جمعه, 27 مرداد 1396 19:08

جستجو در شبکه گسترده

کتاب و کتابخوانی

تکنیک‌های وبلاگ‌ نویسی

 نسخه چاپی کتاب تکنیک‌های وبلاگ‌نویسی نوشته منتشر شد.

 

 

تکنیک‌های وبلاگ‌ نویسی

کتاب تکنیک های وبلاگ‌ نویسی که توسط دکتر حمید ضیایی‌پرور تهیه و تدوین شده است یک راهنمای عملی برای وبلاگ‌نویسان جهت راه‌اندازی و مدیریت وبلاگ در سرویس دهندگان فارسی وبلاگ در ایران می‌باشد.

این کتاب توسط انتشارات تندیس شب، به همت شهرداری تهران و در 160 صفحه با تیراژ 5 هزار نسخه با قیمت 4500 تومان منتشر شده است.


این کتاب شامل 8 فصل است که عبارتند از:

فصل اول: مبانی و مفاهیم

فصل دوم: راه اندازی وبلاگ

فصل سوم : تولید محتوا برای وبلاگ

فصل چهارم: مهارتهای گرافیکی

فصل پنجم: مدیریت وبلاگ

فصل ششم: کاربردهای وبلاگ

فصل هفتم : تکنیک ها و مهارتها

فصل هشتم : وبلاگ های رسمی و سازمانی


این کتاب علاوه بر اینکه یک راهنمای عملی برای راه‌اندازی و توسعه وبلاگ‌ها می‌باشد می‌تواند به عنوان یک مرجع آموزشی جهت کلاس‌ها و کارگاه‌های عملی مدیریت و به روز رسانی وبلاگ‌فارسی نیز مورد استفاده قرار گیرد.

در این کتاب به بسیاری از سوالات احتمالی کاربران و مدیران وبلاگ‌های فارسی پاسخ داده شده است و استفاده از آن می‌تواند به رونق هر چه بیشتر وبلاگستان فارسی بینجامد.

دکتر ضیایی‌پرور یکی از وبلاگ‌نویسان قدیمی ایران است که از سال 1381 تا کنون وبلاگ می‌نویسد. او همچنین ده‌ها کارگاه عملی وبلاگ‌نویسی در دانشگاه‌ها و سازمان‌های مختلف برگزار کرده است.


این کتاب علاوه بر اینکه یک راهنمای عملی برای راه‌اندازی و توسعه وبلاگ‌ها می‌باشد می‌تواند به عنوان یک مرجع آموزشی جهت کلاس‌ها و کارگاه‌های عملی مدیریت و به روز رسانی وبلاگ‌فارسی نیز مورد استفاده قرار گیرد

وی علاوه بر این‌ها عضو هیات داوران چندین جشنواره وبلاگ‌نویسی نیز بوده است و در حال حاضر نیز وی دبیر جشنواره وبلاگ نویسی تهران و جشنواره وبلاگ‌های بانکی ایران است.

 

منبع: همشهری آنلاین


 

ناخدا عباس دریانورد بوشهری

 

می‌ گویند : ناخداعباس اولین کسی بوده که مراسم عزاداری امروز‌ی بندر بوشهر را به این شکل درآورده است و ریتم و آهنگ را وارد آن کرده است ... او از شاعران زمان خود بوده است.


nakhoda abas



شرح حال و اشعار ناخدا عباس دریانورد تالیف آقای علی نقی بهروزی(1356):

قریب یکصد سال پیش در یک خانواده دریانورد بوشهری مردی زندگانی می کرد به نام ناخدا احمد که با کشتی های بادبانی علاوه بر این که سرتاسر خلیج فارس را طی کرده بود، تا سواحل هند و آفریقا و زنگبار هم دریانوردی نموده بود ناخدا احمد دو پسر داشت، یکی «ناخدا رضا» که در شط العرب و رود کارون کشتی های تجارتی را راهنمایی می کرد. و دیگری اینکه در حدود سال 1255 هجری شمسی خداوند به ناخدا احمد فرزند ذکور دیگری عطا کرد که او را «عباس» نام گذاردند.

