند که خلاق بودن ارتباط مستقیمی با آزاد بودن فکر، سلامت عاطفی و جسمی ، اعتمادبنفس و حتی خواب کافی دارد.

اشتباه 4: بعضی ها ذاتا خلاقند بعضی های دیگر نه!
"هر کسی سبک و روش خودش را دارد "به گفته گلدشتاین خلاقیت باتوجه به تفاوت شخصیت در افراد ، متفاوت است. یکی از عوامل مهمی که روی خلاقیت تاثیر زیادی دارد درون گرایی در مقابل برونگرایی می باشد.فرد برونگرا با تعامل بهترین نوآوری ها را دارد در حالیکه فرد درونگرا بوسیله بازتاب آرام خود نوآوری می کند. اگر شما بشدت برون گرا هستید ، یعنی وقتی که با دوستان خود صحبت می کنید از خلاقیت خود استفاده می کنید نه وقتی که در ماشین خود تنها هستید. ولی اگر فردی درونگرا باشید ، وقتی که با مساله ای روبرو می شوید در همان لحظه چیز خاصی به ذهنتان نمی رسد ولی مثلا وقتی که صبح فردا در حال دوش گرفتن هستید یک راه حل فوق العاده سراغتان می آید. دانستن " زمان" خلاقیت مثل این است که ضربه ای به شما وارد شود و ذهنتان را روشن کند. برای فهمیدن اینکه درونگرا هستید یا برونگرا می توانید از تست هایی که در این رابطه موجود است بعنوان نخستین گام برای هدایت جرقه های ذهنی خود استفاده نمایید.

اشتباه 5: من برای فعالیتهای خلاقانه وقت ندارم.
ممکن است تحت تاثیر هنرمندان ، نویسندگان یا کارگردانان مختلف قرار بگیرید. وقتی که می شنوید یا می بینید که چقدر زمان برای کار خود وقت می گذارند مثلا نویسنده ای 5 ساعت در روز یا کارگردانی 10 سال روی اولین پروژه کارگردانی خود وقت می گذارد احساس فلج شدن می کنید. زمانی که یک هنرمند برای یک پروژه می گذارد شاید " خلاقیت" را برای مردم عادی امری وقت گیر نشان دهد اما شما می توانید خلاقیت خود را فقط در عرض چند دقیقه بالاببرید. و این به نوبه خود باعث می شود که ظرفیت شما به همراه لذت و ابراز وجود شما بیشتر شود. روزی یک عکس گرفتن و یا نوشتن یک صفحه داستان در یک هفته هم جزو خلاقیت شما به حساب می آید. استفاده از چنین روشهایی بدون در نظر گرفتن خوبی یا بدی آن برایتان لذت بهمراه خواهد داشت.
اگر می توانید هر روز صبح بنشینید و 5 صفحه بنویسید ، به هربهانه ای که شده این کار را انجام دهید. اما اگر ترجیح می دهید که فقط چند خطی را در دفتر روزانه خود بنویسید آنهم وقتی که کاملا حس نوشتن داشتید چیزی از تعهدتان کم نمی کند.

اشتباه 6: خلاقیت یعنی کاری انجام دهید.
تماشای فیلم ، خواندن کتاب یا در نهایت تماشای سریال " breaking bad" از ابتدا شاید بنظر وقت گذراندن باشد اما هر کدام آنها نیز می تواند به نوعی خلاقانه تلقی شود اگر با نیتی همراه باشد. به جای اینکه فقط به تلویزیون زل بزنید، در مورد اتفاقاتی که در فیلم یا کتاب می افتد فکر کنید و در موردش از خودتان سوال بپرسید مثلا چرا کارگردان از این نما فیلم گرفته یا منظور شخصیت داستان از گفتن جملات شکسپیر چه بود؟ هدف هر پروژه خلاقانه ای گفتن چیزی است ، بنابراین سوال کردن درباره یک چنین پروژه هایی کمک می کند که بفهمید چه جوابی را باید به خودتان بدهید.


منبع:آی بانو


 

خودمان خطرناکترین دشمن خود هستیم

 گرچه نقل شده: «اَعْدی عَدُوِّّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَینَ جَنْبَیْکَ»(بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۶۴: دشمنترین دشمنان تو نفْس تو است که درون توست) اما از این جنبه به آن ننگریسته ایم که بزرگترین دشمن ما کیست؟ اصلا تا حالا به این موضوع فکر کرده‌اید؟ شاید فکر می‌کنید دشمنی ندارید اما باید رازی را به شما بگوییم: شما بزرگ‌ترین دشمن خودتان هستید.


