قبل از اینكه شما نظرتون رو ارسال كنید من نظرمو بگم؟
به نظر من همونطور كه خودمون كوچولو بودیم و، كم كم بزرگ شدیم و، در این حركت از هر روزمون یه خوشه برداشتیمو، رو حساب یا بیحساب یه چیزایی رو یاد گرفتیم و، خلاصه ته كار شدیم آدم الان، با این طرز تفكرِ...! و با این علاقهها و سلیقهها؛ دلمونم اولش كوچولو بود و ساده و پاك، كه كم كم بزرگ شد و مطابق آنچه بخوردِش رفته بود بار اومد.
دلمون هم واسه خودش سلیقهدار شد.
و نتیجهی حرفم اینكه دل هم بی حساب و كتاب جایی نمیره، بلكه هر طور كه بار اومده با همون فرهنگ و با همون ملاك و معیار كار میكنه. كار سخت شد!!
خودمون كم بودیم حالا باید دلمون رو هم بپّاییم كه كجاها میره و با كیا میگرده.
بله! واقعاً باید دلمونو بپّاییم كه با كیا دمخوره؟، از كیا خوشش میاد؟، و كیا رو هی یاد میكنه؟
راستی دل شما هر روز چند بار یاد كی میافته؟؟!!
این معادلهی دو مجهولی رو برای بدست آوردن كسانی كه هی دلتون رو یاد میكنن حتماً حل كنید.
اگر دلتون روزی دو سه بار یاد كارای بد بد میكنه، بدونید اونكه عاشق كارای بده (همون شیطونو میگم دیگه) دقیقا همون موقع اونم تو نخ شماست.
و اگه با آدم خوبا و كارای خوب و ... دمخوره، مطمئناً حور و پری هم با دل تو دم خورند.
باور كنید حرفام درباره رفت و آمدهای دل راسته!
حالا فكر كنم باورتون شدهباشه كه " دل هر جا كه بهش عادت كرده و خوشش اومده و باهاش بزرگ شده راه میزنه"
و باورتون شده كه "از این به بعد باید حواسمون به رفت و اومدای دلمون باشه كه با كیا بِده بستون داره"
فكر كنم وقتشه كه همین امروز، بی معطلی، بریم سر صندوقچهی دل و، ببینیم چیا از كیا داره و بعد بفهمیم كه از خودمون چی پیشِ كی داریم.