عباس تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فرا گرفت و همین که به سن دوازده سالگی رسید به همراه پدرش به دریانوردی پرداخت و چون استعداد و هوش بسیار داشت به سرعت در کشتی رانی و دریانوردی مهارت یافت. عباس که بعد ها به «کاپیتان عباس» و «ناخدا عباس» شهرت یافت نام خانوادگی «دریانورد» را برای خود انتخاب کرد از راه مفاخرت گوید:

لیک از فضل خداوند کریم ذوالمنن

وارث دریانوردی باشم از جد پدر


ناخدا عباس در مسافرت ها به واسطه ی معاشرت و آمیزش با مردم ممالک خارجه به زبان های انگلیسی، هندی، آلمانی، فرانسوی، و ژاپنی آگاهی کامل داشته و با آن ها تکلم می کرده و اشعاری هم به زبان هندی گفته است.

ناصرالدین شاه قاجار در سال 1319 هجری قمری یک فروند کشتی جنگی به ظرفیت 485 تن از کشور بلژیک خریداری می کند که آن را مظفری نامیدند. تجهیزات این ناو دو توپ کوچک ته پر  و پنج قبضه تفنگ پنج تیر بلژیکی بود. 


2500 سال بر روی دریاها تالیف دریابد فرج ا... رسایی:

معروف ترین فرمانده ناو مظفری «کاپیتان عباس دریانورد» بود که تجربیات دریایی خود را در سفر های افریقا و چین از پدر خود در روی کشتی های بادبانی آموخته بود.


دریانوردی ایرانیان تالیف اسماعیل رائین:

معروف ترین فرمانده ناو مظفری کاپیتان عباس دریانورد بود که پدر او از ناخدایان معروف جهازات بادی به شمار می رفت و سال ها به سواحل آفریقا و چین سفر دریایی کرده بود. در یکی از همین سفر ها بود که پدر وی فوت کرد و او (کاپیتان عباس) که جوانی بی تجربه از فن دریانوردی بود و تنها طی سفر هایی که همراه پدرش به آفریقا می رفت اندکی با راه های دریایی و سواحل آشنا شده بود و چند بار نیز شخصا سکان کشتی را به دست گرفته بود، عهده دار اداره و هدایت کشتی شد. و کشتی بدون ناخدا را از زنگبار به بوشهر رساند.


ناخدا عباس دریانورد در مقام فرماندهی کشتی مظفری به درجه کاپیتانی ارتقا یافت و اجازه پوشیدن لباس فرماندهی در یایی را به دست آورد. او نه تنها چند هزار بیت از اشعار شعرای فارسی زبان را از حفظ داشت بلکه خود نیز شعر می گفت و بسیاری از مرثیه ها و نوحه های مذهبی او در سراسر خلیج فارس معروف و مشهور است. وی پعد از این که کشتی مظفری از کار افتاد فرمانده ناوچه های توپدار و ضد قاچاق گمرک بوشهر شد. و در سیزدهم فروردین ماه 1333 در سن هفتاد و پنج سالگی بدرود حیات گفت.


در حاشیه صفحه 739 همین کتاب نوشته شده است که : «...ذکر این نکته ضروری است که ناخدا عباس دریانورد در دوران سلطنت اعلیحضرت رضا شاه کبیر خدمات بزرگی در شناسایی راه های آبی و سواحل ایران برای دولت و نیروی دریایی انجام داد. او کاشف راه دریایی  خورموسی تا بندر شاهپور (بندر امام کنونی) و سپس معشور (ماهشهرکنونی) است و بیشتر علامت گذاری دریایی در این راه دریایی با نظر او بعمل آمده است»


چون کاپیتان عباس اطلاعات کاملی از وضع سواحل و خلیج فارس داشت، موقعیت خورموسی را معرفی کرد و همین امر سبب شد که بندر شاهپور در کنار آن ساخته گردد و پس از تاسیس نیروی دریایی که به امر اعلیحضرت رضا شاه کبیر صورت گرفت، مدت ها با سمت ناوسروانی عهده دار امور دریایی بندر شاهپور بوده است.


چون اعلیحضرت رضا شاه کبیر به اطلاعات و تجربیات عمیق کاپیتان عباس در امور بندری و دریانوردی واقف بود، مدت شش ماه او را به همراه خود به شمال برد تا در آن جا مطالعه نموده و برای تاسیس نیروی دریایی بحر خزر طرح ها و نظزیات و پیشنهاداتی تقدیم دارد.