 



حالا ٦ راهی که با خود دشمنی می‌کنید را در ادامه بخوانید .....

برای مدت طولانی من زندگی تک بعدی داشتم و فکر می‌کردم که فقط باید با روش خاصی زندگی کرد. سعی کردم اشتباهاتم را مرور کنم تا بفهمم چه عاملی سبب شده که موفق نشوم و فهمیدم که برای این که حس راحتی داشته باشم رویاهایم را فراموش کرده‌ام. باورهایم را نادیده گرفته و خودم را از عشق و خوشبختی با ممانعت از دستیابی به آنها محروم ساختم. اما بعد از مدتی که گذشت و به زندگی‌ام نگاه کردم با خود گفتم چرا زندگی این قدر پر از بدبختی است؟

واضح است که خودم را خیلی گم کرده بودم. سپس شروع کردم به تغییر دادن چیزهایی که در طول دهه قبل جزو عادت‌های من به شمار می‌رفتند که منجر به مشاجراتی با همسرم شد. نهایتا در حالی که اشک می‌ریخت به من گفت: "مارک تو خودت دشمن خودت هستی! خودت! ... همه چیز تقصیر خودت است. دیگر نمی‌توانم تسکین تو باشم، اگر بخواهی می‌توانی تغییر کنی اما لازم است که بخواهی و خواهش می‌کنم بخواه ...". و من پس از مدت‌ها کشمکش‌های درونی و مطالعات گسترده و حمایت‌های بی‌دریغ همسرم و چند نفر از دوستان، نهایتا توانستم خودم را پیدا کنم.

من می‌خواهم تجربیاتم را در اختیار شما قرار بدهم چون می‌دانم که شما نیز گاهی درگیری‌هایی با شیطان درون‌تان دارید. بعضی وقت‌ها افکار ما و تصمیم‌های همیشگی و روتین زندگی بزرگ‌ترین دشمن ما محسوب می‌شوند که باعث می‌شود من به شما یادآوری کنم که از آن برحذر باشید.

١) توقع رضایت همیشگی داشتن

در زندگی هیچ چیز ثابت و همیشگی نیست. همان طور که شادی مطلق وجود ندارد غم و اندوه مطلق نیز وجود ندارد. می‌توان گفت که تغییر در حس و حال ما وجود دارد که به طور مداوم بین شادی و غم در نوسان است. در هر زمانی به این فکر می‌کنیم که بعدا چه می‌شود و چه حسی خواهیم داشت؛ نوعی مقایسه بین میزان رضایت مندی خود در زمان‌های مختلف. در این مسیر، برخی از ما که حس غم و اندوه فراوانی داریم، پس از التیام آن می‌توانیم به اوج شادی و لذت برسیم. به عبارت دیگر شادی و غم لازم و ملزوم یکدیگرند؛ یکی باعث تقویت دیگری می‌شود. انسان‌ها باید بدبختی و بیچارگی را بشناسند تا قدر عافیت را بدانند.

نکته مهم تمرکز روی جنبه‌های خوب زندگی است. شاید شما همه لحظه‌های زندگی‌تان را آگاهانه سپری می‌کنید و شاید درک کرده باشید که همه خوشبختی که به دنبالش هستید را درهمان لحظه دارید. اگر حس می‌کنید که لحظه‌ای که در آن هستید بهتر از آن چیزی است که می‌توانست باشد، لذت شما بیش تر از حد و اندازه آن خواهد شد.

٢) وسواس در بررسی خطاهای فردی

تصور کنید که در دوره دبیرستان به سر می‌برید یک سال معدل‌تان الف، دو سال بعدی ب و سال بعد ج باشد. آیا شما روی داشتن معدل الف و یا ج زیاد فکر می‌کنید؟ آیا به خاطر معدل پایین خودتان را سرزنش می‌کنید؟ و یا در دوره‌ای که معدل‌تان پایین بود روی علایق و توانایی‌های شخصی خود تمرکز داشتید؟ من امیدوارم که متوجه ارزش طرز فکر دومی شده باشید.

هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوید، به سه چیز مهم زندگی خود فکر کنید و زمانی که به بستر می‌روید که بخوابید ذهن‌تان را پر از فکر‌های مثبت و کارهای کوچکی که در طول روز به خوبی از پسش بر آمده‌اید کنید.

موفقیت‌های خود را آزمایش کنید. قدرت تفکر خود را به سمتی هدایت کنید که باعث به وجود آمدن تاثیرات مثبت در زندگی شود. با خود مرور کنید که چه کارهایی را و چرا اغلب خوب انجام می‌دهید و خواهید دید که به طور طبیعی راه‌هایی را پیدا می‌کنید که کارهای دیگر را هم به درستی انجام دهید.

مناسب‌ترین روش برای لذت بردن از موفقیت‌های زندگی این است که خود را به خاطر بی‌کفایتی در گذشته ملامت نکنید. اما در عوض، سعی کنید روی موفقیت‌های فعلی مانور دهید.


٣) داشتن زندگی روتین و مرده

رایج‌ترین و مخرب‌ترین اعتیاد در جهان ترسیم یک نوع زندگی راحت و روتین است. چرا وقتی ٤٠٠ کانال تلویزیونی داریم به دنبال فقط یک سبک زندگی هستید؟ شما مثل کامپیوتر نیستید که تراشه را روی برد نصب کرده و یک برنامه را اجرا کنید، زندگی چیز دیگری است. زندگی یعنی حیات. زندگی یعنی یادگیری و رشد با وجود هیجانات و استرس‌ها.

زندگی پر از معماهاست؛ بعضی از آنها هیچگاه به جواب نمی‌رسند. این تمایلات ذهن جستجو گراست که به دنبال پاسخ می‌گردد و در میان ناشناخته‌ها شجاعانه سیر می‌کند تا به جواب سوالات خود برسد و همین جستجوهاست که به زندگی معنا می‌بخشند. در نهایت، شما می‌توانید بقیه زندگی خود را با حس تاسف درباره خود ادامه دهید و روال زندگی خود را با بی‌تحرکی سپری کرده و یا می‌توانید همیشه از وجود شگفتی‌های زندگی متعجب شوید و از خود به خاطر تلاش برای حل مشکلات تشکر کنید. همه این ها فقط به ذهن خودتان بستگی دارد.

اولین گام مشخص این است که خود را متقاعد کنید که از محدوده زندگی روتین خود خارج شوید.


٤) اعتقادات محدود کننده

شما از عقاید خود رنج نمی‌برید. شما از بی‌اعتقادی خود رنج می‌برید. اگر در خود هیچ امیدی حس نمی‌کنید، به این معنی نیست که هیچ امیدی وجود ندارد؛ فقط به این علت است که شما به وجود امید اعتقاد ندارید. از آنجایی که ذهن مسوول هدایت بدن است، نهایتا این ذهن است که باعث می‌شود رویایی به تحقق برسد و یا بالعکس. واقعیت زندگی شما بازتابی از اندیشه و تفکرات شماست و یکی از راه‌هایی است که باعث می‌شود هرچه که بدان باور دارید اتفاق بیافتد. بعضی وقت‌ها بهتر است آنچه را که فکر می‌کنید نمی‌توانید انجامش دهید حداقل تلاش‌تان را بکنید و در نهایت متوجه می‌شوید که شما واقعا می‌توانید. همه این‌ها از درون آغاز می‌شود. شما افکارتان را تنظیم می‌کنید و تنها کسی که می‌تواند سر پا نگه‌تان دارد، خود شما هستید.


٥) مقاومت در برابر ریسک پذیری

عشق و خوشبختی با ریسک همراهند. ریسک پذیری یکی از مزایایی است که باعث می‌شود آغوش‌تان را به دنیای زیبایی‌ها و فرصت‌ها باز کنید. ریسک پذیر بودن به معنی نقطه ضعف نشان دادن نیست، به معنی نشان دادن بخش‌هایی از وجودتان است که تا قبل از این آن را نادیده می‌گرفتید. به معنی روبرو شدن با دنیای بیرون با قلبی پذیرا و پر از صداقت است و گفتن این جمله به دنیا که: "من همین هستم. یا مرا همین گونه قبولم کن و یا ترکم کن".