کاپیتان عباس برخلاف انتظار در سال 1320 شمسی بازنشسته شد و این امر باعث رنجش او گردید ـ دوباره در سال 1325 به خدمت فراخوانده شد ـ باز در سال 1329 شمسی بازنشسته شد.


ناخدا عباس در سن 78 سالگی در سال 1333 هجری شمسی در اهواز و فات یافت و در بقعه امامزاده علی بن محمد زیار مدفون گردید.


روی سنگ مزارش این ابیات را از خود او نوشته اند:


من از خدمت آب و این خاک پاک

نیاسوده ام جز به وقت هلاک

روانش شاد


 

بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم

دستورالعمل آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی به امام خمینی

nokhodaki-1

فرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان این گونه نقل می کند که در سفری که امام خمینی (رحمه الله علیه) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند. امام (رحمه الله علیه) در صحن حرم امام رضا (علیه السلام) با سالک الی الله حاج حسن نخودکی (رحمه الله علیه) مواجه می شوند.


امام امت (رحمه الله علیه) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می گوید با شما سخنی دارم. حاج حسنعلی نخودکی می گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (رحمه الله علیه) بمانید من خودم پیش شما می آیم.


بعد از مدتی حاج حسنعلی می آید و می گوید چه کار دارید؟ امام (رحمه الله علیه) خطاب به ایشان می گوید اگر"علم " کیمیا داری به ما هم بده؟


حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (رحمه الله علیه) فرمودند: اگر ما به شما (کیمیا) بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟


امام خمینی(رحمه الله علیه) به صراحت به ایشان گفتند: نه نمی توانم چنین قولی به شما بدهم. حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (رحمه الله علیه) شنید رو به ایشان کرد و فرمود:


حالا که نمی توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و این را می خوانی که از کیمیا برایت بهتر است.



* بعد از نمازهای واجب:


1- یکبار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می خوانی.


«اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ»


2-  تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) را می گویی. (34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان الله)


3- سه بار سوره توحید می خوانی.


4- سه بار صلوات می گویی.


5- سه بار این آیات مبارکه را می گویی.


«وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ یَرزُقُهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ إنَّ اللهَ بالِغُ اَمرِهِ قَد جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدراً»(سوره طلاق، آیه 2 و 3)



منبع : کتاب زمزم عرفان، آیت الله محمدی ری شهری



مردی در تبعید ابدی

 

 

mardi-dar-tabeed


مردي در تبعيد ابدي :

براساس داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتالهین

نادر ابراهيمي

 انتشارات روزبهان


كتاب نگاهي به زندگي ملاصدراي شيرازي از كودكي تا زمان تبعيد او به كوير است . محمد صدرا فرزند يكي از حكام فارس است كه در زمان كهولت والدين به دنيا آمده و تنها فرزند آنهاست . او شديدا علاقه مند به علم و دانش است و دائم كتاب مي خواند  . روزي كه شاه عباس صفوي به همراه شيخ بهايي و ميرفندرسكي و استرآبادي (ميرداماد) به شيراز مي آيند ، محمد كه نوجوان 16 ساله اي بيش نيست شيخ بهايي را شگفت زده مي كند و بدين گونه به قزوين پايتخت اوليه و سپس اصفهان پايتخت اصلي و بزرگ شاه عباس مي رود و مراحل ترقي را سريع طي مي نمايد . او اعتقادات بديعي دارد كه دشمنان زيادي را برايش به بار مي اورد . او معتقد است تقليد به صورت نادانسته مجاز نيست هر مسلمان بايد به تحقيق در علوم ديني و الهيات بپردازد و اگر بعد از مطالعه به جواب دست نيافت مجاز به انتخاب مرجع تقليد است . او مي گفت خدا در همه انسان ها و آفريده ها وجود دارد . يكي از سوالات جنجال برانگيز او اين بود كه چرا عدل جز اصول دين است ؟ چرا تنها يكي از صفات خدا را اصل نموده ايم و....

 

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

 ... و در همین روزگار بود که ملا صدرا، به هنگام خرید نان و گوشت و سبزی و سایر مایحتاج خانه، گهگاه و چه بسا بیش از گهگاه با دخترکی رو به رو می شد که نجابت پرهیز را از چشمان او می گرفت و به درماندگی گناه بزرگِ رویت آن زیبایی خالص خداوند اش می کشید.