خیلی سخت است که آگاهانه به دنبال خطر برویم. چرا؟ برای این که همراه با آسیب‌هایی است. اگر شما چهره واقعی‌تان را نشان دهید، این امکان وجود دارد که کسی شما را درک نکند و حتی پس بزند. ترس از چنین عواقبی آن قدر زیاد است که شما مجبورید برای محافظت از خود همیشه پشت نقاب مخفی شوید. اما دقیقا این تنها یک درد مداوم است که شما سعی می‌کنید از آن فرار کنید. از آنجایی که عشق و خوشبختی نیازمند ریسک پذیری هستند، اگر این ریسک را از خود دور کنید درواقع لذت‌های زندگی را از خود دور کرده‌اید.


٦) از دیگران انتظار زیادی داشتن

همیشه این ذهنیت با شما همراه است که کارها باید چگونه انجام شوند. این ذهنیت باعث می‌شود که از واقعیت دور بمانید و باعث می‌شود که از درک واقعی خوبی‌های زندگی اجتناب کنید. راه حلش؟ ساده است. از توقعات خود کم کنید. قدر هر آنچه که دارید را بدانید. بهترین‌ها را بخواهید اما توقع‌تان را کم کنید. شما مجبورید که با واقعیت به جای جنگیدن، کنار بیایید. اجازه ندهید که سطح انتظارات شما مانع دیدن خوبی‌ها و اتفاقات زندگی‌تان شود. زمانی که از سطح توقعات خود از دیگران و چیزهای دیگر کم کنید، می‌توانید از ماهیت واقعی آنها همان گونه که هستند لذت ببرید.


اکنون نوبت شماست، شما چگونه با خودتان دشمنی می‌کنید؟ به ما هم بگویید.


بر اساس نوشته‌های مارک چرنوف


چگونه حرف خود را به کرسی بنشانیم؟

برایتان سخت است بگویید از رنگ لباسی که همسرتان برایتان خریده خوشتان نمی‌آید؟ با مسافرتی که در جمع درباره آن تصمیم‌گرفته‌اند مخالف هستید اما نمی‌توانید بگویید؟ می‌دانید برنامه جدید کاری که رئیستان برایتان تعیین کرده غلط است اما می‌ترسید بگویید؟ از اظهار نظر در جمع می‌ترسید؟ همه‌ این‌ها نشانه‌ این است که شما به اندازه کافی قاطعیت ندارید.

ghatee1
 

 قاطعیت یک ویژگی است که بعضی افراد از آن بی‌بهره هستند. مهارتی است که فرد با داشتن آن می‌تواند صادقانه احساسات خود را بیان و بدون خجالت حق خود را مطالبه کند. اگر فکر می‌کنید با اظهار نظر در جمع یا در رابطه با نزدیکان مشکل دارید نگران نباشید؛ قاطعیت یک مهارت است و می‌توان با راهکارهایی آن را تقویت کرد.

سلیقه شما مال شماست

بعضی از نظرات کاملا سلیقه‌ای است و درست و غلط درباره آن‌ها معنا ندارد. شما دوست دارید در یک کلبه چوبی اتاق بگیرید اما دیگر همسفران یک ویلای لوکس را می‌پسندند. شما از رنگ سبز خوشتان می‌آید اما همسرتان این رنگ را دمده می‌داند. شما باید در عین حال که به سلیقه دیگران احترام می‌گذارید، به سلیقه خود هم پایبند باشید. اگر از رنگ سبز خوشتان می‌آید، این نظر و سلیقه شماست. نگذارید دیگران سلیقه شما را زیر سوال ببرند. درباره مسائل مهم‌تر هم همین روال را حفظ کنید. رعایت اعتدال و تبعیت از نظر جمع در مورد مسائل سلیقه‌ای بهترین راه‌حل است.
برای دادن نظر قاطع و درست باید چند نکته مهم را رعایت کنید. اول از همه سعی کنید کلمه «من» را کنار بگذارید. در جملاتتان تاکید را روی هدف و منطق ماجرا بگذارید. عصبانی بودن و نشان دادن آن شما را غیر منطقی نشان خواهد داد

انتظارات بی‌جا نداشته باشید

شما نمی‌توانید توقع داشته باشید تمام جمع مطابق نظر شما رفتار کنند. بنابر این لازم است حد و حدود خود را بشناسید. شما فردی هستید مثل تمام افراد دیگر. نباید در بحث از کسی انتظار بی‌جا داشته باشید. از افراد همان‌قدر توقع داشته باشید که در توانایی آنهاست. برای نظرتان دلیل بیاورید. اگر گفته‌های شما به ضرر کسی تمام شد که مقابلتان نشسته سعی کنید با او همدلی کنید. برای مثال اگر نمی‌خواهید با همسرتان به مهمانی بروید اول به طور قاطع بگویید: «من دوست ندارم بیایم» بعد دلیل واقعی بیاورید: «چون باید به دوستم که بیمار است سر بزنم.» سپس همدلی کنید: «می‌دانم که تو دوست داری بروی و من معذرت می‌خواهم.»

قاطعیت با پرخاشگری فرق دارد

این مهم‌ترین چالش در بحث قاطعیت است. اگر در به خرج دادن رفتار قاطع دقت نشود ممکن است به پرخاشگری تعبیر شود. اما این دو تفاوت اساسی با هم دارند. کسی که قاطع است دوست‌داشتنی است. او با اعتماد به نفسی که دارد می‌تواند حرف خود را بزند و حق خود را بدون ضایع کردن حق دیگران بگیرد. او می‌تواند درباره نظرات و مشکلاتش حرف بزند و چیزی که می‌خواهد را بیان کند. کسی که قاطعیت دارد مورد احترام دیگران قرار می‌گیرد چون یاد گرفته نظرش را با احترام کامل بگوید. اما پرخاشگری یک بحث دیگر است. انسان پرخاشگر خودخواه است. به دیگران توجهی ندارد و فقط به خودش فکر می‌کند. او نظراتش را به جای احترام با عصبانیت بیان می‌کند. شاید فرد با پرخاشگری بتواند نظر خود را به کرسی بنشاند اما دیگران را ناراحت می‌کند و تاثیر بدی بر دیگران می‌گذارد. بنابراین اولین قدم برای داشتن قاطعیت و نظر دادن درست این است که احترام خود و دیگران را حفظ کنید.
سعی کنید در بحث به حرف‌های دیگران خوب گوش دهید. سپس آن‌ها را طبقه‌بندی کنید و جمع‌بندی نهایی را ارائه دهید. این کار باعث می‌شود بحث درست پیش برود. این جمع بندی نباید شکل تخریب بگیرد. حرف نفر مقابل را با صداقت و صمیمیت جمع‌آوری و بیان کنید

آرام باش و بگو...

به هیچ عنوان موقع اظهار نظر عصبانی و برافروخته نشوید و اگر در موقعیت خوب و آرامی قرار ندارید و به نظراتتان مطمئن نیستید، از اظهارنظر پرهیز کنید. اگر مدام نظرات نسنجیده بدهید، اعتماد دیگران به شما از بین خواهد رفت. یادتان باشد لبخند و روی گشاده بهترین روش برای قاطعیت سالم و درست است. مراقب باشید هیچ‌گاه در بحث صدایتان را بالا نبرید و شمرده و آرام حرف بزنید. اگر دیدید فرد مقابل شما دارد کنترلش را از دست می‌دهد، او را به آرامش دعوت کنید و بعد صحبت را از سر بگیرید.

کلمه‌های مسموم را بشناسید

برای دادن نظر قاطع و درست باید چند نکته مهم را رعایت کنید. اول از همه سعی کنید کلمه «من» را کنار بگذارید. سعی کنید نشان دهید تنها به خودتان فکر نمی‌کنید. در جملاتتان تاکید را روی هدف و منطق ماجرا بگذارید تا نشان دهید نظرتان خودخواهانه نیست. اگر با کسی مشکل دارید پیش از شروع بحث سعی کنید آن را فراموش کنید. عصبانی بودن و نشان دادن آن شما را غیر منطقی نشان خواهد داد و نظرات شما در این صورت قابل استناد نخواهد بود. یادتان باشد به هیچ وجه کسی را در جمع تحقیر نکنید. حرفی که طرف مقابل شما می‌زند، حتی اگر غلط و غیرمنطقی باشد باید با آرامش درباره آن حرف بزنید و قانعش کنید. به علاوه لازم است نظرات منطقی را حتی اگر مخالف می‌لتان باشد، بپذیرید. دیگران را قضاوت نکنید و از بحث خارج نشوید. سعی کنید تمرکز را روی‌‌ همان موضوعی که درباره آن صحبت می‌شود، بگذارید. این شاخه و آن شاخه پریدن در بحث باعث می‌شود به نتیجه مطلوب نرسید. دنبال برد و باخت نباشید. قرار نیست کسی در ‌‌نهایت برنده شود. شما باید تنها به دنبال حقوق منطقی خود باشید و چه بسا حق با شما نباشد. هیچ‌گاه دستور ندهید و نظرتان را با احترام بیان کنید. به جای استفاده از عباراتی مثل «باید»، «من می‌گویم» یا «من می‌خواهم»، از جملاتی مثل «خوشحال می‌شوم اگر...»، «لطف می‌کنید اگر...» و... استفاده کنید.
اگر از شما سوءاستفاده می‌کنند مسئولش تنها خود شما هستید. این را هم به یاد داشته باشید که هر کس برای خودش نقطه‌ضعف‌هایی دارد و نفطه ضعف شما نمی‌تواند حق نظر دادن را از شما بگیرد