 ملّا، استغفرالله کنان از نانوایی به قصابی می گریخت و از آنجا باز گرفتار آن جادوی بی امان حضور می شد و باز آن چشمان سیاه اصفهانی را چون دیوار قلعه ی جادو بر سر راه خود می دید... ملای جوان که پیر حکمت و کلام بود به اسارت آن نگاه درآمد که در آمد، و دیگر هرگز خلاص نشد که نشد.

 

- سلام آقا!

 

-سلام فاطمه بانو! حال شما چطور است؟

 

-خوبم آقا!

 

-صبح مبارکی است که با زیارت شما آغاز می شود...

 

-لطف دارید... اگر اجازه بفرمایید، بعد از این وقتی برای خودمان نان می گیرم برای شما هم بگیرم و در خانه ی شما بیاورم تا وقت گرانبهای تان جلوی نانوایی تلف نشود، آقا!

 

-من هم می توانم این کار را برای شما بکنم تا از نگاه عابران بَدنگاه در امان بمانید، فاطمه بانو!

 

-با نگاه کسی آزار نمی رساند آقا! مطمئن باشید! من... من... دوست دارم که... به شما خدمت کنم... آقا!...

*******************

زماني كه با زمانه ي خويش نساختي  و با مسند نشينان و امربران ايشان كنار نيامدي و آنچه را جاهلان مي گويند ، جاهلانه باز نگفتي ، لاجرم به تبعيد ابدي روح گرفتار خواهي شد .

*******************

مطمئن باش برادر جان ! هرگز كسي را كه غوغايش سراسر شهر را پر كرده  باشد ، اين گونه كه تو مي گويي  ، بر دار نمي كنند . ترس از مردم كوچه و بازار ، نوعي ترس از خداوند است . اين صداي رساي حق است كه از گلوي مردم دردمندكوچه و بازار بر مي خيزد . اين صدا ، تخت سلطنت را هم مي لرزاند چه رسد به تخت چند مزد بگير بي اختيار درباري را .

*******************

عشق به خدا را مي توان در مكتب عاشقان به خدا يافت و با آن سيراب شد .

اما عشق به ديگري ضرورتي ست كه از حادثه بر مي خيزد نه از اراده به انتخاب و همين كار را مشكل مي كند .

*******************

جاهلي را پرسيدند : آيا خدواند تبارك و تعالي در حق بندگان خويش هيچ ظلم كرده است ؟

پاسخ داد : الا آفريدن ابليس و پديد آوردن محمد صدراي شيرازي گمان نمي برم كه هيچ ظلم كرده باشد .

*******************

علي رغم شرايط جنگيدن ، جنگ است و در متن جهل به دنبال علم رفتن ، علم است و در سرزمين كفار ، مسلمان ماندن مسلماني ست ....

 

 

به قدر فهم تو کوچک می شود!


 

امیدواری نعمتی که خدا بر تو داد


ای برادر !

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان،

اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید

 و به قدر آروزی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود 


و به قدر نخ پیرزنان رسینده، باریک می شود و به قدر دل امیدوارن گرم می شود.

پدر می شود یتیمان را

برادر می شود محتاجان برادری را

همسر می شود بی همسر ماندگان را

طفل می شود عقیمان را

امید می شود نا امیدان را

راه می شود گم گشتگان را

نور می شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می شود رزمندگان را

عصا می شود پیران را

عشق می شود محتاجان عشق را ....


خداوند همه چیزمی شود همه کس را ...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس 


بشویید قلب هایتان را از هر احساس نا روا

و مغزهایتان را هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را هر گفتا ر ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها،ناراستی ها،نامردی ها !


چنین کنید تا ببینید خداوند،چگونه بر سفره دل شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند 

و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می خورد و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند.

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند....


مگر از زندگی چه می خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی شود،که به شیطان پناه می برید؟

که در عشق یافت نمی شود، که به نفرت پناه می برید؟

که در درستکاری یافت نمی شود، که به خلاف پناه می برید؟


قلب هایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید.

زیرا که عشق چون عقاب است

بالا می پرد دور دور ... بی اعتنا به حقارت درون.

کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می پرد و سنگین.

جز مردار به هیچ چیز نمی اندیشد.

 

بخشی از سخنان ملاصدار برای مردم کوچه و بازار

برگرفته از کتاب: مردی در تبعید ابدی (کلیک لطفا)، نادر ابراهیمی