برنامه‌ریزی کنید

شما باید به موضوعی که درباره آن حرف می‌زنید کاملا مسلط باشید. مغز انسان در یک زمان مشخص توانایی پردازش مقدار مشخصی از اطلاعات را دارد. پس بهتر است پیش از صحبت کردن درباره آن خوب فکر کرده باشید و برنامه‌ریزی شده بحث را پیش ببرید. داشتن یک ورق یادداشت کوچک می‌تواند به شما کمک کند چیزی را از قلم نیندازید. به علاوه این کار در جلسات وجهه خوبی به شما می‌دهد. سعی کنید همه جوانب ماجرا را در نظر بگیرید و هنگام صحبت کردن، حرفتان را منظم بزنید. یعنی تمام بخش‌های حرفتان را توضیح بدهید تا منطق نظر شما کاملا روشن و واضح باشد. یک نکته مهم در برقراری یک ارتباط کلامی سالم است که به دیگران هم اجازه حرف زدن بدهید. آنقدر صمیمانه رفتار کنید تا طرف مقابل بتواند آزادانه حرفش را به شما بزند. سعی کنید در بحث به حرف‌های دیگران خوب گوش دهید. سپس آن‌ها را طبقه‌بندی کنید و جمع‌بندی نهایی را ارائه دهید. این کار باعث می‌شود بحث درست پیش برود. یادتان باشد این جمع بندی نباید شکل تخریب به خود بگیرد. حرف نفر مقابل را با صداقت و صمیمیت جمع‌آوری و بیان کنید و از او بخواهید اگر منظورش را درست متوجه نشده‌اید، بار دیگر آن را برایتان توضیح دهد.

انفعال خطرناک است

به یاد داشته باشید لازم است در بحث صریح باشید. اگر با چیزی مخالف هستید، به طور قاطع نه بگویید. بهانه‌آوردن و به اصطلاح پیچاندن موضوع کمکی به شما نخواهد کرد.

بگذارید دیگران بدانند نظر شما چیست تا اگر می‌دانید نظرتان درست است از آن کوتاه نیایید. مطمئن باشید بقیه هم از این رفتار شما استقبال خواهند کرد. نرمش بیش‌از حد، انفعال، عدم اعتماد به نفس و بی‌طرفی بی‌مورد و جملات ضد و نقیض تاثیر بسیار منفی در افراد مقابل خواهند گذاشت. اگر نظرتان برایتان مهم است به هیچ وجه در بحث از عباراتی مثل «هرچه شما بگویید» استفاده نکنید. شما با منفعل بودن به دیگران نشان می‌دهید آمادگی بازیچه واقع شدن و سوءاستفاده را دارید. شما با عدم قطعیت به دیگران اجازه می‌دهید به جای شما تصمیم بگیرند. به جای اینکه الان حرف نزنید و بعد با فکر کردن به کاری که مجبور به انجامش شده‌اید، حرص بخورید، بهتر است نظرتان را رک و مستقیم بگویید.

اگر از شما سوءاستفاده می‌کنند مسئولش تنها خود شما هستید. این را هم به یاد داشته باشید که هر کس برای خودش نقطه‌ضعف‌هایی دارد و نفطه ضعف شما نمی‌تواند حق نظر دادن را از شما بگیرد. حتی اگر قرار است غذا نخورید، باز هم می‌توانید درباره جای رستورانی که می‌خواهید بروید، نظر دهید.


منبع: مجله زندگی ایده‌آل